معماهای انشتین

معمای انشتین :


۱- این مساله را انشتین در قرن نوزدهم مطرح کرده بود و گفته

 شده است 98 درصد مردم دنیا قادر به حل آن نیستند. قدرت

استنتاج خود را با حل این  معما بسنجید

مساله:


1- در یک خیابان 5 خانه وجود دارد که با پنج رنگ متفاوت رنگ

شده اند.
2- در هر خانه یک نفر با ملیت متفاوت با خانه های زندگی می کند.

3- هر کدام از صاحبخانه ها یک نوشیدنی متفاوت می نوشد, یک

 مارک سیگار

متفاوت دوست دارد و یک حیوان خانگی متفاوت را نگهداری می کند.
سوال: صاحب کدام خانه ماهی نگهداری می کند.

معلومات:

1-مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.
2- مرد سوئدی سگ دارد.
3- نوشیدنی مورد علاقه مرد دانمارک چای است.

4- خانه سبز رنگ سمت چپ خانه سفید رنگ است.
5- صاحب خانه سبز رنگ قهوه می نوشد.
6- مردی که سیگار پالمال می کشد پرنده نگهداری می کند.
7- صاحب خانه زرد رنگ سیگار دانهیل می کشد.
8- مردی که در خانه وسطی زندگی می کند نوشیدنی مورد

علاقه اش

شیر است.
9- مرد نروژی در اولین خانه زندگی می کند.
10- مردی که سیگار بلندز می کشد همسایه مردی است که

 گربه دارد.
11- مردی که اسب دارد همسایه مردی است که سیگار دانهیل

می کشد.
12- مردی که سیگار بلومستر می کشد آبجو می نوشد.
13- مرد آلمانی سیگار پرنس می کشد.
14- مرد نروژی در همسایگی کسی است که خانه اش آبی رنگ

است
15- مردی که سیگار بلندز می کشد همسایه ای داره که نوشیدنی

 مورد علاقه اش آب است.

****************************************************
    ۲-               یكی دیگر از معما های انیشتین!!

انیشتین بجز معمای 5 خانه(معمای معروف) مسایل و معما های دیگری نیز دارد .
میهمانی

هشت زوج زن و مرد در یك میهمانی با یك دیگر ملاقات كردند كه به یكدیگر كتاب
امانت بدهند.زوجها دارای نام خانوادگی مشترك شغل مشترك و یك اتوموبیل
مشترك هستند.ا هركدام رنگ خاصی را می پسندند.

به علاوه ما از موارد زیر نیز با خبر هستیم:

1.دانیلا بلك و شوهرش به عنوان دست فروش كار می كنند.
2.كتاب "سگ آبی" متعلق به زوجی است كه رنگ قرمز را دوست دارند و اتوموبیل
آنها فیات است.
3.یان و ویكتوریا رنگ قهوه ای را دوست دارند.
4.استن هوریكز و همسرش هانا سفید را می پسندند.
5.جنی اسمیت و شوهرش سرایدار هستند و اتوموبیل آنها وارتبرگ است.
6.مونیكا و الكساندر كتاب "پدر بزرگ ژورف " را امانت گرفتند.
7.ماتیو و همسرش رنگ صورتی را دوست دارند و كتاب"mulatka Gabriella" را برای
امانت دادن با خود آورده اند.
8.ایرن و اتو حسابدار هستند.
9.كتاب " ما پنج نفر بودیم"توسط كسانی كه ترابانت می راندند به امانت برده شد.
10.سرماك ها هردوخدمتكار هستند و كتاب "shed stoat" را همراه خود آورده اند.
11.خانم و آقای كوریل هردو پزشك هستند و كتاب قاضی اسلو واكو" را امانت گرفته اند.
12.پول و همسرش رنگ سبز را دوست دارند.
13.ورونیكا و شوهرش آبی را می پسندند.
14.ریك و همسرش كتاب "قاضی اسلو واكو" را آورده اند و اتوموبیل آنها زیگولی
است.
15.یك زوج كتاب "dame commissar" را آورده اند و به جای آن كتاب
"multaka Gabriela" را به امانت بردند.
16.زوجی كه اتو موبیل آنها داسیا است رنگ بنفش را دوست دارند.
17.زوجی كه معلم هستند كتاب"dame commissare" را امانت گرفتند.
18.اتوموبیل زوج كشاورز موسكویك است.
19.پاملا و شوهرش رنو دارند و كتاب "پدر بزرگ ژوزف" را آورده اند.
20. پاملا و شوهرش كتابی را كه آقا و خانم زاك آورده اند به امانت گرفتند.
21.روبرت و همسرش زرد را دوست دارند و كتاب " كمدی مدرن" را امانت گرفته اند.
22.آقا و خانم اسواین مغازه دار هستند.
23.كتاب "كمدی مدرن" متعلق به زوجی است كه اتومو بیل اآنها اسكودا است.
اكنون با توجه به این شرایط اطلاعاتمربوط به هر خانواده را استخراج كنید.
 
******************************************************                  

4 معمای حل نشده ی مغز

مغز انسان فقط 1400 گرم وزن دارد و با همین وزن کم خیلی از متخصصین مغز

 و اعصاب را به خود مشغول کرده است. با پیشرفت دستگاه های عکس برداری از

مغز، بهتر می توان در مورد مغز انسان تحقیق کرد و چیزهایی یاد گرفت اما شیوه ی

کاری مغز سوالاتی اساسی در مورد انسان مطرح می کند که ممکن است نشان

دهد ما همه چیز را در مورد آن چه در حال رخ دادن است، ندانیم. اگرچه به این

معنی نیست که نمی توانیم به آن بیاندیشیم. در هر صورت، بهتر است به غواصی

در میان این معماهای حل نشده بپردازیم. آماده شوید تا با اولین معما روبرو شوید:

 


1- معمای هوشیاری :

این قسمت ممکن است موجب توهم شود. اما آیا شما واقعاً ذهن دارید.

دانشمندان نمی دانند مغز دقیقاً کجا تمام می شود و کجا ذهن شروع می شود.

 آیا هر دو یکی هستند؟ در مورد روح چطور؟ آیا این ها در مغز ما هستند؟ چه چیزی

مسئول تفکرات منحصر به فرد ماست؟ چه چیزی مسئول احساس آن کسی که

 هستیم می شود؟ همه از فیلسوف ها گرفته تا فیزیک دانان به این سوالات در

 مورد هشیاری فکر کرده اند و به هیچ چیز نرسیده اند.
برای مدت زمان زیادی مطالعه بر روی هشیاری، خارج از حدود قابل مطالعه

محسوب می شد. خوب حق هم داشتند شما چگونه می توانید چنین چیز غیر

عینی را به روش علمی بررسی کنید؟ روش علمی برای اندازه گیری کمیت ها به

کار می رود. یا حداقل چیزهایی را با آن بررسی می کردند که ملموس و عینی بود.

چگونه چیزی که یک انسان احساس می کند می تواند تبدیل به چیزی شود که یک

انسان دیگر بتواند آن را اندازه گیری کند؟ اما حالا، در ادامه ی حس طمع دانشمندان

 برای فهمیدن همه چیز در مورد جهان، دانشمندان تلاش می کنند تا بفهمند که

چیزی مثل هشیاری انسان چگونه کار می کند.
اگرچه سوالات عمیق متافیزیکی در مورد طبیعت یک روح، یک ذهن و مغز این سوال

را که آیا کار بر روی این موضوع در محدوده ی کاری دانشمندان قرار می گیرد یا نه به

کناری می راند، مغز یک جورهایی با تفکرات هشیارانه ما در ارتباط است. به کمک

تصویربرداری مغزی، دانشمندان می توانند قسمت های مختلف مغز را به روشنی

 ببینند و می دانند که می توانند با جراحی یا مواد شیمیایی مغز و هشیاری ما را

تغییر دهند. اما چیزی که دانشمندان نمی دانند این است که در چه مرحله ای از

فرآیند، یک نرون شلیکی تبدیل به تفکر هشیار می شود. ممکن است چیزهایی که

 تشکیل دهنده ی هشیاری هستند، در تمام مغز پراکنده باشند. قسمت های

مختلف در جمجمه که هر یک مسئول قسمتی از بدن یک انسان است. اما همان

طور که قبلاً اشاره کردیم، چندین تن معمای حل نشده در مورد مغز وجود دارد که به

 چگونگی کار کردن این بخش ها با هم دیگر مربوط می شود.
همچنین دانشمندان در حال بررسی رابطه ی بین کارهای حین هشیاری و عدم

هشیاری هستند. یک سری چیزها مثل نفس کشیدن و حفظ ضربان قلب هستند

 که ما لازم نیست به آنها فکر کنیم. ارتباط مغز با این اقدامات در زمان هشیاری چه

 تفاوتی با ارتباط آن با این ها، در زمان عدم هشیاری دارد؟ آیا اصلاً تفاوتی دارند؟ ما

دوست داریم که فکر کنیم خودمان تصمیمات خودمان را می گیریم. اما تحقیقات

اخیرنشان می دهد که ممکن است حتی ما این تصمیمات را خودمان هم نگیریم.

این تحقیقات این گونه به این نتیجه رسید که با استفاده از اسکنرهای مغزی،

توانستند واکنش مغز یک انسان را دقیقاً 7 ثانیه قبل از آن که خود شخص بفهمد

چه تصمیمی گرفته شده است، پیش بینی کنند. هشیاری ما ممکن است فقط یک

 خیال باطل باشد.
ممکن است چیزی مثل آزادی یا اختیار در آخرین لحظات ممکن وارد معادله شود.

چیزی که حالت برتری نسبت به آن چه که مغز تصمیم گرفته است، دارد. البته نباید

 ناگفته بماند که دانشمندانی که این تحقیق را انجام دادند، پذیرفته اند که این

آزمایش در ساده ترین حالت آزمایشگاهی برای انجام کاری شبیه به فشردن یک

 دکمه صورت گرفته است و برای تصمیماتی مثل انتخاب یک شغل که انتخاب های

خیلی مهم تری هستند، اصلاً صورت نگرفته است.
آیا ما می توانیم این معماهای مغز را حل کنیم؟ چه کسی می داند. وسیله ی ما

 برای حل این معماها همان چیزی بوده است که در موردش تحقیق می کرده ایم.

2- داستان پلیسی و دیگر سوالات دیگر در مورد حافظه:

در فیلم درخشش های ابدی یک ذهن پاک که در سال 2004 به نمایش درآمد و در

 آن جیم کری و کیت و نیس لت یک پروسه را برای پاک کردن تمام خاطرات

خویشاوندانشان از مغزشان تحمل کردند. فیلم روش های زیادی را استفاده کرد تا

 نشان دهد که چگونه خاطرات متلاشی و ناپدید می شوند و این تبدیل به رقابتی

با زمان شد که در آن شخصیت کری تصمیم می گیرد که این پروسه تکمیل نشود.

 او تلاشی می کند که خاطراتش در مورد ونیس لت را به وسیله پنهان نگه داشتن

 آنها در دیگر خاطرات نامربوط حفظ کند.
جیم، موفق باشی. اما حتی حالا نه تنها دانشمندان نمی دانند که خاطرات ما

چگونه شکل می گیرند بلکه آنها نمی دانند چگونه آنها را به خاطر می آوریم و

چگونه فراموششان می کنیم. خاطرات ما انواع مختلفی دارند. ما انسان ها آشغال

 جمع کن هایی هستیم که اطلاعات مربوط به چگونگی پختن کلوچه محبوب

 مادر بزرگمان تا چگونگی حل معادلات ریاضی مهندسی پیشرفته را به طور صحیح

 دسته بندی می کنیم. اما چه چیزی مغز را وا می دارد تا این ها را ذخیره کند؟ چه

جایی این اطلاعات را قرار می دهد و چرا اطلاعاتی را که ما به آنها واقعاً احتیاج

 داریم واقعاً نمی توانیم دوباره به دست آوریم؟
دانشمندان توانسته اند بفهمند که برخی از انواع خاطره ها یا اطلاعات حافظه ای

ما کجا ذخیره می شوند. همچنین آنها فهمیده اند که چگونه وقتی که این اطلاعات

در حال ذخیره شدن هستند، نرون ها شلیک می کنند و سیناپس ها تقویت

می شوند. اما آنها نمی دانند که چه چیزی در نرون ها وجود دارند که خاطره ها و

اطلاعات را ذخیره می کنند یا چگونه آن ارتباطات سیناپس وقتی که شما بخواهید

 یک خاطره را فراموش کنید، منحل می شوند. در سال 2008 نشانه ها و سرنخ

هایی یافت شد که ممکن است سرانجام بتواند به ما کمک کند که بتوانیم یخ این

پرونده را بشکنیم. در یک تحقیق دانشمندان توانستند بفهمند که نرون هایی که

در هنگام به خاطر آوردن یک خاطره فعال شدند، شبیه همان هایی هستند که در

 هنگام وقوع همان اتفاق (که تبدیل به یک خاطره شده است) شلیک کرده اند.

 بنابراین وقتی که شما دارید در مورد به یادآوری خاطرات قدیمی صحبت می کنید،

واقعاً دارید این کار را انجام می دهید چرا که مغز شما دقیقاً همان عملیات را دارد

تکرار می کند. کاری که در اول هم انجام داده بود.
اما اگر دفعه ی اولی هم وجود نداشت، آن وقت چطور؟ یکی از مشکلات دست

یابی به اصل یک خاطره این است که به نظر می رسد گاهی به مغز هم نارو

می زنند و آن را گول می زنند. به طور مثال ما اغلب خاطراتی ناصحیح را برای خود

 ایجاد می کنیم. در 7 جولای سال 2005، لندن یک سری بمب گذاری را تجربه کرد.

 یک تحقیق که متعاقب این اتفاقات روی داد نشان می داد که از هر 10 نفر 4 نفر

 دارای خاطرات غلطی از این وقایع بودند چرا که ادعا می کردند که یک فیلم تلویزیونی

 را (که اصلاً وجود خارجی هم نداشت) در مورد آن وقایع دیده اند. اگر ما داریم یک

سری چیزهای نامعتبر و غلط را در مغز خود ذخیره می کنیم، آیا حافظه ی ما هیچ

 گونه مفهومی را برای آن در نظر می گیرد؟ طبق آن چه که متفکران باستانی مثل

 ارسطو گفته اند ما به خاطره ها و حافظه مان برای پیش بینی و پیش گویی آینده نیاز داریم.


سوال در مورد آن چیزی که ما تجربه کرده ایم و چگونگی تجربه کردن آن، ما را به

سمت معمای حل نشده ی دیگری در مورد مغز هدایت می کند.

3- رازهای خوابیدن و رویاها:

هیچ کس نمی داند رویاهای شیرین از چه چیزی ساخته شده اند، چرا ما چنین

 رویاهایی داریم و یا حتی ما چرا می خوابیم تا عمرمان از دست رود.
آیا این را قبول دارید؟ ماهر شب چند ساعت را با چشمان بسته طی می کنیم و

 دانشمندان هم نمی دانند که چرا ؟ اما آنها الان می دانند که اگر یک انسان دچار

کم خوابی شود، به شدت خطرناک است. همچنین می دانند که ممکن است که در

خواب برخی از چیزهای مفید تکاملی به دست آید. احتمالاً شده که بر روی

 مسئله ای ریاضی فکر کرده اید و نتوانسته اید آن را حل کنید و پس از خوابیدن و

 بیدار شدن توانسته اید آن را حل کنید، فرآیند حل شدن مسئله در خواب صورت

 گرفته است. مسلماً در دوران انسان های اولیه، خواب یک گیجی سودمند بوده

 است. تصور کنید که انسان اولیه ناگهان نیمه شب می خواسته که به قدم زدن

 بپردازد و در همان حین با یک ببر دندان خنجری روبرو می شده که آن هم در پی

 شکاری در نیمه شب بوده است. پس همان بهتر که انسان در نیمه شب در غارش

 خوابیده باشد. در طرف دیگر، در این عصر سرعت و ثانیه های حیاتی، این خواب ها

 چندان ویژگی قابل توجهی نیست چرا که حدود یک سوم عمر ما صرف آن می شود.

چرا نوزادان این قدر به خواب احتیاج دارند؟ این هم یک معمای دیگر
چند تئوری برای این که چرا ما به این مقدار از خواب نیاز داریم وجود دارد. یک عقیده

 آن است که خواب حالت احیاگری را برای بدن دارد و به آن فرصت می دهد تا

استراحت کند. اما اگر هدف از به خواب رفتن، استراحت باشد، پس چرا مغز ما

همچنان به شدت به کار کردن ادامه می دهد؟ این احتمال وجود دارد که وقتی ما

خوابیم، مغز ما در حال تمرین و اجرای روش های حل مشکلات آن هم قبل از انجام

کامل آنها در دنیای واقعی باشد. چندین تحقیق وجود دارد که بدون خواب که دانش

ما را در مغز پایدار می کند، امکان یادگیری وجود ندارد.
برخی از این تحقیقات ممکن است اشارات صحیحی به دانش آموزان داشته باشد.

 یکی از محققان ادعا می کند که ممکن است که برای دانش آموزان خوب باشد که

 دروس خود را مرور کنند تا خسته شوند و پس از آن بخوابند به جای آن که تمام شب

 را بیدار باشند و درس بخوانند. برخی از مدارس ساعت آغاز اولین کلاس خود را

 تغییر داده اند تا دانش آموزان راهنمایی و دبیرستان بتوانند زمان بیشتری را برای

 یک چرت کوتاه داشته باشند.
پس باید بگوییم که این دانش آموزان به جای این که از در و دیوارها بالا بروند و همه

جا را به هم بریزند، می خوابند و اجازه می دهند که کمی اموال عمومی عمر مفید

 بیشتری داشته باشند. پس از آن چه می شود؟ وقتی که در سال 1915، حالت

REM Sleep (حالتی که در آن انسان در حال خواب دیدن است و چشمان انسان

حرکت سریعی دارند) کشف شد. از آن به عنوان "اقلیمی جدید در مغز" یاد شد.

 اگرچه دانشمندان تلاش کرده اند که به این اقلیم ناشناخته مغز حملاتی داشته

 باشند، همچنان معماها در مورد توپوگرافی (مکان یابی) آن وجود دارد. همانند

خواب، رویاها هم ممکن است نمایش دهنده ی نوعی از اوقات ورزشی مغز باشند،

 با رویا به یک انسان اجازه داده می شود تا از چیزهای روحی تمام استفاده اش را

بکند و افکار و خاطرات را یکپارچه کند.

یا شاید هم زندگی چیزی بیش از یک رویا نباشد. وقتی که خوابید در حال تجربه

کردن چندین تن محرک های مجازی هستید که به نوعی مغزتان در حال پردازش

آنهاست. در حالت بیداری، ممکن است محرک های اضافه تری برای احساسات

مختلف وجود داشته باشند، اما ممکن است مغز همان چیزها را در مورد آن ها هم

 انجام دهد. اگر مغز به همان اندازه که در زمان بیداری فعال است، در زمان خواب

هم فعال باشد، پس کل زندگی ما یک رویای بیداری است.

4- معماهایی دیگر : چرا مغز از کار کردن دست بر می دارد؟

وقتی که در یک رمان یا پرده سینما می بینیم که یک قاتل روی دور است، فوریت

 ویژه ای برای کارآگاه ماجرای ما وجود دارد تا او را قبل از آن که عمل خلاف دیگری

 مرتکب شود، بگیرد. رقابتی بین کارآگاه و زمان. راز چگونگی از بین رفتن

سلول های مغزی توسط بیماری های عصبی متفاوت از این نیست. به طوریکه

میلیون ها نفر و خانواده های آن ها می توانند قسم بخورند که اختلال یا آسیب

 مغز می تواند ترسناک، ناامید کننده و نهایتاً کشنده باشد.
یک چیزی که این اختلالات را به خصوص ترسناک می کند این است که در مورد این

 که چگونه چنین اختلالاتی رخ می دهد یا چگونه باید با آنها برخورد کرد، که اطلاعات

 زیادی نداریم. به طور مثال قضیه ی بیماران آلزایمری را در نظر بگیرید. این اختلال

در پشت دو نشانه ی مهم قرار دارد: پلاک های نشاسته ای و بافت های در هم

 تنیده ی نئوروفیبریلی. اما این نشانه ها چه معنی ای می دهند؟ آیا وجود آنها،

 آغازگر فرآیند آلزایمر است یا آنها نتیجه ی خود آلزایمر هستند؟ و اگر این دو در این

 بیماری دخیل هستند ما چه کاری برای جدا نگه داشتن آنها و عدم تأثیر آنها بر

مغز می توانیم انجام دهیم؟ تا همین الان که دارید این مقاله را می خوانید هیچ

گلوله ی جادویی ساخته نشده است تا بتواند عمل کردهای مغز را به حالت اول

برگرداند یا پس از آن که سلول های مغزی از دست رفتند، آنها را دوباره رشد دهند.

در سال 1990، رئیس جمهور آمریکا جرج بوش پدر اعلام کرد دهه ی آخر قرن

بیستم، دهه ی مغز است. اعلامیه ی بوش در مورد دهه مغز پیشرفت هایی را که

در فهمیدن چگونگی کارکرد مغز صورت گرفته بود را تائید کرد چرا که نشان می داد

ما برای چیزی که در حال رخ دادن در مغز است به تلاش ها و پیگیری های بیشتری

نیاز داریم. بوش یک سری از بیماری های عصبی را ذکر کرد و اظهار امیدواری کرد

که بتوانیم در مورد آنها چیزهای بیشتری بفهمیم مثل آلزایمر، سکته های مغزی،

توهم (اوتیسم)، جنون، پارکنیسون، Hunting ton و بیماری تحلیل عضلانی .
همان طور که احتمالاً شما حدس زده اید، یک دهه برای حل همه ی مسائلی که

مربوط به مغز ما می شود، کم است برای فهمیدن این که چگونه مغز از کارکردن

دست می کشد، دانشمندان نیاز دارند که بر روی چگونگی کارکرد واقعی مغز

بیشتر کار کنند. وقتی که دانشمندان وظیفه ی کلی قسمت های مختلف مغز را

 بدانند، فقط می ماند که بفهمند که سیستم های مغز چگونه با هم کار می کنند.

به خصوص در مورد کارکردهایی که یک شخص در طول روز به آنها نیاز دارد.

 

برای دریافت جواب به ادامه مطلب توجه فرمایید

 

ادامه نوشته

لورل و هاردی

 

لورل و هاردی

لورل و هاردی

 


زندگی نامه لورل (آرتور استنلی جفرسون)

لورل که نام اصلی آرتور استنلی جفرسن بود در سال ۱۸۹۰ میلادی در آلورسن بریتانیا به دنیا آمد. پدر او بازیگر بود و استن در نمایشخانه های بریتانیا او را همراهی می کرد. در آنجا بود که مهارت در پانتومیم و دیگر شگردهای نمایشی را آموخت. استن در آمریکا به ایفای نقش در سینما و تئاتر پرداخت و سرانجام با آلیور هاردی همبازی شد که در استودیوی هل روچ مشغول ایفای نقش های کمدی بود. لورل و هاردی در سال ۱۹۲۶ همکاری هنری خود را شروع کردندو به فاصله یک سال ستاره شدند. آنها بعد از چندین فیلم صامت موفقیت خود را در سینمای ناطق افزایش دادند. آنها برای فیلم کوتاه جعبه موسیقی در سال ۱۹۳۲ جایزه اسکار گرفتند. لورل در سال ۱۹۶۱ میلادی یک جایزه اسکار دیگر هم به خاطر خلاقیت پیشگامانه دریافت کرد. وی در سال ۲۲ فوریه ۱۹۶۵ در اثر سکته قلبی درگذشت.



و این هم عکس Lois دختر لورل در سال 1929 که در آن هاردی کلاه Lois را به دست گرفته!

البته امروز Lois چیزی از این خاطره را به یاد نمی آورد. (منم بودم بعد از 80 سال یادم نمیومد!)


زندگی نامه الیور هاردی

الیور نورول هاردی در هجدهم ژانویه ۱۸۹۲ در هارلم در جورجیا آمریکا به دنیا آمد.او در دانشگاه ایالتی جورجیا در رشته حقوق تحصیل می کرد و در فواصل بین درس ها در کنسرواتوی موسیقی آتلانتا آواز می خواند. در خانواده ی او هیچ پس زمینه ی نمایشی مانند لورل وجود نداشت ، اما نمایش در خون او بود. الیور مدتی حقوق خواند و مدتی نیز به طور جدی آواز را دنبال کرد ( او صدای خوبی داشت که بعدها در برخی فیلم ها مورد استفاده قرار گرفت.) تا در سال۱۹۱۰با افتتاح یک سالن تئاتر در میلد گویل جورجیا به سینما علاقه مند شد و سپس با کمپانی لوسین فلوریدا شروع به کار کرد. یکی از نقش های دو نفره ی متعددی که او در آن ظاهر شد سگ خوش شانس بود که نقش کوچکی در مقابل لورل داشت. این ماجرا تقریبا یک دهه قبل از آن بود که این دو دوباره با هم همبازی شوند. او در نقش های چاق بسیاری بازی کرد و در سال 1۱۹۲۶ به استخدام هال روچ در آمد. در فیلم های اولیه اش با نام های نورول هاردی ، بیب هاردی ( لقبش در کودکی ) ، الیور بیب هاردی و الیور نورول هاردی بازی می کرد و پس از پیوستن به روچ نام الیور هاردی برای او تثبیت شد.
شخصیت سینمایی هاردی به قول خودش کمی برآمده از شخصیت واقعی او و کمی نیز متاثر از داستان مصور هلپ فول هنری بود. هاردی از شخصیت خود ، خلق و خوی جنوبی و ویژگی هیکلش را گرفت. درون شخصیت تنومند او قلبی مهربان قرار داشت. دیگر مشهور است که لورل مغر متفکر آثار بود و هاردی پس از بازی معمولا به سراغ گلف می رفت( و البته نصف لورل نیز حقوق می گرفت!)شخصیت ها و روابط سینمایی آن دو در خلال ۲۷ فیلم کوتاه بین ۱۹۲۶ تا ۱۹۲۹ شکل گرفت. بعد از بازی در فیلم سوپ اردک این دو به بهترین جفت کمدین تاریخ سینما تبدیل شدند.بعد از بیش از دو دهه موفقیت آمیز در کنار استن، الیور بدون استن در فیلم های (۱۹۴۹)Riding High و Fighting Kentuckianظاهر شد. الیور هاردی در ۷ آگوست ۱۹۵۷ چشم از جهان فرو بست.



عکس دختر استن لورل



برخی از آثار:
سوپ اردک (Duck Soup)
With Love and Hisses
بابا قندی(Sugar Daddies)
Slipping Wives
چرا دختران ملوانان را دوست دارند (Why Girls Love Sailors)
(Now I'll Tell One)
(Love 'em and Weep)
ملوان، بپا! (Sailors, Beware!)
یکصد سال دوم (The Second Hundred Years )
(Hats Off)
(Do Detectives Think?)
(Putting Pants on Philip)
جنگ قرن (The Battle of the Century)

 

لورل و هاردی

آخرین تصاویر از لورل و هاردی

 




مرد نابغه کمدی تاریخ در آخرین روزهای عمرش



لورل در بخشی از وصیت نامه خود نوشته بود "اگر کسی در مراسم درگذشت من گریه کند دیگر با او صحبت نخواهم کرد"

..:: روحش شاد ::..

 

چارلز رابرت داروین

چارلز داروین

 


چارلز داروین در سال ۱۸۶۹ (عکس از جولیا مارگارت

 کامرون)

 

زادروز

۱۲ فوریه ۱۸۰۹
مونت‌هاوس، شروزبری، استان شراپ‌شایر، انگلستان

درگذشت ۱۹ آوریل ۱۸۸۲ (در سن ۷۳ سالگی)
داون‌هاوس، داون، استان کِنت،
انگلستان
محل زندگی انگلستان
ملیت پرچم بریتانیا بریتانیایی
نقش‌های برجسته شکل‌دهی و گسترش نظریه انتخاب طبیعی
آثار خاستگاه گونه‌ها یا منشا انواع (۱۸۵۹)، تبار انسان (۱۸۷۱)
همسر اِما داروین (در اصل اِما وجوود)(۱۸۹۶-۱۸۰۸)
فرزندان ویلیام اراسموس (۱۹۱۴-۱۸۳۹)،
آنه الیزابت (۱۸۵۱-۱۸۴۱)،
مری الانر (۱۸۴۲)(فوت در نوزادی)،
هنریتا اِما(مشهور به اتی) (۱۹۲۹-۱۸۴۳)،
جرج هاورد (۱۹۱۲-۱۸۴۵)،
الیزابت (مشهور به بسی) (۱۹۲۶-۱۸۴۷)،
فرانسیس (۱۹۲۵-۱۸۴۸)،
لئونارد (۱۹۴۳-۱۸۵۰)،
هوراس (۱۹۲۸-۱۸۵۱)،
چارلز ورینگ (۱۸۵۸-۱۸۵۶)
والدین رابرت داروین (پدر) و سوزانا وجوود

امضا

چارلز رابرت داروین (به انگلیسی: Charles Robert Darwin)‏ (زادهٔ ۱۲ فوریه ۱۸۰۹ – درگذشتهٔ ۱۹ آوریل ۱۸۸۲)، زیست‌شناس بریتانیایی و واضع نظریه تکامل است. از آثار او می‌توان خاستگاه گونه‌ها یا منشا انواع (۱۸۵۹) و تبار انسان (۱۸۷۱) را نام برد. او از اعضای انجمن سلطنتی بریتانیا بود.

از کودکی تا دانشگاه :

چارلز داروین در ۱۲ فوریه ۱۸۰۹ در خانوادهٔ پزشکی ثروتمند از شروزبری در ناحیهٔ شراپشایر

در انگلستان دیده به جهان گشود. او پنجمین از شش فرزند خانواده بود. پدرش رابرت داروین

 و مادرش سوزانا وِجوُود هر دو از خانواده‌های اصیل انگلیسی مسیحی یونیتارین بودند.

وقتی داروین هشت سال داشت مادرش درگذشت. یک سال بعد او را برای تحصیل به مدرسه شبانه‌روزی در شهر همسایه فرستادند. در ۱۸۲۵ پس از صرف یک سال کارآموزی در کنار پدرش برای تحصیل پزشکی به دانشگاه ادینبرو رفت. اما خشونت عملیات جراحی باعث شد که از پزشکی بیزار شود و در عوض نزد یک برده سیاهپوست آزاد شده به نام جان ادمونستن به آموختن تاکسیدرمی مشغول شود. داروین شیفته داستان‌هایی بود که ادمونستن از جنگل‌های بارانی آمریکای جنوبی برایش تعریف می‌کرد.

یک سال بعد داروین یکی از اعضای فعال انجمن دانشجویی طبیعی‌دانان و شاگردی مستعد در مکتب رابرت ادموند گرانت، یکی از پیشگامان نظریهٔ فرگشت بود. وی همچنین در کلاس‌های تاریخ طبیعی رابرت جیمسون در زمینهٔ جغرافیای چینه‌شناختی شرکت می‌کرد و طریقهٔ طبقه‌بندی گیاهان را در موزهٔ بزرگ دانشگاه ادینبورگ می‌آموخت.

در سال ۱۸۲۷ پدر ناخشنود از این که پسر جوانش به پزشکی علاقه‌ای نشان نمی‌دهد، نام او را در کالج کریست دانشگاه کیمبریج نوشت تا در لباس روحانیت در آید.

 
داروین در جوانی

پس از دانش‌آموختگی، داروین و همکلاسی‌هایش تصمیم گرفتند که برای مطالعه تاریخ طبیعی مناطق گرمسیر به جزایر مادیرا سفر کنند. وی برای کسب آمادگی بیشتر در کلاس‌های جغرافیای جناب کشیش ادام سجویک نامنویسی کرد اما هنگامی که به همراه او برای نقشه‌برداری از لایه‌های صخره‌ای ولز در آن ناحیه به سر می‌برد خبر لغو سفر به او رسید. داروین در راه بازگشت به خانه بود که نامهٔ دیگری دریافت کرد: نیروی دریایی به دنبال یک طبیعیدان می‌گشت که ناخدا رابرت فیتزروی را در یک سفر اکتشافی به آمریکای جنوبی همراهی کند و هنسلو، داروین را پیشنهاد کرده بود. این سفر برای داروین فرصتی گرانبها بود تا علائقش را به عنوان طبیعیدان دنبال کند.

پدر ابتدا این سفر را بیهوده می‌دانست و با آن مخالف بود ولی با اصرار برادر همسرش جوزیا وجوود در نهایت با تصمیم پسرش موافقت کرد. این سفر نه دو سال که پنج سال به درازا کشید.

سفر با بیگل

 

سفر با کشتی بیگل

مسیر سفر داروین با کشتی بیگل

نج سال به طول انجامید. داروین بیشتر این مدت را صرف پویش‌های زمین‌شناختی، بررسی سنگواره‌ها و مطالعه بر روی ارگانیسم‌های زنده کرد. او از موجودات زنده آمریکای جنوبی هزاران نمونه گرد آورد که بسیاری از آنها تا آن زمان برای دانشمندان غربی ناشناخته بودند. همه این‌ها به علاوه یادداشت‌های مفصلی که داروین از مشاهدات خود تهیه کرده بود، در نظریه‌پردازی‌های آینده او بسیار به کار آمدند.

دستاوردهای علمی پیش از ارائه نظریه فرگشت

در تمام طول سفر، داروین همواره از حمایت‌های استاد سابقش برخوردار بود. هنسلو ترتیب

 چاپ نوشته‌های داروین را می‌داد و سنگواره‌های جمع‌آوری شده را در اختیار طبیعیدانان

 معتبر می‌گذاشت؛ بطوریکه وقتی در دوم اکتبر ۱۸۳۶ بیگل به بریتانیا بازگشت، داروین در

جمع دانشمندان شهرتی پیدا کرده بود. او پس از دیداری از خانه و ملاقات با پدر به لندن رفت

و گروهی از بهترین طبیعیدانان را گرد آورد تا بر روی نمونه‌های گیاهی، جانوری و

 زمین‌شناختی جمع‌آوری شده مطالعه کنند. هنسلو داروین را به ریچارد اوون زیست‌شناس

 معروف معرفی کرد. وقتی اوون در کالج پادشاهی جراحان[۱] بر روی مجموعه سنگواره‌های

 داروین کار کرد با کمال شگفتی متوجه شد که آن متعلق به گونه‌هایی از جوندگان غول‌پیکر و

تنبل‌هاست که نسلشان منقرض شده‌است. این کشف بیش ازپیش بر اعتبار داروین افزود.

در ۱۷ فوریه ۱۸۳۷ لایل سخنرانی خود در مقام رئیس انجمن زمین‌شناسی را به یافته‌های ریچارد اوون درباره مجموعه سنگواره‌های داروین اختصاص داد با این مضمون که گونه‌های منقرض شده با گونه‌های فعلی همان منطقه در ارتباطند. در همان جلسه داروین به عنوان عضو شورای انجمن زمین‌شناسی برگزیده شد.

نگارش کتابی درباره زمین‌شناسی آمریکای جنوبی و تألیف کتاب چند جلدی «جانورشناسی کشتی بیگل» از جمله دیگر پروژه‌هایی بود که داروین در آن مشارکت کرد.

فعالیت‌های علمی شدید داروین تا اواسط ۱۸۳۷ ادامه یافت. در این زمان او به توصیه پزشکان از فشار کار کم و برای استراحت در ییلاق اقامت کرد.

این مرخصی یک ساله فرصت مناسبی برای وی بود تا بیش از پیش روی موضوع مورد علاقه‌اش یعنی تحقیق در مورد نظریه فرگشت متمرکز شود.

پیدایش نظریه تکامل :

نوشتار اصلی: نظریه تکامل


بخشی از مجموعه مقاله‌های
زیست‌شناسی تکاملی
CollapsedtreeLabels-simplified.svg
مفاهیم کلیدی

تکامل(مقدمه)•نیای مشترک
شواهد نیای مشترک

تاریخ اندیشه

مرورنظریه لامارکنظریه داروین
نئوداروینیسمتکامل پرشی
تلفیق فیشری
تلفیق تکاملی جدید

تاریخ طبیعی

تاریخ حیاتتنوع زیستی
جغرافیای زیستی

ساز‌و‌کارها و پیامدها

انتخاب طبیعیانتخاب جنسی
سازشرانش ژن
شارش ژنجهش
هم‌تکاملیگونه‌زایی

برداشت‌های اجتماعی و فرهنگی

میزان حمایت
مخالفانجدال
پیامدهای اجتماعی
نظریه و حقیقت

شاخه‌ها و کاربردها

شاخه‌بندی
ژن‌شناسی بوم‌شناختی
انسان‌شناسی تکاملی
تکوین تکاملی
روانشناسی تکاملی
تکامل مولکولی
فیلوژنتیک
ژن‌شناسی جمعیت‌ها
سیستماتیک

درگاه.ویکی‌پروژه
 ن  ب  و 

داروین ابتدا به هیچ وجه در پی به چالش کشیدن فرضیهٔ ثبات گونه‌ها نبود ولی ادامهٔ تحقیقات سؤالات بی‌پاسخ زیادی پیش پایش می‌گذاشت. یک سال پیش از شروع سفر، کتاب جنجال‌برانگیزی از چارلز لایل منتشر شده بود به نام «اصول زمین‌شناسی» که داروین نسخه‌ای از آن را همراه خود داشت. نویسنده در این کتاب مدعی شده بود که سطح زمین بر اثر فرآیندهای تدریجی تغییر می‌کند و دگرگونی پوسته زمین جریانی یکنواخت در طبیعت در طول تاریخ این کره‌است. وی توضیح می‌دهد که هر نوع موجود زنده ابتدا در مرکزی رشد می‌کند و از آن نقطه پخش شده‌است و نشان داد که مدتی دوام آورده تا تدریجاً از بین رفته و جای خود را به انواع دیگر داده‌است و آن را اصل مراکز آفرینش می‌نامد. از این رو او نتیجه گرفت که پیدایش انواع جدید جریانی پیوسته و یکنواخت در طول تاریخ زمین است. این نظریات که کاملاًً بر خلاف باورهای رایج زمانه بود، سر و صدای زیادی در محافل علمی برانگیخت. داروین با بررسی لایه‌های سنگی و سنگواره‌ها در نقاط مختلف شواهد زیادی در تأیید نظریات لایل یافت. در جزایر گالاپاگوس او فسیل‌هایی بسیار نزدیک ولی نه کاملاً همانند با اشکال زنده پیدا کرد. وی مشاهده کرد که لاک‌پشت‌های ساکن در هر جزیره اندکی با لاک‌پشت‌های جزیره مجاور متفاوتند و سهره‌های جزیره‌های مختلف تفاوت کمی با یکدیگر دارند. از نظر داروین بهترین توضیح آن بود که گونه‌ها تغییر می‌کنند و اعضای هر گونه نیای مشترکی دارند.

چهل سال پیش از او دانشمندی به نام تامس مالتوس در مقاله‌ای مدعی شده بود که سرعت رشد جمعیت آدمیان بیش از میزان تولید غذاست و چنانچه جمعیت بشر به طریقی کنترل نشود، با گذشت چند دهه غذای کافی برای همگان وجود نخواهد داشت و آدمی مجبور است برای به دست آوردن آن مبارزه کند.

داروین دریافت که آموزه‌های مالتوس نظریات او را تکمیل می‌کند. او نتیجه گرفت که پس از ایجاد تغییر در موجودات زنده، انواعی که با محیط طبیعی ناسازگار گشته‌اند حذف می‌شوند و انواعی که تغییراتشان آن‌ها را با محیط طبیعی سازگارتر کرده‌است، جای آن‌ها را می‌گیرند. داروین این پدیده را انتخاب طبیعی نامید.

از سال ۱۸۳۶ تا ۱۸۵۸ داروین مخفیانه و در اوقات فراغت روی نظریهٔ انقلابیش کار می‌کرد. او دیگر به وجود فرگشت موجودات زنده یقین پیدا کرده بود ولی از آن بیم داشت که با علنی کردن آن از سوی گروه‌های تندرو به کفرگویی متهم شود. او که می‌دانست با مطرح شدن نظریه‌اش چه جنجالی در جامعه و محافل علمی بر پا می‌شود، کوشید با انجام دادن آزمایش‌های فراوان روی گیاهان و جانوران و استفاده از تجربیات پرورش‌دهندگان کبوتر و خوک شواهد کافی و علمی برای نظریه‌اش فراهم آورد.

ارائه نظریه فرگشت

داروین به شکل یک کَپی که در واکنش به انتشار انشقاق انسان کشیده شده‌است.(از هورنت، ۲۲ مارس ۱۸۷۱) [۲]

صفحه اصلی کتاب منشاء گونه‌ها (۱۸۵۹)

پژوهش‌های داروین به آرامی پیش می‌رفت. در سال ۱۸۴۲ مقاله خلاصه‌ای از نظریه‌اش تألیف کرد و در سال ۱۸۴۴ رساله‌ای ۲۴۰ صفحه‌ای درباره انتخاب طبیعی نوشت. با وجود اصرار دوستان، وی همچنان در انتشار گسترده نظریاتش مردد بود و نتایج تحقیقات خود را فقط با برخی همکاران نزدیکش همچون چارلز لایل و جوزف هوکر در میان می‌گذاشت؛ اما دریافت نامه‌ای در ژوئن ۱۸۵۸ داروین را واداشت تا تردیدهایش را کنار بگذارد. نویسنده نامه زیست‌شناس جوانی بود به نام آلفرد راسل والاس که در بورنئو کار می‌کرد. او نیز درباره فرگشت به همان اندیشه‌های داروین رسیده بود. داروین ظرف دو هفته مقاله‌ای تهیه کرد و همراه با مقاله والاس به انجمن علمی لینیان فرستاد. دوستانش ترتیبی دادند که هر دو مقاله با هم عرضه شود اما همراه با مدارکی که حق تقدم داروین را ثابت کند. داروین که اراده‌اش بر اثر آگاهی از وجود رقابت برانگیخته شده بود پس از ارائه مقاله شروع به نوشتن کتابی کرد با عنوان « پیرامون آغاز گونه‌ها به وسیله انتخاب طبیعی یا بقای نژادهای اصلح در تنازع برای بقا ». در این کتاب که بعدها به عنوان « آغاز گونه‌ها » مشهور شد، وی کوشید نظریه فرگشت به وسیله انتخاب طبیعی را توضیح دهد و مدارک علمی برای آن ارائه کند.

نظریهٔ داروین-والاس :

نظریهٔ داروین-والاس بر اساس سه مشاهده و دو نتیجهٔ کلی حاصل از این مشاهده‌ها، پایه گذاری شده‌است.

  • مشاهده: اگر مقاومت محیطی نباشد، هر نوع جانداری، به قاعده تصاعد هندسی افزایش می‌یابد. به گفته دیگر، جمعیتی که در سال اول تعداد افرادش را دو برابر می‌سازد، بالقوه می‌تواند تعداد افرادش را در سال دوم، چهار برابر و در سال سوم، هشت برابر کند.
  • مشاهده: اما در طبیعت، اگرچه گاه تغییراتی در اندازه جمعیت گونه‌ها رخ می‌دهد، اندازه جمعیت هر گونه از جانداران، در خلال مدتی طولانی ثابت می‌ماند.
نتیجه: پیداست که همهٔ گامت‌ها به زیگوت تبدیل نمی‌شوند، همهٔ زیگوت‌ها به صورت جانداران بالغ در نمی‌آیند و همهٔ افراد بالغ باقی نمی‌مانند و تولید مثل نمی‌کنند. بنابراین بایستی تنازع برای بقا در میان باشد.
  • مشاهده: همهٔ افراد یک نوع جاندار نظیر یکدیگر نیستند، بلکه نسبت به هم تفاوت‌های فردی عمده‌ای نشان می‌دهند.
نتیجه: بنابراین، در تنازع بقا، افرادی که دارای تفاوت‌های مساعدترند، مزیتی در رقابت با دیگران خواهند داشت. پس تعداد بیشتری از آن‌ها باقی می‌مانند و فرزندان پرشمارتری تولید خواهند کرد.

چنان‌که دیده می‌شود، داروین و والاس محیط را علت اصلی انتخاب طبیعی می‌دانستند، یعنی محیط کم کم جانداران دارای صفات نامساعد را از میان می‌برد و جانداران دارای صفات مساعد را حفظ می‌کند. پس از گذشت نسل‌های زیاد و متوالی و تاثیر مداوم انتخاب طبیعی، سرانجام گروهی جاندار یک صفت یا تعدادی صفات جدید و مساعد را به درجه‌ای خواهد رساند که به صورت گونه‌ای جدید، از گونهٔ اجدادی ظاهر خواهد شد. (ایران نژاد و همکاران 2012)

آنچه که داروین گفت :

داروین از روی آزمایش‌هایش در مورد پرورش جانوران و مشاهدهٔ طبیعت

 متوجه شد که زادگانی بیشتر از آنچه زنده می‌مانند به وجود می‌آیند. این

 موضوع در مورد گیاهان و جانوران از درختان تا فیل‌ها و هرچه که بین

آنهاست، صادق بود. بعضی از جانوران میلیون‌ها تخم با هزاران لارو تولید

 می‌کنند، و برخی گیاهان میلیون‌ها هاگ یا دانه ایجاد می‌کنند، اما

خوشبختانه کثریت عظیمی از این تولیدمثل اضافی به دوران بلوغ نمی‌رسد.

نیروی مشاهدهٔ صبورانه و دقیق داروین منتهی به تشخیص این شد که در طبیعت تفاوت‌هایی وجود دارد. در توله‌های یک سگ، بچه‌های ماهی کپور، افراد کشتی‌چسب یا گل ثعلب هیچگاه دو فرد شبیه همدیگر نیستند. جوانه زدن دانه‌های یک گیاه، نهال‌های متفاوتی به وجود می‌آورند. نبوغ داروین در این بود که فهمید این تولیدمثل اضافی تفاوت‌ها مربوط می‌شود. سرانجام او به این تشخیص رسید که برای به دست آوردن منابع در طبیعت رقابت وجود دارد و این‌که تفاوت‌هایی که بهتر از همه بامحیط خو سازگاری یافته‌اند افرادی را که کمتر سازگاری یافته‌اند از میدان به در می‌کنند.

از آنجایی که محیط زیست این انتخاب را انجام می‌دهد، او آن را انتخاب طبیعی نامید در برابر انتخاب مصنوعی که توسط پرورش دهندگان انجام می‌شود. این فرایند به انشقاق همراه با تغییر منجر می‌شود که تعریف او از تکامل بود. امروزه از دانش ژنتیک، که در زمان داروین ناشناخته بود، برای درک شیوهٔ کار این فرایند استفاده می‌شود. انشقاق همراه با تغییر را می‌توان به شکل تغییر در تکرر ژن‌ها توصیف کرد، تغییری در نسبت یک ژن تغییر یافته در بینن تمام شکل‌های احتمالی دیگر همان ژن. انتخاب طبیعی تولید مثل افتراقی است. با بیان دیگر، در یک محیط زیست یک شکل بیشتراز شکل‌های دیگر زادگان خود را به جا می‌گذارد. محیط زیست عامل انتخاب کننده‌است.

داروین هیچ اطلاعی از منبع این تغییرات نداشت و هیچ راهی وجود نداشت تا او بفهمد که این تغییراتی را که او در آزمایش‌هایش بر روی پرورش جانوران مشاهده می‌کند اشتباه‌های شیمیایی، یا تغییرهای ناگهانی موروثی در یک ژن (جهش) هستند.

به طور خلاصه تکامل عبارت است از انشقاق همراه با تغییر (تغییر در توالی ژن‌ها) که در اثر انتخاب طبیعی (تولیدمثل افتراقی) پیش می‌آید، و بر روی تغییراتی که در نتیجه جهش و عوامل دیگر ایجاد شده‌است اثر می‌گذارد، در حالی که محیط زیست کار انتخاب طبیعی را انجام می‌دهد.

الکساندر ولتا

الکساندر ولتا

(به انگلیسی: Alessandro Volta)‏

ولتا
متولد ۱۸ فوریه٬ ۱۷۴۵
کومو٬ایتالیا
مرگ ۵ مارس ٬۱۸۲۷
کومو٬ایتالیا
رشته فعالیت فیزیک
دلیل شهرت اختراع باتری
جوایز مدال کاپلی (۱۷۹۴)

آلساندرو ولتا (به ایتالیایی: Alessandro Volta)‏ (۱۸ فوریه، ۱۷۴۵ - ۵ مارس، ۱۸۲۷) دانشمند نام‌دار ایتالیایی و توسط غربی ها سعی شده است تا به عنوان مخترع باتری معرفی شود در حالی که طبق بررسی های به عمل آمده روی باتری پارتیان که سالیان اخیر در منطقه بین النهرین کشف شده است مشخص شده است که در حقیقت این ایرانیان بوده اند که بیش از ۲۰۰۰ سال پیش باتری شیمیایی را اختراع کرده و در آن زمان از آن برای آبکاری فلزات استفاده می کرده اند.[۱][۲]

زندگی :

ولتا در سال ۱۷۴۵ در کومو که در نزدیکی میلان ایتالیا بود به دنیا آمد. تحت نظر دایی‌های خود با اعتقادات یسوعی تربیت شد. ولتا تحصیلاتش را در مدرسه مذهبی بنتسی ادامه داد و در آنجا بود که با کتاب لوکریتوس آشنا شد و به شدت تحت تاثیر قرار گرفت.

فعالیت علمی:

 
تمبر یادبود الکساندر ولتا - انتشار در ۱۹۲۷ - ایتالیا (سومالی)

برخلاف نظر دایی‌هایش که می‌خواستند او در رشته وکالت تحصیل کند، ترجیح داد از نبوغ خود پیروی کند.

این نبوغ او را در هجده سالگی به مطالعه در باره برق کشانید. ولتا در بیست و نه سالگی معلم مدرسه شبانه روزی «کوم» گردید. در همین موقع اسباب‌های مختلف الکتریکی از قبیل الکتروفور، آب سنج، الکتروسکوپ و غیره را ساخت و شهرت بسیاری کسب نمود. در سال ۱۷۷۹ با سمت استادی در دانشگاه پاوی مشغول به کار شد ولتا در اختراع الکتروفور (دستگاه برق ساز) خود یعنی شگفت‌آورترین ابزار برقی پس از بطری لید این بینش را که صمغ (رزین) برق خود را بیش از شیشه حفظ می‌کند با این واقعیت تلفیق کرد که یک ورقه فلزی و عایق بارداری که خوب تنظیم شده باشند می‌توانند جرقه‌های فراوان تولید کنند بی آنکه برق را ضعیف سازند در سال ۱۷۷۲ ولتا صورت مفصل و دشواری از Electtricismo artificial را منتشر کرد که بیش از پیش مؤید این نظر عجیب بود که برق‌های ناهم‌نام در پیوند یک عایق باردار و یک هادی که موقتا به زمین وصل شده‌است فقط به این منظور یکدیگر را خنثی می‌کنند که در تجزیه‌های بعدی با تقویت مجدد پدید آیند گازسنج ولتا یکی از مهم‌ترین کشف‌های سده هیجدهم را محقق ساخت و آن عبارت بود از کشف ترکیب آب که لاووازیه در میان چیزهای دیگر با جرقه زدن اکسیژن و هیدروژن روی جیوه به دان پی برد.

Alessandro Volta.jpg

مطالعات بعدی ولتا در مورد هوا مربوط می‌شد به عمل و تأثیر گرما در گازها و بخارها تصور کلی او از گرما دنباله نظریه‌های کرافردوکرون درباره سیالات است با یک استثنای خاص گوآنکه منابع او پدیده گرمای نهان را به ترکیبی شیمیایی نسبت می‌دادند که موجب تغییر حالت بود او گرما را عمده ساخت و گرمای نهان را نتیجه جهش بعدی در ظرفیت گرمایی ویژه دانست ولتا در اندازه‌گیری انبساط هوا به عنوان تابعی از گرما یا شاید تابعی از دمای که در دماسنج جیوه‌ای نشان داده می‌شود موفق‌تر بود ولی مجلاتی که مخصوص انتشار این نتایج بودند در خارج ایتالیا کمتر خوانده می‌شدند در هر حال حق قضیه «ثابت بودن ضریب انبساط هوا» بنابر رای یکپارچه کنگره بین‌المللی فیزیکدانان در کومو که به پاس صدمین سال درگذشت دو تشکیل شده بود بار دیگر به ولتا برگردانده شد در سال ۱۷۸۰ موضوع بحث مجامع علمی «الکتریسیته» بود والش ثابت کرده بود که تکان حاصل از تماس با ماهی تورپیل از نوع تکان‌های الکتریکی است. درسال ۱۷۷۳ ماهی مزبور را تشریح کرد و عنصر مولد الکتریسیته را پیدا نمود هنتر در همان عنصر مشابهی در بدن یکی از انواع مارماهی پیدا کرد به این ترتیب فکر اینکه حیوانات دیگر هم باید دارای این عضو باشند قوت گرفت لویی گالوانی استاد تشریح دانشگاه بولونی در سال ۱۷۸۰ این آزمایش را روی قورباغه انجام داد بطوریکه قورباغه را به برق گیر آویزان نمود و ملاحظه نمود که هنگام عبور ابر عمل انقباض در پنجه‌های قورباغه انجام می‌شود گالوانی برای اطمینان کامل در هوای خوب قورباغه را به بالکون فلزی منزل خودش آویزان کرد ولی نتایج قبلی را مشاهده نکرد یک شب که حوصله اش از نگرفتن نتیجه به سر آمده بود با عصبانیت قورباغه را از محلی که آویزان کرده بود جدا کرد و در این موقع به موجب تصادف دراثر تماس گازانبری که بوسیله آن قورباغه را گرفته بود با بالکون تکانی در قورباغه مشاهده می‌نماید و فکر می‌کند که واقعاً مسئله الکتریسیته حیوانی را کشف کرده‌است. ولی صدای مخالفی از ولتا بلند شد که الکتریسیته که در این عمل بوجود آمده‌است فقط در اثر تماس گاز انبر و بالکون آهنی است ولتا در واقع تجربیات گالوانی را تکرار نمود و در صدد برآمد که ثابت کند قورباغه دخالتی در ایجاد الکتریسیته نداشته‌است آنگاه سکه‌ای ازنقره و قطعه‌ای روی به کار برد و آنها را با پارچه پشمی اسیددار از هم جدا نمود و بدینوسیله پیل الکتریکی تشکیل شد این پیل فقط جرقه تولید نمی‌کرد بلکه جریاتی متصل که در حال عبور بود ایجاد می‌نمود دانشمند بزرگ روز بیستم مارس ضمن نامه‌ای اکتشاف خود را به جامعه پادشاهی اطلاع می‌دهد و از همین زمان شهرت فراوانی در سراسر اروپا کسب می‌نماید وکشف او تأثیر عمیقی در مجامع علمی بوجود آورد و ناپلئون او را به پاریس دعوت می‌کند و از او می‌خواهد ک تجربه اش را در مقابل آکادمی تکرار کند و بعد از اثبات آن او را به سمت کنت و سناتور کشور ایتالیا انتخاب می‌کند ولتا بعد از سه سال از شغل خود کناره می‌گیرد و به کوم می‌رود

مرگ :

او در سال ۱۸۲۷ در هشتاد و دو سالگی زندگی را وداع می‌گوید.

ارسطو

 زندگینامه ارسطو

ارسطو در سال 384 پیش از میلاد در شهر استاگیرا مقدونیه که در 300 کیلومتری شمال آتن قرار دارد به دنیا آمد. پدر او دوست و پزشک پادشاه مقدونیه جد اسکندر مقدونی بود. ارسطو در جوانی برای تحصیل در آکادمی افلاطون راهی آتن شد. در آنجا توسط افلاطون عقل مجسم (Nous) آکادمی نام گرفت. وی پس از مرگ افلاطون آکادمی را ترک کرد و به آسیای صغیر رفت. در آنجا با دختر یک خانواده ثروتمند و پر نفوذ ازدواج کرد. بعد از مدت نه چندان طولانی فیلیپ پادشاه مقدونیه ارسطو را برای آموزش فرزندش اسکندر به دربار خود دعوت نمود. زمانی که ارسطو شروع به تربیت اسکندر کرد اسکندر 13 سال داشت. او حدود 12 سال به این کار مشغول بود...

ارسطو در سال 384 پیش از میلاد در شهر استاگیرا مقدونیه که در 300 کیلومتری شمال آتن قرار دارد به دنیا آمد. پدر او دوست و پزشک پادشاه مقدونیه جد اسکندر مقدونی بود. ارسطو در جوانی برای تحصیل در آکادمی افلاطون راهی آتن شد. در آنجا توسط افلاطون عقل مجسم (Nous) آکادمی نام گرفت. وی پس از مرگ افلاطون آکادمی را ترک کرد و به آسیای صغیر رفت. در آنجا با دختر یک خانواده ثروتمند و پر نفوذ ازدواج کرد. بعد از مدت نه چندان طولانی فیلیپ پادشاه مقدونیه ارسطو را برای آموزش فرزندش اسکندر به دربار خود دعوت نمود. زمانی که ارسطو شروع به تربیت اسکندر کرد اسکندر 13 سال داشت. او حدود 12 سال به این کار مشغول بود.

پس از آن به آتن رفت و مدرسه خود را به نام لوکیون بنا کرد. بر خلاف آکادمی افلاطون که در آن تاکید بیشتر بر ریاضیات و سیاست و فلسفه نظری بود در لوکیون به پژوهش هایی در مورد زیست شناسی، روان شناسی، اخلاق، هنر و شعر نیز پرداخته می شد. گفته می شود در این زمان وی از حمایتهای همه جانبه و فراوان اسکندر برخوردار بوده است به طوریکه با کمکهای او موفق به تاسیس اولین باغ وحش تاریخ می شود.

پس از مرگ اسکندر در سال 323 پ م آتنیها بر علیه حکومت مقدونی شورش کردند. ارسطو نیز از اثرات این شورش در امان نماند. در این زمان یکی از روحانیون آتن بر علیه ارسطو شکایت کرد که او منکر تاثیر صدقه و قربانی است. ارسطو بدین ترتیب مجبور به فرار از آتن و مخفی شدن شد تا مانع جنایت دوم آتنیان برضد فلسفه شود. یک سال بعد از این واقعه او در سن 63 سالگی درگذشت.

اکثر آثار به جا مانده از ارسطو کتب مدونی که خود او تهیه کرده باشند نیستند. بلکه بیشتر شبیه به جزوات درسی هستند که شاگردان او تهیه کرده اند. سبک نوشتن او بر خلاف افلاطون فاقد آراستگی های ادبی است. آثار ارسطو تمام علوم یونان باستان به غیر از ریاضیات را شامل می شود. بعضی از شاخه های علوم که ارسطو به آنها پرداخت تقریبا اولین بار بود که در تاریخ بشر کسی به شکلی جدی و مدون به آنها می پرداخت.

با دقت در تمام فعالیت های ارسطو اشتیاق عجیب ارسطو به مشاهده گری دنیا و تفسیر آن مشاهدات آشکار می گردد. ارسطو بر خلاف استادش تلاشی در به پرواز درآوردن پرنده ذهن نمی کند و ترجیح می دهد با نوعی واقع گرایی خوب ببیند و سپس مشاهداتش را با وضع قوانین دقیقی مورد بررسی قرار دهد. او با جرات تمام این گونه مشاهده کردن و تفسیر مشاهدات بر اساس قوانین مشخص را به تمام شاخه های علم تعمیم می دهد. از این روست که هنگام مطالعه ارسطو با نجوم ارسطو، زیست شناسی ارسطو، روانشناسی ارسطو، سیاست ارسطو و..... مواجه می شویم. او همراه با بررسی این علوم به تقسیم بندی و شاخه بندی علوم نیز می پردازد.

گرچه تا به امروز اکثر نظریات ارسطو در علوم طبیعی مانند مرکزیت کره زمین، تفاوت های فیزیولوژیک زن و مرد یا رد نظریه اتمی دموکریتوس و سقوط اجسام به زمین با سرعت های متفاوت بر اساس وزن و بسیاری دیگر رد شده است. اما تقسیم بندی علوم ارسطو و حتی بعضی از نوشته های او در زمینه علوم طبیعی تا هزاران سال در تاریخ بشری تاثیر گذاشته است. که همین موضوع سبب گشته است تا این ادعا مطرح شود که نظریات ارسطو پیشرفت علوم را هزار سالی به عقب انداخته است.

اما شاید مهمترین مبحثی که هنگام مطالعه این مشاهده گر بزرگ با آن مواجه می شویم نه مشاهدات او بلکه شیوه تفسیر و استنتاجی است که او برای این مشاهدات و در کل برای تفکر وضع کرده است. در واقع در میان مطالب مطروحه توسط ارسطو مطلبی که کمتر از همه مورد دستبرد زمان واقع شده است منطق ارسطو است، که همین امر موجب شده است که ارسطو به عنوان واضع منطق نیز مطرح گردد. مهمترین اثر ارسطو در منطق ارغنون است که شامل پنج بخش مقولات، تعبیرات، تحلیل که خود شامل و بخش می باشد.

ارسطو تمام علوم را در دایره فلسفه می داند. او دانش بشری را به سه بخش عمده فلسفه نظری، فلسفه عملی و فلسفه ادبی تقسیم می کند. فلسفه ادبی شامل مواردی همچون شعر و ادبیات و سخنرانی و چیزهای نظیر این ها می شود. فلسفه عملی هم در برگیرنده مواردی نظیر اخلاق و سیاست و اقتصاد است. او فلسفه نظری را نیز به سه بخش عمده تقسیم می کند : 1- علوم طبیعی نظیر فیزیک و زیست شناسی 2- ریاضیات 3- فلسفه متافیزیک و خدا شناسی.

اکنون اجمالا به فلسفه نظری ارسطو می پردازیم. در علوم طبیعی همانطور که در قبل گفته شد مشهورترین کارهای ارسطو اشتباهات علمی اوست. قسمت دوم فلسفه نظری او که ریاضیات است وی به علت عدم علاقه چندان وارد موضوع نمی شود. قسمت سوم فلسفه نظری ارسطو فلسفه متافیزیک اوست.

ارسطو در این مبحث معرفت شناسی با استادش افلاطون موافق است که آگاهی و علم بر کلیات تعلق می گیرد و نه بر عالم محسوسات که عالم جزییات است. افلاطون عقیده داشت این کلیات یا به عبارت دیگر مثالها هستند که تشکیل عالم واقعی را می دهند. و محسوسات ما غیر واقعی و در واقع پرتوی از عالم مثال هستند. اختلاف ارسطو با افلاطون از همین جا شروع می شود. ارسطو بر خلاف استاد معتقد است که این کلیات و مثالها فقط ذهنی هستن و وجود خارجی ندارند. به عبارت دیگر بر خلاف افلاطون که دیدی آبژکتیو نسبت به این مسئله دارد ارسطو دارای نگرشی سابژکتیو نسبت به این مسئله است. ارسطو در رد نظریه مثل افلاطونی دلایل زیادی را ذکر می کند که در اینجا به آنها نمی پردازیم. شاید بتوان این اختلاف را به خلق و خوی این دو نسبت داد. ارسطو فاقد شور و هیجان افلاطون برای خیال پردازی و پرواز ذهن است. اما در عوض مشاهده گری است حرفه ای که بیشترین بهره را از حواس خود می برد.

ارسطو با مشاهده یک شی در جهان دو تفسیر از آن شی ارایه می دهد یکی تفسیری که به حالت بالقوه اش مربوط می شود و دیگری که به حالت بالفعل آن مرتبط است. برای مثال در نگاه او یک دانه بالقوه یک گیاه کامل است. زمانی که این قوه به فعلیت درآمده بالفعل تبدیل به یک گیاه می شود. یا خاک بالقوه می تواند کوزه باشد و با تبدیل شدن به کوزه این قوه به فعلیت در می آید.

ارسطو به حالت اولیه و بالقوه اشیا هیولی یا ماده خام می گوید. حالت بالفعل این ماده خام را نیز صورت نام می نهد. این چنین است که وجود برای ارسطو مرکب است از ماده خام یا هیولی و صورت آن. برای او این ترکیب هم ترکیبی است جدایی ناپذیر.تنها یک مسئله در اینجا هست و آن اینکه در این ترکیب صورت تغییر پذیر است. پس می توان مرگ و زوال و فساد یا تغییراتی را که در این جهان مشاهده می کنیم نتیجه تغییر صورت ماده دانست. در اینجا باید به این نکته توجه داشت که صورت و ماده خام دارای حالاتی نسبی اند و شکلی سلسله مراتبی دارند. یعنی صورت یک جسم می تواند ماده جسم دیگر باشد، همچنانکه نبات هیولی (ماده خام) حیوان است وجماد نیز هیولی نبات می باشد.

جدایی ناپذیری ماده و صورت موجب می شود که هیچ گاه با ماده ای اولیه روبرو نشویم، بدین ترتیب ماده المواد از نظر ارسطو امری کاملا ذهنی است و وجود خارجی ندارد. او این چنین نظریات فیلسوفان قبل از خود را در مورد ماده المواد مانند هوای طالس آب آناکسیمنس یا جزء لایتجزا یا همان اتم دموکریتوس و بالاخره مثل افلاطون را مردود می شمرد.

به نظر ارسطو برای دگرگونی هایی که در اطراف ما رخ می دهد چهار علت اولیه وجود دارد: یک: علت مادی دو: علت صوری،  که پیش از این در باره آنها صحبت شد. علت سومی که ذکر می کند علت فاعلی یا محرکه است، که این امری است که اسباب تغییر را فراهم می آورد، مانند نقش نجار در تبدیل چوب به صندلی. آخرین علت بروز تغییرات علت غایی می باشد و این هم امری است که تغییرات برای تبدیل صورت به آن انجام می شود. هر چند برای صورت گرفتن هر تغییر همه این عوامل لازم هستند ولی با کمی دقت متوجه نوعی اتحاد در سه علت آخر می شویم، در حالیکه علت صوری و غایی به میزان زیادی همخوانی دارند علت فاعلی یا محرکه هم مانند شوق و میل و کششی است در راستای علت صوری و غایی.

ارسطو نیز مانند افلاطون ولی به گونه ای دیگر وجود را دارای سلسه مراتب می کند و نیز باز مانند او در سلسله مراتبش دچار نوعی کمال گرایی به شیوه ای متفاوت از افلاطون می شود. برای مثال او به سلسه مراتبی از جماد - نبات – حیوان – انسان معتقد است که در این سلسه مراتب در هر مرحله وجود کمالی می یابد و به درجه بالاتری صعود می کند.

به عقیده ارسطو وجه تمایز و برتری انسان نسبت به حیوان عقل اوست پس عقلانیت یکی از بالاترین درجات کمال است. در این رده بندی ارسطو عقل مجرد و صرف که کاملا در حالت صورت و فعل است نه به شکل ماده و هیولی در قله قرار دارد.

خدای ارسطو هم خالق جهان نیست بلکه محرک اولیه جهان است. زیرا ارسطو چون بسیار دیگری از یونانیان باستان به جهانی ازلی و ابدی معتقد بود. این خدا خدایی نیست که جهان را مستقیما به وسیله نیروهای خاصی بچرخاند. او در این باره می گوید خدا جهان را به شیوه ای می گرداند که معشوقی عاشقش را. پس خدای ارسطو شخصا هیچ دخالتی در امور دنیای ما نمی کند و نظاره گریست صرف(مانند خود ارسطو!!!) تنها منظره ای که می بیند فقط خود اوست، زیرا نظاره بر این جهان ناقص موجب نقص او هم می شود، در حالیکه که او کمال مطلق است.

در پایان این نوشتار به شکلی کاملا مختصربه دو بخش از فلسفه عملی ارسطو یعنی اخلاق و سیاست می پردازم. بیشتر نظریات ارسطودر باب اخلاق را می توان از کتاب اخلاق نیکوماخوسی او مطاله کرد.

در فلسفه اخلاق ارسطو که متاثر از فلسفه نظری اوست خیر و سعادت هر موجودی در غایتی است که برای او معین شده است. و چون کمال انسان در عقلانیت مشخص شده است. پس خوشبختی و سعادت انسان در زندگیی مبتنی بر عقلانیت است. به عقیده ارسطو عقلانیت هم چنین حکم می کند که فضیلت اخلاقی در امری باشد که حد وسط و تعادل در آن رعایت شده باشد. بدین گونه است که ارسطو توصیه به انتخاب شجاعت میان تهور و ترس و اقتصاد میان بخل و اسراف و...... می کند.

در سیاست هم ارسطو پی گرفتن راه وسط را دنبال می کند. از سویی به مخالفت با دموکراسی بر می خیزد، چون معتقد است که دموکراسی بر این اصل استوار است که همه مردم با هم برابرند، در حالیکه به اعتقاد او اصلا اینطور نیست. ارباب بر برده برتری دارد، مرد بر زن، اشراف بر عامه مردم ، ... . در ضمن چون در دموکراسی که حکومت به دست عامه می افتد عامه مردم را به راحتی می توان فریفت، پس امکان سقوط و اضمحلال این نوع حکومت زیاد است. اما در نظر ارسطو حکومت آریستوکراسی (اشرافی) هم با اینکه در کل نسبت به دموکراسی ارجحیت دارد اما این هم دارای معایب خاص خود است، نظیر اینکه معمولا منجر به استبداد یا حکومت پول و ثروت بر مردم می شود. پیشنهاد ارسطو ترکیبی از این دو نوع حکومت یا در واقع حد وسطی بین آنهاست. بدین شکل که مثلا گروهی از مردمان برتر برای حکومت(احتمالا گروهی از اشراف) با هم به اداره کشور بپردازند.

مستر بین

بیوگرافی مستربین (+عکسهای منزل شخصی)
بیوگرافی مستربین (+عکسهای منزل شخصی)

تصاویری از منزل شخصی مستر بین به همراه زندگینامه وی

بیوگرافی مستربین (+عکسهای منزل شخصی)

نام كامل: ROWAN SEBASTIAN ATKINSON

تاریخ تولد: 6 ژانویه 1955.

محل تولد: نیوكاسل انگلیس.

شغل: بازیگر، كمدین، نویسنده.

تحصیلات: مهندسی الكترونیك از دانشگاه نیوكاسل و آكسفورد.

علت شهرت: MR..BEAN

قد: 183 سانتی متر.

پدر: ERIC ATKINSO

شغل: كشاورز

مادر: ELLA MAY ATKINSON

برادرها: RYBERT-RODNEY.

همسر: SUENTRA SASTRY--

شغل: آرایشگر و گریمور

ازدواج:1990.

پسر: BENJAMIN

دختر: LILY

جوایز دریافتی:

BRIT ACADEMY AWARDS

OLIVIER THEATRE AWARDS

بیوگرافی مستربین (+عکسهای منزل شخصی)

* وی در دوران دبستان با تونی بلر هم كلاسی بوده است.

* وی از سال 1979 فعالیت هنری خود را آغاز كرد.

* وی از كودكی دچار لكنت زبان می باشد. وی قادر به تلفظ صحیح حرف B نمیباشد.

* وی صاحب چندین اتوموبیل ریسر و اسپورت می باشد. تفریح و سرگرمی وی مسابقات اتومبیل رانی سرعت می باشد. وی در این زمینه مهارت زیادی نیز داراست..

بیوگرافی مستربین (+عکسهای منزل شخصی)

روان آتكینسون معروف به مستربین كمدین معروفی كه سال هاست خنده را بر لبان مردم دنیا می نشاند، در 6 ژانویه 1955 در نیوكاسل انگلیس در منطقه تینه متولد شد. پدرش اریك آتكینسون و مادرش الامی نام داشت. او دو برادر بزرگ تر به نام های روبرت و رودنی دارد. پدرش یك مزرعه دار ساده بود. روان بعد از اتمام تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در دانشگاه نیوكاسل در رشته مهندسی برق مشغول به تحصیل شد. مدتی بعد دانشگاهش را به آكسفورد منتقل كرد و تحصیلاتش را در همان رشته در دانشگاه آكسفورد به پایان رساند.

بیوگرافی مستربین (+عکسهای منزل شخصی)

او از نوجوانی به بازی در نقش های كمدی علاقه فراوانی داشت و در این زمینه از استعداد خاصی برخوردار بود. روان در دانشگاه آكسفورد با فیلمنامه نویس طنز معروف ریچارد كورتس آشنا شد و فعالیت هایش را در زمینه بازیگری كمدی زیرنظر این فیلمنامه نویس آغاز كرد. او در چند نمایش كوتاه طنز كه در سالن آمفی تئاتر دانشگاه اجرا شد ایفای نقش كرد و بسیار مورد توجه تماشاچیان قرار گرفت. روان كار حرفه ای خود را در این زمینه در سن 23 سالگی و در سال 1978 با ایفای نقش در یك نمایش كمدی با نام oclock news شروع كرد..

بیوگرافی مستربین (+عکسهای منزل شخصی)

این نمایش یك تقلید خبر طنزآمیز بود كه از شبكه BBC انگلیس پخش می شد. این نمایش كمدی كه پخش آن مدت چهار سال ادامه داشت موفقیت چشمگیری به دست آورد و در این مدت چهار سال روان جوایز ملی و بین المللی فراوانی را از اتحادیه های مختلف از آن خود كرد. روان كه با بازی در این سریال محبوبیت خاصی در انگلیس پیدا كرده بود در سال 1980 به این ترتیب عنوان بازیگر سال BBC را از آن خود كرد و مورد تقدیر قرار گرفت.

بیوگرافی مستربین (+عکسهای منزل شخصی)

روان در سال 1981 در یك نمایش تك نفره طنز در تئاتر وست اند لندن بازی كرد و بعد از اتمام یك فصل كامل بازی جایزه بازیگر كمدی سال اتحادیه تئاتر وست اند لندن را از آن خود كرد. او جوان ترین فردی بود كه تا آن زمان تئاتر تك نفره طنز بازی كرده بود. دومین نمایش تك نفره او در سال 1988 نه فقط در لندن بلكه در نیویورك، استرالیا، نیوزلند و خاورمیانه بسیار موفقیت آمیز بود و مورد استقبال قرار گرفت.او در سال 1983 با همكاری فیلمنامه نویس ریچارد كورتیس نمایش طنز Black Adder افعی سیاه را برای BBC ساخت كه این سریال نیز برنده جوایز فراوانی در سطح بین المللی شد و روان به واسطه بازی در نقش اول این سری نمایش ها برای دومین بار عنوان بهترین بازیگر سال BBC را از آن خود كرد. این سریال در چهار دوره متوالی پخش شد.

بیوگرافی مستربین (+عکسهای منزل شخصی)

معروف ترین كار تلویزیونی بزرگ او در سال 1989 ساخته شد. این سریال كمدی صامت، مجموعه نمایش های مستربین بود كه برای شبكه های ITV و HBO توسط شركت تایگر اسپكت ساخته شد. در این مجموعه نمایش های طنز، روان نقش یك شهروند انگلیسی دست و پا چلفتی را بازی می كرد كه بدون كلام و بیشتر با شكلك های صورت و حركات خنده دار، خنده را بر لبان تماشاگران می نشاند. این سریال برنده جوایز بین المللی فراوانی از جمله رز طلایی مونترایكس شد و در سال 1995 نیز عنوان بهترین نمایش كمدی را از آن خود كرد.

بیوگرافی مستربین (+عکسهای منزل شخصی)

این سریال از شروع ساختش بسیار مورد توجه كشورهای مختلف دنیا قرار گرفت و در بیش از دویست كشور مهم دنیا فروخته شد و از آن به بعد روان به عنوان مستربین در سطح بین الملل معروف شد. این مجموعه نمایش ها از لحاظ اقتصادی برای تلویزیون انگلیس پرفروش ترین سریال دهه نود به شمار می رفت. این مجموعه از سال 1989 تا 1995 در تلویزیون بریتانیا ساخته و پخش می شد. در سال 1997روان یك فیلم سینمایی را نیز با این نقش بازی كرد كه بین، نمایش واقعه ناگوار نام داشت و در سطح جهان موفقیت های فراوانی را از آن خود كرد...

بیوگرافی مستربین (+عکسهای منزل شخصی)

روان آتكینسون نه تنها یك بازیگر بلكه یك نویسنده، تهیه كننده و دوبلر معروف فیلم های كمدی در اروپا به شمار می رود وی می گوید: یك فیلم كمدی خوب علاوه بر بازی خوب یك كمدین نیاز به یك موسیقی زیبا، یك كارگردانی خوب و یك فیلمنامه زیبا دارد.

او در مورد مجموعه مستربین می گوید: من هرگز دوست ندارم از مستربین كه با آن در سطح دنیا شناخته شده ام جدا شوم. من از بازی در این نقش لذت فراوانی می برم. روان علاوه بر این مجموعه های تلویزیونی، فیلم های سینمایی بسیار موفقی را هم در كارنامه هنری خود دارد.

بیوگرافی مستربین (+عکسهای منزل شخصی)

روان در سال 2006 ساخت دومین مجموعه مستربین را آغاز كرده است كه در 29 مارس 2007 به سینماها آمد. این مجموعه تعطیلات مستربین نام دارد.

بیوگرافی مستربین (+عکسهای منزل شخصی)

روان در فوریه 1990 با سانترا سایستی ازدواج كرد كه حاصل این ازدواج دو فرزند به نام های بنیامین و لیلی می باشد. قابل ذكر است كه مستربین عاشق ماشین های سریع السیر از جمله استون مارتین است. وی در خصوص ماشین های تندرو مقالاتی را در مجلات ماشین منتشر كرده است

بیوگرافی مستربین (+عکسهای منزل شخصی)

مستر بین و همسرش سانتراسایستی

بیوگرافی مستربین (+عکسهای منزل شخصی)

بنیامین اتكینسون , پسر مستر بین

بیوگرافی مستربین (+عکسهای منزل شخصی)

لیلی آتكینسون , دختر مستر بین

بیوگرافی مستربین (+عکسهای منزل شخصی)

خاطره ها

 

 

عکس قدیمی, عکس خاطره انگیز, تصاویر کتب قدیمی, خاطرات, تصاویر قدیمی,خاطرات تصویری

عکس قدیمی, عکس خاطره انگیز, تصاویر کتب قدیمی, خاطرات, تصاویر قدیمی,خاطرات تصویری

عکس قدیمی, عکس خاطره انگیز, تصاویر کتب قدیمی, خاطرات, تصاویر قدیمی,خاطرات تصویری

عکس قدیمی, تبلیغات قبل از انقلاب, عکس خاطره انگیز, تصاویر قدیمی, آگهی های قدیم

عکس قدیمی, تبلیغات قبل از انقلاب, عکس خاطره انگیز, تصاویر قدیمی, آگهی های قدیم

عکس قدیمی, تبلیغات قبل از انقلاب, عکس خاطره انگیز, تصاویر قدیمی, آگهی های قدیم

 

 به ادامه مطلب توجه فرمایید

 

 

ادامه نوشته

بدون شرح

 

 http://www.pcparsi.com/uploaded/pc6ead592d42408abd857486b0df106c24_we6njtc8i0rdcmqvd294.jpg

http://dl.iranoffside.com/a323/12360914164.jpg

 عكس دو ميداني - خنده دار - عكسفا . نت

 عکس های طنز و خنده دار ورزشی [WWW.PIXBAZ.COM]

عکس های طنز و خنده دار ورزشی [WWW.PIXBAZ.COM]

عکس های طنز و خنده دار ورزشی [WWW.PIXBAZ.COM]

عکس های طنز و خنده دار ورزشی [WWW.PIXBAZ.COM]

عکس های طنز و خنده دار ورزشی [WWW.PIXBAZ.COM]

 عکسهایی بسیار خنده دار (حتما ببینید) ، www.taknaz.ir

عکسهایی بسیار خنده دار (حتما ببینید) ، www.taknaz.ir

سوژه های خیلی خیلی خنده دار از کشورمون

 

نظر یادت نره عزیز

 

ولادت پیامبر اکرم(ص)

 

جدیدترین اس ام اس های مذهبی

مـــــژده ایـــدل کــه مـهــیــن آیـت یــزدان آمــد

مــشــعــل راه هـدا خـتــم رســـولان آمـد

تـا زنـــده پـــرچـــم تــوحـیــد بـهـر بـــام و دری

بـهـر نــابـودی اصــنـــام شــتــابـان آمــد

مـسـلـمـیـن را بـده از قـول خــــداونـــد نــویـــد …

اس ام اس و پیامک تبریک ولادت پیامبر حضرت محمد (ص)

اشــرف خـلـق جـهـان نـیـر تــابـــان آمـد

.

.

.

اسم تو نور امـید است و صفای سینه هاست

دین تو اسلام عشق است و بدور از کینه هاست

روز میـلادت شدم مست می عرفان تو

آیه شرع است و حق است، خط به خط قرآن تو . . .

.

.

.

امشب سخن ازجان جهان بایدگفت / توصیف رسول(ص) انس و جان باید گفت

در  شـــــام  ولادت دو  قــطب عالم / تبریک به  صــاحب الزمان (عج) باید گفت . . .

.

.

.

گوش کن هفت آسمان در شور و حالی دیگرند

عرشیان و فرشیان نام محمّد می‌برند

ولادت حضرت محمد بر شما مبارک

.

.

.

محمّد وارث پیغمبران است / که او سلطانِ شهرِ دلبران است

به حق فرمود حق لایزالی / محمّد علت خلقِ جهان است . . .

میلاد خاتم پیامبران بر شما مبارک

.

.

.

دو چشمِ آمنه بر روی احمد / گره خورده دلش بر موی احمد

گهی خندان گهی محو تماشا / چو می‌بیند خمِ ابروی احمد

خجسته میلاد پیامبر اکرم مبارک باد

.

.

.

جهان را حق به عشقش آفریده / وجودش کلِ هستی را خریده

بگویم از مه رویِ محمّد / کسی زیباتر از او را ندیده . . .

.

.

.

جهان سرسبز و خرم گشت از میلاد پیغمبر

منور قلب عالم گشت از میلاد پیغمبر

بده ساقى مى باقى که غرق عشرت و شادى

دل اولاد آدم گشت از میلاد پیغمبر . . .

.

.

.

مژده که میلاد شه خاتم است

عید سعید نبى اکرم است

مژده که مسرورى عالم رسید

خرمى عالم و آدم رسید . . .

.

.

.

خورشید عشق را، ره شام و زوال نیست

بر هر دلی که تافت، در آن دل ضلال نیست

در آسمان دلبری و آستان عشق

نور جمال دلبر ما را مثال نیست . . .

 

جدیدترین اس ام اس های مذهبی

http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/02/veladate-payambar.jpg

مـــــژده ایـــدل کــه مـهــیــن آیـت یــزدان آمــد

مــشــعــل راه هـدا خـتــم رســـولان آمـد

تـا زنـــده پـــرچـــم تــوحـیــد بـهـر بـــام و دری

بـهـر نــابـودی اصــنـــام شــتــابـان آمــد

مـسـلـمـیـن را بـده از قـول خــــداونـــد نــویـــد

اشــرف خـلـق جـهـان نـیـر تــابـــان آمـد

.

.

.

اسم تو نور امـید است و صفای سینه هاست

دین تو اسلام عشق است و بدور از کینه هاست

روز میـلادت شدم مست می عرفان تو

آیه شرع است و حق است، خط به خط قرآن تو . . .

.

.

.

امشب سخن ازجان جهان بایدگفت / توصیف رسول(ص) انس و جان باید گفت

در  شـــــام  ولادت دو  قــطب عالم / تبریک به  صــاحب الزمان (عج) باید گفت . . .

.

.

.

گوش کن هفت آسمان در شور و حالی دیگرند

عرشیان و فرشیان نام محمّد می‌برند

ولادت حضرت محمد بر شما مبارک.

 

اس ام اس میلاد پیامبر اکرم حضرت محمد (ص)

اس ام اس ولادت پیامبر حضرت محمد (ص) میلاد رسول اکرم

 

عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام
رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد
میلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد

—–

دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است
تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟
میلاد نبی اکرم(ص) مبارک

—–

حق چو دید آن نور مطلق در حضور
آفرید از نور او صد بحر نور
آفرینش را جز او مقصود نیست
پاک دامن تر زاو موجود نیست
میلاد نبی اکرم (ص) و امام صادق(ع)گرامی باد

—–

از مکه فروغ ایزدی پیدا شد
سر چشمه فیض سرمدی پیدا شد
در هفدهم ربیع از دخت وهب
نو دسته گل محمدی پیدا شد

—–

ز آسمان دل من خورشید و مه برآمد
شب میلاد احمد(ص) با پور حیدر آمد
همه شادی نمایید که میلاد نبی شد
جلوه ی نور صادق ز بعدش منجلی شد

—–

به آمنه بنت وهب، خدا عطا کرده پسر / پسر چه گویم که به خلق،خدا عطا کرده پدر

میلاد پیامبر رحمت، تاج آفرینش بر شما خجسته باد

—–

از مکه فروغ ایزدی پیدا شد / سر چشمه فیض سرمدی پیدا شد

در هفدهم ربیع از دخت وهب / نو دسته گل محمدی پیدا شد …

—–

دلا میلاد ختم المرسلین است / فروغ آسمانی در زمین است

محمد (ص) مهر ظلمتْ سوز آمد / شب یلدای ما را روز آمد …

—–

بهار بی خزان، روی محمد / بهشت جاودان، کوی محمد

معطر ساخت گلزار جهان را / شمیم تار گیسوی محمد …

—–

ماه فرو ماند از جمال محمد / سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتى نیست / در نظر قدر با کمال محمد…

میلاد نور مبارک

—–

صدای بال و پر جبرئیل می آید / شب است و ماه به آغوش ایل می آید

لب کویر پس از این ترک نخواهد خورد / که ساقی از طرف سلسبیل می آید

لباس خاطره را از حریر عشق بدوز / حلیمه! نزد تو فردی اصیل می آید

نگاه آمنه از این به بعد می خندد / چرا که معجزه ای بی بدیل می آید

میلاد پیامبر رحمت، تاج آفرینش بر شما خجسته باد

—–

خورشید، محمد است و صادق ماه است / خورشید همیشه با قمر همراه است

یعنی که ولادت امام صادق / در روز ولادت رسول الله است

عیدتون مبارک

—–

دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است / تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است …؟

میلاد نبی اکرم مبارک

—–

ز آسمان دل من خورشید و مه برآمد / شب میلاد احمد(ص) با پور حیدر آمد

همه شادی نمایید که میلاد نبی شد / جلوه ی نور صادق ز بعدش منجلی شد …

—–

میلاد نبی اکرم بهانه خلقت، و قرآن ناطق امام صادق-ع بر شما تبریک وتهنیت باد …

—–

ماه فرو ماند از جمال محمد / سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتى نیست / در نظر قدر با کمال محمد

میلاد نور مبارک

—–

چون از افق برآمد، نور امام صادق

شد صبح عالم آراش، بر شام تیره فائق

—–

رسول خدا(ص): بهترین درخواست از خدا، “عافیت دین و دنیا” است.

—–

خدایا تو را سوگند میدهیم به دو مولود نورانی امشب که سلامت دین و دنیا را به همه ی ما عطا بفرمایی …

—–

با محمّد برتر از آنی که اندر وصف آیی / تالی قرانیِ و هموزن آن ثِقل ثقیلی

میلاد نبی اکرم گرامی باد …

—–

بلغ العلی بکماله / کشف الدجی بجماله

حسنت جمیع خصاله / صلوا علیه و آله …

—–

مـــــژده ایـــدل کــه مـهــیــن آیـت یــزدان آمــد

مــشــعــل راه هـدا خـتــم رســـولان آمـد

تـا زنـــده پـــرچـــم تــوحـیــد بـهـر بـــام و دری

بـهـر نــابـودی اصــنـــام شــتــابـان آمــد

مـسـلـمـیـن را بـده از قـول خــــداونـــد نــویـــد

اشــرف خـلـق جـهـان نـیـر تــابـــان آمـد

—–

اسم تو نور امـید است و صفای سینه هاست

دین تو اسلام عشق است و بدور از کینه هاست

روز میـلادت شدم مست می عرفان تو

آیه شرع است و حق است، خط به خط قرآن تو …

—–

امشب سخن ازجان جهان بایدگفت / توصیف رسول(ص) انس و جان باید گفت

در شـــــام ولادت دو قــطب عالم / تبریک به صــاحب الزمان (عج) باید گفت …

—–

گوش کن هفت آسمان در شور و حالی دیگرند

عرشیان و فرشیان نام محمّد می‌برند

ولادت حضرت محمد بر شما مبارک

—–

محمّد وارث پیغمبران است / که او سلطانِ شهرِ دلبران است

به حق فرمود حق لایزالی / محمّد علت خلقِ جهان است …

میلاد خاتم پیامبران بر شما مبارک

—–

دو چشمِ آمنه بر روی احمد / گره خورده دلش بر موی احمد

گهی خندان گهی محو تماشا / چو می‌بیند خمِ ابروی احمد

خجسته میلاد پیامبر اکرم مبارک باد

—–

جهان را حق به عشقش آفریده / وجودش کلِ هستی را خریده

بگویم از مه رویِ محمّد / کسی زیباتر از او را ندیده …

—–

جهان سرسبز و خرم گشت از میلاد پیغمبر

منور قلب عالم گشت از میلاد پیغمبر

بده ساقى مى باقى که غرق عشرت و شادى

دل اولاد آدم گشت از میلاد پیغمبر …

—–

مژده که میلاد شه خاتم است

عید سعید نبى اکرم است

مژده که مسرورى عالم رسید

خرمى عالم و آدم رسید …

—–

خورشید عشق را، ره شام و زوال نیست

بر هر دلی که تافت، در آن دل ضلال نیست

در آسمان دلبری و آستان عشق

نور جمال دلبر ما را مثال نیست …

 

عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام
رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد
میلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد

—–

دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است
تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟
میلاد نبی اکرم(ص) مبارک

—–

حق چو دید آن نور مطلق در حضور
آفرید از نور او صد بحر نور
آفرینش را جز او مقصود نیست
پاک دامن تر زاو موجود نیست
میلاد نبی اکرم (ص) و امام صادق(ع)گرامی باد

—–

از مکه فروغ ایزدی پیدا شد
سر چشمه فیض سرمدی پیدا شد
در هفدهم ربیع از دخت وهب
نو دسته گل محمدی پیدا شد

—–

ز آسمان دل من خورشید و مه برآمد
شب میلاد احمد(ص) با پور حیدر آمد
همه شادی نمایید که میلاد نبی شد
جلوه ی نور صادق ز بعدش منجلی شد

—–

به آمنه بنت وهب، خدا عطا کرده پسر / پسر چه گویم که به خلق،خدا عطا کرده پدر

میلاد پیامبر رحمت، تاج آفرینش بر شما خجسته باد

—–

از مکه فروغ ایزدی پیدا شد / سر چشمه فیض سرمدی پیدا شد

در هفدهم ربیع از دخت وهب / نو دسته گل محمدی پیدا شد …

—–

دلا میلاد ختم المرسلین است / فروغ آسمانی در زمین است

محمد (ص) مهر ظلمتْ سوز آمد / شب یلدای ما را روز آمد …

—–

بهار بی خزان، روی محمد / بهشت جاودان، کوی محمد

معطر ساخت گلزار جهان را / شمیم تار گیسوی محمد …

—–

ماه فرو ماند از جمال محمد / سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتى نیست / در نظر قدر با کمال محمد…

میلاد نور مبارک

—–

صدای بال و پر جبرئیل می آید / شب است و ماه به آغوش ایل می آید

لب کویر پس از این ترک نخواهد خورد / که ساقی از طرف سلسبیل می آید

لباس خاطره را از حریر عشق بدوز / حلیمه! نزد تو فردی اصیل می آید

نگاه آمنه از این به بعد می خندد / چرا که معجزه ای بی بدیل می آید

میلاد پیامبر رحمت، تاج آفرینش بر شما خجسته باد

—–

خورشید، محمد است و صادق ماه است / خورشید همیشه با قمر همراه است

یعنی که ولادت امام صادق / در روز ولادت رسول الله است

عیدتون مبارک

—–

دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است / تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است …؟

میلاد نبی اکرم مبارک

—–

ز آسمان دل من خورشید و مه برآمد / شب میلاد احمد(ص) با پور حیدر آمد

همه شادی نمایید که میلاد نبی شد / جلوه ی نور صادق ز بعدش منجلی شد …

—–

میلاد نبی اکرم بهانه خلقت، و قرآن ناطق امام صادق-ع بر شما تبریک وتهنیت باد …

—–

ماه فرو ماند از جمال محمد / سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتى نیست / در نظر قدر با کمال محمد

میلاد نور مبارک

—–

چون از افق برآمد، نور امام صادق

شد صبح عالم آراش، بر شام تیره فائق

—–

رسول خدا(ص): بهترین درخواست از خدا، “عافیت دین و دنیا” است.

—–

خدایا تو را سوگند میدهیم به دو مولود نورانی امشب که سلامت دین و دنیا را به همه ی ما عطا بفرمایی …

—–

با محمّد برتر از آنی که اندر وصف آیی / تالی قرانیِ و هموزن آن ثِقل ثقیلی

میلاد نبی اکرم گرامی باد …

—–

بلغ العلی بکماله / کشف الدجی بجماله

حسنت جمیع خصاله / صلوا علیه و آله …

—–

مـــــژده ایـــدل کــه مـهــیــن آیـت یــزدان آمــد

مــشــعــل راه هـدا خـتــم رســـولان آمـد

تـا زنـــده پـــرچـــم تــوحـیــد بـهـر بـــام و دری

بـهـر نــابـودی اصــنـــام شــتــابـان آمــد

مـسـلـمـیـن را بـده از قـول خــــداونـــد نــویـــد

اشــرف خـلـق جـهـان نـیـر تــابـــان آمـد

—–

اسم تو نور امـید است و صفای سینه هاست

دین تو اسلام عشق است و بدور از کینه هاست

روز میـلادت شدم مست می عرفان تو

آیه شرع است و حق است، خط به خط قرآن تو …

—–

امشب سخن ازجان جهان بایدگفت / توصیف رسول(ص) انس و جان باید گفت

در شـــــام ولادت دو قــطب عالم / تبریک به صــاحب الزمان (عج) باید گفت …

—–

گوش کن هفت آسمان در شور و حالی دیگرند

عرشیان و فرشیان نام محمّد می‌برند

ولادت حضرت محمد بر شما مبارک

—–

محمّد وارث پیغمبران است / که او سلطانِ شهرِ دلبران است

به حق فرمود حق لایزالی / محمّد علت خلقِ جهان است …

میلاد خاتم پیامبران بر شما مبارک

—–

دو چشمِ آمنه بر روی احمد / گره خورده دلش بر موی احمد

گهی خندان گهی محو تماشا / چو می‌بیند خمِ ابروی احمد

خجسته میلاد پیامبر اکرم مبارک باد

—–

جهان را حق به عشقش آفریده / وجودش کلِ هستی را خریده

بگویم از مه رویِ محمّد / کسی زیباتر از او را ندیده …

—–

جهان سرسبز و خرم گشت از میلاد پیغمبر

منور قلب عالم گشت از میلاد پیغمبر

بده ساقى مى باقى که غرق عشرت و شادى

دل اولاد آدم گشت از میلاد پیغمبر …

—–

مژده که میلاد شه خاتم است

عید سعید نبى اکرم است

مژده که مسرورى عالم رسید

خرمى عالم و آدم رسید …

—–

خورشید عشق را، ره شام و زوال نیست

بر هر دلی که تافت، در آن دل ضلال نیست

در آسمان دلبری و آستان عشق

نور جمال دلبر ما را مثال نیست …

جان دالتون

جان دالتون

جان دالتون
Dalton John desk.jpg
متولد ۶ سپتامبر ۱۷۶۶
ایگلزفیلد, کامبرلند , Flag of England.svg انگلستان
مرگ ۲۷ ژوئیه ۱۸۴۴
منچستر , Flag of England.svg انگلستان
رشته فعالیت شیمی, فیزیک, هواشناسی
دانشجویان دکتری وی جیمز پرسکات ژول
دلیل شهرت کاشف تئوری اتم و الکترون
کاشف بیماری کورنگی (دالتونیسم)

جان دالتون شیمیدان و فیزیکدان بریتانیایی بود. معروفیت او بیشتر بخاطر پیشگامی او در نظریه اتمی است.

جان دالتون ۱۰ سال پیش از ثبت و اعلان استقلال آمریکا در سال ۱۷۶۶، در انگلستان زاده شد. خانواده او در یک کلبه کوچک گالی در روستایی زندگی می‌کردند. در کودکی، جان به همراه برادرش در یک مزرعه کار می‌کرد و در مغازه پدر در بافتن لباس او را یاری می‌دادند. با وجود فراهم بودن اندکی از لوازم اولیه زندگی آنها خانواده فقیری بودند، بسیاری از پسران فقیر در آن زمان از داشتن تحصیلات محروم بودند، اما جان توانست با خوش‌شانسی در مدرسه‌ای در همان نزدیک زادگاهش مشغول تحصیل شود. او به یادگیری علاقه زیادی نشان می‌داد. آموزگاران نیز او را به یادگیری تشویق می‌کردند. در ۱۲ سالگی، او اولین مدرسه خود را در شهری نزدیک محل اقامتش باز کرد اما به خاطر کمبود پول مجبور به بستن آنجا و کارکردن در مزرعه عمه‎اش شد.

۳ سال بعد، به همراه برادر بزرگ‌تر و یکی از دوستانش مدرسه‌ای را در کندال[۱] انگلیس باز کرد. به تدریس انگلیسی. لاتین، یونانی، فرانسوی و ۲۱ موضوع علمی و ریاضی پرداخت. جان به یادگیری طبیعت و هوای اطراف خود می‌پرداخت. او پروانه‎ها، حلزون‎، و. . . را جمع‌آوری می‌کرد. جان دالتون پی برد که دچار کوررنگی ست و به یادگیری آن روی آورد. در ۱۷۹۳، جان به عنوان معلم خصوصی به منچستر رفت و در کالج جدید مشغول به تدریس شد. و در آنجا به مشاهده رفتار گازها پرداخت.

او به عناصر و اجزاء مختلف و چگونگی درست شدن آنها اندیشید. جان نظریه‌ای داشت که بر طبق آن، هر عنصری از اتم‎های مجزا تشکیل شده و تمام عناصر با یکدیگر متفاوت هستند زیرا اتم‌های سازنده هر کدام از آنها، با دیگری متفاوت است.

او فکر می‌کرد که هر عنصری وزن مخصوص می‌دارد، زیرا از اتم‌های متفاوتی تشکیل شده. در سال ۱۸۰۸، جان دالتون کتابی با مضمون، نظامی نوین در فلسفه شیمی منتشر کرد که در آن وزن بسیاری از اتم‌های شناخته شده را جمع‌آوری و لیست کرده بود. مقدار عددی وزن‌هایی که او محاسبه کرده کاملاً دقیق نبودند، اما مبنایی بودند برای جدول تناوبی پیشرفته، اگرچه بسیاری نظریه دالتون در مورد ساختار اتم را نپذیرفتند، اما وی بر تحقیقات خود برای دفاع از نظریه‌اش ادامه می‌داد.

جان دالتون در سال ۱۸۴۴ درگذشت، او با افتخار در انگلستان به خاک سپرده شد. بیش از ۴۰۰,۰۰۰ نفر بدن بی‌جان او را هنگام قرار گرفتن در تابوت مشایعت کردند. آخرین تجربه و آزمایش مربوط به او بررسی چشم نگهداری شده او در سال ۱۹۹۵ بود تا دلیل کوررنگی او را معلوم کنند. ثابت شد که کوررنگی او از نوع نادری است که به دوتروآنوپیا معروف است. دالتون حتی پس از مرگ نیز به گسترش دانش کمک کرد.

امروز، دانشمندان در هر جا، نظریه دالتون درباره ساختار اتم را مورد قبول می‌دانند. یک پسر ساده روستایی روش جدیدی برای اندیشیدن و نگاه کردن به عالم هستی و چگونگی کارکرد آن را به مردم و اهل دانش نشان داد.

 

گالیلئو گالیله

گالیلئو گالیله

 

گالیلئو گالیله

پرتره‌ای از گالیله

متولد ۱۵ فوریه ۱۵۶۴
پیزا، فلورانس
مرگ ۸ ژانویه ۱۶۴۲
آرچتری، توسکانی
ملیت ایتالیایی
رشته فعالیت ستاره شناسی، فیزیک و ریاضی
دلیل شهرت نظریه مرکزیت نداشتن زمین در جهان

گالیلئو گالیله (به ایتالیایی: Galileo Galilei)‏‏ (۱۵ فوریهٔ ۱۵۶۴ - ۸ ژانویهٔ ۱۶۴۲) دانشمند و مخترع سرشناس ایتالیائی در سده‌های ۱۶ و ۱۷ میلادی بود. گالیله در فیزیک، نجوم، ریاضیات و فلسفه علم تبحر داشت و یکی از پایه‌گذاران تحول علمی و گذار به دوران دانش نوین بود.[۱]

بخشی از شهرت وی به دلیل تأیید نظریه کوپرنیک مبنی بر مرکزیت نداشتن زمین در جهان است که منجر به محاکمه وی در دادگاه تفتیش عقاید شد. گالیله با تلسکوپی که خود ساخته بود به رصد آسمان‌ها پرداخت و توانست جزئیات سطح ماه را مشاهده کند.

زندگینامه:

گالیله در ۱۵ فوریه ۱۵۶۴ در شهر پیزای ایتالیا به دنیا آمد. پدر گالیله، وینچنزو

(Vincenzo Galilei) از موسیقیدانان به نام بود. گالیله دارای پنج خواهر و برادر دیگر بود[۲].

ابتدا قرار بود در کلیسا برای کشیش شدن مشغول شود اما پدرش وی را به تحصیل در رشته پزشکی در دانشگاه پیزا فرستاد. گالیله طب را نیاموخت اما به جای آن به مطالعه ریاضیات پرداخت و به آن علاقه مند شد به گونه‌ای که در سال 1588 توانست به عنوان مدرس ریاضیات در همین دانشگاه به کار مشغول شود.

سه سال بعد به دانشگاه پادوا رفت و به تدریس هندسه، مکانیک و نجوم پرداخت. وی تا سال ۱۶۱۰ آموزش و پژوهش را در این دانشگاه ادامه داد و بیشترین دستاوردهای علمی و تحقیقاتی وی مربوط به همین دوره‌است.

گالیله پیرو مذهب کاتولیک از دین مسیحیت بود. وی با مارینا گامبا Marina Gamba ارتباط داشت و از وی دارای دو دختر و یک پسر شد، اما هرگز با او ازدواج نکرد. پسر گالیله که در اواخر عمر وی به همراه او زندگی می‌کرد و یکی از زندگی نامه نویسهای گالیه هم هست، همواره از این بابت که گالیله با مادرش ازدواج نکرده بوده‌است وی را سرزنش می‌کرد. البته گالیله با اینکه هرگز با Marina Gamba ازدواج نکرد، اما وظایف یک همسر را در قبال او و نیز وظایف یک پدر را در قبال فرزندانش به نحو احسن انجام داد. او آنقدر متعهد بود که از برادر خود هم حمایت زیادی کرد.

گالیله در ۸ ژانویه ۱۶۴۲ در سن هفتاد و هفت سالگی درگذشت.

محاکمه گالیله در کلیسا

 

گالیله در دادگاه تفتیش عقاید

در سال ۱۶۱۰ انتشار یافته‌های علمی وی در تائید نظر کوپرنیک مبنی بر ثابت نبودن زمین و گردش آن به دور خورشید باعث شد تا وی از سوی کلیسا مورد بازجویی و تفتیش عقاید قرار گیرد. این نظریه مخالف نص کتاب مقدس بود و از سویی با نظریات ارسطو که کلیسا حامی آن بود همخوانی نداشت. وی مجبور به امضای توبه نامه‌ای با این مضمون شد:

در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمده‌ام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس می‌کنم توبه می‌کنم و ادعای واهی حرکت زمین را انکار می‌کنم و آنرا منفور و مطرود می‌نمایم.[۳]

وی شش سال بعد رسما از تدریس نظریه کوپرنیک در دانشگاه منع شد و تا سالها بعد مرتب مورد بازخواست کلیسا قرار می‌گرفت. سرانجام گالیله علیرغم اعتقاد درونی اش، مجبور شد اعتراف کند که نظریه ارسطو درست است و زمین مرکز جهان است.[نیازمند منبع]

دستاوردها [ویرایش]

گالیله در پیدایش شیوه علمی سنجش و بررسی نقش مهمی داشت. به باور گالیله یکی از برجسته‌ترین دانشمندان رنسانس در اوایل قرن ۱۶ «بدون ابزار شناخت علمی نمی‌توان به علم دست یافت.» او معتقد بود که: «برای شناخت علمی بجای گمانه زنی، باید هر چیز را اندازه گیری و سنجش کرد. آنچه را که نمی‌توان اندازه گرفت را نیز باید کوشش کرد که قابل اندازه گیری کرد.» او همچنین نوشت که: «قانون طبیعت با زبان مادی نوشته شده‌است.» روش علمی تازه نخستین گام اساسی بشر بسوی کشف یک دنیای تازه بود و راه را برای انقلاب علمی و فنی و اختراعات تازه و دگرگون ساز گشود. دوران نوزایی در حقیقت دوران آزادی انسان از قید و بند طبیعت و نیز جهل خود خواسته انسان بود. طبیعت دیگر چیزی نبود که ماورا انسان قرار گرفته باشد و انسان تنها چیزهایی درباره اش می‌داند، بلکه طبیعت به موضوع کار، تجربه و کاربرد انسان تبدیل شد.

گالیله سمت راست در کنار ابن هیثم
  • برخی گالیله را مخترع تلسکوپ می‌دانند.

زیرا به دلیل انگیزه‌های مذهبی و سیاسی بسیاری از دستاوردهای دیگر دانشمندان به وی نسبت داده شد.[۴] در سال ۱۶۰۹ شایع شد که در سوئیس با ترکیب عدسی‌ها توانسته‌اند وسیله‌ای برای مشاهده اشیای دور دست اختراع کنند. وی در همین سال توانست اولین تلسکوپ خود را با ترکیب کردن چند عدسی بسازد که از قدرت کمی برخوردار بود اما گالیله با آن توانست مشاهدات علمی فراوانی کند.

  • گالیله نخستین کسی بود که چهار ماه سیاره مشتری را رصد کرد.
  • با رصد راه شیری گالیله دریافت که تعداد ستارگان این مجموعه بیشتر از آن است که قابل شمارش باشد.
  • گالیله نخستین کسی بود که جزئیات سطح ماه را با تلسکوپ مشاهده و ثبت کرد. وی همچنین دریافت که نور ماه حاصل انعکاس نور خورشید است و این نور از خودش نیست[۵].

اسحاق نیوتن

 

                                     

زندگی نامه اسحاق نیوتون

زندگینامه اسحاق نیوتون

آیزاک نیوتن
مردی که در قدرت نبوغ از مقام انسانی تجاوز کرد
در کریسمس1642یعنی سالی که گالیله درفلورانس درگوشه ی انزوااز دنیا رفت یک نوزاد پسر در روستایی نزدیک لیکن شایر در خانواده ای کشاورز از طبقه ی متوسط به دنیا آمد مادرش هانا نیوتن شوهرش را مدت کوتاهی قبل از تولد فرزندش از دست داده بود شوهرش که او نیز اسحاق نام داشت مردی بود با رفتار غیر عادی و عصبی مزاج و زود رنج و هانا زنی مقتصد خانه دار صاحب کفایت و صنعتگری با لیاقت بود . ایزاک دوره ی کودکی شادی نداشت مادرش در سال های بعد از نو ازدواج کرد و آیزاک را تحت سرپرستی مادر بزرگش قرار داد در آن دهکده هیچ مدرسه ای وجود نداشت و او تا سن دوازده سالگی به مدرسه نرفت آیزاک کودک قوی بنیه ای نبود بنابراین از بازی های پر هیاهو و زد و خورد با همسالان کناره می گرفت و به جای این که از تفریحات

آ نان پیروی کند شخصاً برای خویش تفریحاتی اختراع می کرد که نبوغ وی در ضمن آن ها خود نمایی می کرد. طبق نصایح دایی وی او را به مدرسه گرانتهام فرستادند او رادر کلاس ما قبل آخر جای دادند او همواره مورد طعنه و طنز شاگردانی واقع می شد که از وی قوی تر بودند روزی از روز ها یکی از ایشان با بی رحمی بسیار کتک مفصلی به او زد در نتیجه ی تشویق یکی از معلمان شاگرد مزبور را به مبارزه طلبید و در این مبارزه نیوتن پیروز شد تا آن زمان او توجه زیادی به درس از خود نشان نداده بود اما بر اثر این واقعه تصمیم گرفت به آنان ثابت کند که مغز وی قوی تر از ایشان است با جدیت بکار پرداخت و در اندک مدتی بهترین شاگرد کلاس شد . آیزاک علاقه ی زیادی به کارهای دستی داشت و اغلب آنها را به تنهایی می ساخت از کارهای جالب او آسیاب بادی ساعت آبی و ساعت آفتابی بود که این اختراع در موزه ی انجمن سلطنتی لندن نگهداری می شود او به هنر نقاشی و جمع آوری گیاهان نیز علاقه مند بود طرح هایی که می کشید زیبا و جالب بوده است ساعت آبی او سالهای سال وقت را به دقت بهترین ساعتهای معمولی نشان میداد یکی از کارهای دستی او بادبادکی بود که می توانست شمع روشنی را با خود به هوا ببرد جعبه ای از شعله شمع محافظت می کرد آیزاک بادبادکش را شب ها بر فراز شهر گرنتهام به هوا می فرستاد مردم هنگامی که این نور لرزان و عجیب را در هوا می دیدند می تر سیدند و این همان چیزی بود که منظور آیزاک بود . پیشرفت درسی او در مدرسه باعث شد که مدیران مدرسه و دایی او به این نتیجه برسند که او قادر است برنامه دانشگاه کمبریج را درک کند تصمیم قاطع روزی گرفته شد که دایی آیزاک او را غافلگیر کرده بود او در کنار پرچین مزرعه و در خفا سخت مشغول مطالعه بود در حالی که همه فکر می کردند برای کمک با کارگران مزرعه به قصد خرید به مغازه رفته است .
آیزاک در هیجده سالگی امتحان ورودی دانشگاه کمبریج را با موفقیت پشت سر گذاشت و در سال 1660 وارد کالج ترینیتی شد معلم ریاضی اودر دانشگاه اسحاق بارو نام داشت که در عین حال ریاضی دان وعالم علوم الهی بود به استعداد فوق العاده نیوتن در ریاضی پی برده بود او را تشویق کرد تا تحصیلاتش را در ریاضی تکمیل کند .
او مدت چهار سال به تحصیل ریاضی پرداخت و در سال 1665 با درجه لیسانس فارغ التحصیل شد.
زمانی که در صدد ورود به دوره ی کارشناسی ارشد بود دانشگاه کمبریج بر اثر همه گیری طاعون در لندن و حومه تعطیل شد.
نیوتن به روستای خویش بازگشت.در طول دو سال او در خانه اش به مطالعات خود در زمینه ی حساب نور شناسی وگرانش ادامه داد.در همین زمان بود که هوش و استعداد این نابغه ی بزرگ اشکار شد. او تمام جزوه ها و کتابهایش را در دانشگاه جا گذاشته بود فکر خود را آزاد گذاشت که به تنهایی از منابع خاص خود استفاده کند . در این هنگام او 22 یا 23 سال بیشتر نداشت. در این دو سالی که در روستا بود حساب دیفرانسیل و انتگرال و قانون جاذبه ی عمومی و تئوری نور را بنیان گذاشت.نسخه ی خطی که تاریخ آن 20 مِی1665 میباشد نشان میدهد که نیوتن در 23 سالگی بقدر کافی اصول حساب عناصر بی نهایت کوچک را پیش برده بود که بتواند انحنای هر منحنی متصل را در یک نقطه حساب کند و مماس بر منحنی را در این نقطه رسم کند .در سال 1667 مجددا به دانشگاه کمبریج بازگشت و در سال 1669 به عنوان استاد ریاضیات جانشین اسحاق بارو شد و به عنوان پرفسور مشغول تعلیم و اموزش شد . سر انجام برخی از ایده هایش را برای اولین بار اشکار کرد و بر روی کاغذ اورد .
اسحاق نیوتوننظریه ی گرانش او بر اساس خاطره ای که خود او نقل کرده اینطور شکل گرفته که یک روز کنار پنجره ی اتاق خانه اش به تما شای باغ نشسته بود افتادن سیبی از درخت نظرش را به خود جلب می کند سال ها بعد در 15 آوریل 1726 او به دوست نویسنده اش ویلیام اِستکلی گفت : واقعه ی مذکور این سوال را به ذهنم آورد چرا سیب همیشه مستقیماً به پایین می افتد چرا به جای حرکت به سمت مرکز زمین به طرفین یا بالا نمی رود غالب مورخین علوم این نکته را پذیرفته اند که نیوتن در سال 1666 دست به یک سلسله محاسبات تقریبی زد تا ببیند آیا قانون جاذبه ی عمومی او می تواند قوانین کپلر را توضیح دهد یا خیر ؟ انتشار قانون جاذبه ی عمومی 20 سال طول کشید علت تاخیر نیوتن آن بوده است که وی نمی توانست مسئله ی مربوط به حساب انتگرال و دیفرانسیل را حل کند و این مسئله در قانون جاذبه ی عمومی به صورتی که مورد توجه او قرار گرفته بود نقش اساسی به عهده داشت.
قانون گرانش در نهایت به این صورت توسط نیوتن تعریف شد:
هر ذره ی ماده همه ی ذرات دیگر ماده را با نیرویی جذب می کند که تابع سه عامل زیر است:
1- جرم جسم ( M ) 2- جرم جسم دوم ( m) 3- فاصله ی میان دو جسم ( r )
بیان صوری این قانون چنین است هر ذره ی ماده در جهان هر ذره ی دیگر را با نیرویی جذب می کند که متناسب به حاصل ضرب جرم های آنهاست وبا مجذور فاصله میان آنها نسبت عکس دارد .
Mm
F=G
r2
این قانون مهم جهانی در حل مسایل گوناگون کمک فراوانی کرد مانند:
1-سقوط ازاد اجسام:هر جسم که به گونه ای نگه داشته نشده باشد به سمت مرکز زمین سقوط خواهد کرد.
2-جذر و مد اقیانوس ها و جذر و مد جوی.
3-حرکت ستاره های دنباله دار.
4-حرکت سیارات:اگر نیروی گرانش میان زمین و خورشید نباشد زمین مماس بر مسیر خود پرتاب خواهد شد.





در اواخر دهه ی 1660 نیوتن درباره ی شکست نور تحقیق میکرد. او در یافت که اگر نور سفید از یک منشور عبور کند به طیفی از رنگها تجزیه میشود هم چنین به وسیله ی قرار دادن منشور مشابه ی دیگری در مسیر نور تجزیه شده به صورت وارونه می توان رنگ های طیف را باز ترکیب کرد و نور سفید بدست آورد. او علت تشکیل طیف را چنین توجیه کرد:نور جریانی از ذرات کوچک است که به خط مستقیم در فضا حرکت میکنند و هنگام عبور از یک ماده ی شفاف مانند منشور این ذرات بسته به نوع لرزش خود با زاویه های گوناگون شکست می یابند در نتیجه ذرات تشکیل دهنده ی نور سفید از هم جدا شده به شکل طیف هفت رنگ ظاهر می شوند.
این ویژگی در تلسکوپ های شکستی پدیده ای را موجب می شود که به آن پراکندگی نور می گویند لبه های عدسی های این تلسکوپ ها مانند منشور عمل کرده و نور سفید را پس از عبور از خود به صورت طیف در می آورند و در تصاویر تلسکوپ ها شیشه های رنگی های ایجاد می کند برای حل این مشکل نیوتن در سال 1668 تلسکوپ باز تابی را که توسط جیمز گریگوری طراحی شده بود کامل کرد همراه با تحلیل دقیق قوانین باز تابش و تجزیه ی نور به انجمن سلطنتی ارائه نمود نظریه ی نیوتن با مخالفت رابرت هوک و هو یگنس که صاحب تئوری موجی نور بودند روبرو شد هوک گزارشی علیه نیوتن تهیه کرد و ضمن آن تبلیغ بسیاری به نفع نظریه ی موجی نور کرد نیوتن در ابتدا خونسرد و ارام بود ولی بعد رفتارش را تغییر داد و از عصبانیت تصمیم گرفت از آن پس با هیچ کس در باره ی اکتشافات خود سخن نگوید نیوتن بر پایه ی نظریات خود کتابی با عنوان اپتیکس نوشت ولی از بیم مخالفت هوک آن را منتشر نکرد تا زمانی که خود رییس انجمن سلطنتی شده بود و رابرت هوک در گذشته بود در سال 1679 که 37 سال داشت بزرگترین اکتشافات خود را انجام داده بود اما آن ها را با نهایت دقت در مغز خود یا کشوی میز محفوظ نگه می داشت پس از آن ادموند هالی توانست با تدبیر بسیار او را وادار کند که اکتشافات خود را در زمینه ی نجوم و علم حرکات برای انتشار تدوین کند ونیوتن به این کار رضایت داد با توجه و تشویق هالی نیوتن کتاب اصول ریاضی فلسفه طبیعت را تکمیل کرد ( principia ) در دورانی که نیوتن به تحریر و تدوین شاهکار خود مشغول بود هرگز به سلامتی خویش توجهی نکرد فراموش کرد که خوردن وخوابیدن از لوازم زندگی است غالباً به غذایی ساده اکتفا میکرد یا اصلاً چیزی نمی خورد وبا عجله از خوابی که چند لحظه بیش ادامه نداشت بر می خاست وبا لباسی مختصر ساعت ها در کنار بستر می نشست وبه تفکر و محاسبه می پر داخت تا بتواند از پیچ وخم های مشکلات ریاضی خویش عبور کند. این کتاب در سال 1686 آماده شد و برای اظهار نظر به جامعه پادشاهی تقدیم گردید و پس از آن با سرمایه های هالی منتشر شد .
نیوتن در این کتاب قوانین کپلر را هم با توجه به قانون گرانش عمومی توضیح داد.
در بخش دیگری از این کتاب نیوتن چگونگی حرکت اجسام را در قالب سه قانون توصیف کرده این قوانین آنقدر همه فهم وآشکارند که امروز کسی گمان نمی برد نیازی به کشف شدن داشته باشد با این حال نیوتن اولین کسی بود که با نبوغ خود به وجود آن پی برد و چیستان حرکت جسم را حل کرد .
قانون اول نیوتن ( قانون لختی ) : هر جسم که در حال سکون یا حرکت یکنواخت در راستای خط مستقیم باشد به همان حالت می ماند مگر آنکه در اثر نیرو های بیرونی ناچار به تغییر حالت شود .
قانون دوم نیوتن ( رابطه ی نیرو و شتاب ) : کل نیروی وارد بر یک جسم برابر است با حا صل ضرب جرم آن جسم در شتاب آن .
قانون سوم نیوتن ( کنش و واکنش ) : برای هر عمل ، عکس العملی است مساوی با آن و در خلاف جهت آن.
مجموعه قوانین سه گانه حرکت و قانون گرانش عمومی اساس و شالوده ی فن آوری مدرن هستند و با وجود پیدایش فرضیه های تازه تر از ارزش و اعتبار آن ها کاسته نشده است .اسحاق نیوتون
نیوتن درباره ی فضا وزمان در این کتاب چنین نوشته است :
زمان یک مقیاس جهانی است که مستقل از همه اجسام وپدیده های فیزیکی وجود دارد زمان به دلیل ماهیت فیزیکی خود جریان دارد.
فضا در ذات خود مطلق بدون احتیاج به یک چیز خارجی همه جا یکسان و ساکن است.
از نظر نیوتن مکان بخشی از فضاست که یک حجم تصاحب می کند.
همین شکل نگاه کردن در قوانین نیوتن راه گشای بسیاری از ابهامات مکانیک نیوتنی بود.زمان مطلق وفضای مطلق و حرکت مطلق مواردی بودند که مکانیک نیوتنی بر اساس انها شکل گرفته بود.
در نهایت معتقد است با اطلاعاتی که در اختیار داریم نمی توان چنین نتیجه گرفت که تنها دلایل مکانیکی باعث پیدایش جهان ما شده است. او می پرسد دلایل مکانیکی چگونه می توانند توجیه کننده ی پیدایش و حرکت این مقدار عظیم از سیارات و ستارگان گوناگون و منظم باشند؟نتیجه ای که می گیرد دلالت بر وابستگی تمامی جهان به مرکزیتی مطلق است که هدایت و موجودیت همه چیز از ان جا ناشی می شود .او از روی ضرورتی که یک سیستم منظم می بایست ناظمی داشته باشد به وجود خداوند باور دارد و او را جاودانه و حاضر می داند. خداوندی که همه چیز در اختیار اوست.او می نویسد:" خدا قلمرو خداوند است " به این مفهوم است که تمامی ان چیزی که از اراده او جاری گشته تحت حاکمیت او قرار دارد. این خدای ابدی کامل بی نهایت و مطلق است.در باور نیوتن مخلوقات تمامی خصوصیات خداوند را در حد توان و ظرفیتشان دارا هستند.
توان خداوند تا ابدیت گسترده شده و موجودیتش بی نهایت است.
این نمای کلی از چهار چوب فلسفه ای بود که نیوتن به کمک ان دریافت های ریاضی و فیزیکی خود را مورد بررسی قرار می دهد و به نتایجی می رسد که امروز بنام قوانین نیوتنی می شناسیم.

***

بی خوابی مفرط احتراز از غذا خوردن و خستگی زیاد در پاییز 1692 در نزدیکی 50 سالگی باعث شد به سختی بیمار و بستری شود.خبر کسالت شدید نیوتن در قاره ی اروپا انتشار یافت و طبعا" با اغراق توا"م شد لیکن بعد که خبر بهبود او را دادند دوستانش بسیار خوش حال شدند. در سال 1693 پس از بهبودی نیوتن دریافت که حساب انتگرال و دیفرانسیل را در قاره ی اروپا همه می دانند و عموما" ابداع ان را به لایپ نیتس نسبت می دهند. در سال 1712
مسئله ی تعیین اینکه حساب دیفرانسیل و انتگرال ابداع کیست به مسئله ای حاد تبدیل شد.
لایپنیتس و برنوئیلی در سال 1696 با طرح مسئله ی ریاضی ریاضی دانان اروپایی را به مبارزه طلبیدند.
بار اول نیوتن در سال 1696 توسط یکی از دوستانش از وجود مسئله ریاضی مطلع شد. شب مسئله را حل کرد و فردا به جامعه ی پادشاهی عرضه داشت.
وقتی لایپنیتس و برنوئیلی راه حل را دیدند برنوئیلی فریاد کشید اه من شیر را بخوبی از رد پایش می شناسم..
نیوتن بار دیگر در سال 1716 در هفتاد و چهار سالگی دلیل دیگری بر نیروی فکری خود اقامه کرد. این بار لایپنیتس مسئته ای مطرح کرد و ریاضی دانان را به مبارزه طلبید و در واقع نیوتن را مد نظر داشت زیرا مسئله به نظرش مشکل بود. این بار نیز نیوتن مسئله را حل کرد در حالی که لایپنیتس گمان می کرد که دیگر شیر را در دام انداخته است.
اسحاق نیوتون
در کنار فعالیت های علمی معمول نیوتن از مسئولیت های سیاسی نیز روی گردان نبود .او در سالهای 1689 و1701و1702 به نمایندگی مجلس برگزیده شد .اگر چه تنها جمله ای که در طول این سه سال در صحن مجلس به زبان اورد تقاضای بستن پنجره ها بود !
در سال 1696 با فرمان چارلز مونتاگو رئیس خزانه داری انگلستان نیوتن منصب ناظر ضرابخانه ی سلتنطی را عهده دار شد و سه سال بعد به مدیریت ان سازمان گمارده شد. اگر چه نیوتن این مشاغل را برای سرگرمی می پذیرفت ولی گفته اند در این مقام او وظیفه ی خود را با شایستگی تمام انجام می داد.از سال 1703 تا اخر عمر رئیس انجمن سلتنطی بریتانیا و یکی از اعضای فرهنگستان علوم فرانسه بود.او در سال 1705 از سوی ملکه ان به مقام شوالیه مفتخر گردید.
اخرین روزهای زندگی وی تاثر انگیز و از جنبه ی انسانی قوی و عمیق بوده است. اگر چه نیوتن نیز مانند سایر افراد بشر از رنج فراوان بی بهره نماند اما بردباری بسیاری که در مقابل درد در دو سه سال اخر زندگی خویش نشان داد تحسین بر انگیز است. دردهای ناشی از سنگ مثانه هرگز قیافه ی ارام او را کدر نساخت و همواره نسبت به کسانی که از او پرستاری می کردند کلمات محبت امیز بر زبان داشت. در اخرین روزهای زندگی سرفهای مدام او را ضعیف کرده بود .عاقبت بعد از چند روز ی که از درد جانگداز اسوده بود در نهایت ارامش مابین ساعت یک و دو نیمه شب بیستم مارس 1727 زندگانی را بدرود گفت او این هنگام 85 سال داشت و نخستین دانشمندی بود که پیکرش در کلیسای وست مینیستر به خاک سپرده شد.
برای قدر دانی از این دانشمند بزرگ واحد نیرو را نیوتن نامیدند.
لاپلاس بزرگترین ارائه دهنده ی اکتشافات او در باره اش چنین میگوید:کتاب اصول بنای معظمی است که تا ابد عمق دانش نابغه ی بزرگی را که کاشف مهمترین قوانین طبیعت بوده است به جهانیان عرضه خواهد داشت.
لاگرانژدر باره ی او چنین می گوید:نیوتن خوشبخت بود که توانست دستگاه جهان را توصیف کند .افسوس که در عالم بیش از یک اسمان وجود ندارد.
منشی او در انجمن سلطنتی می گوید:هرگز او را ندیدم که تفریح کند و یا سرگرمی برای خود تهیه کند معتقد بود که هر لحظه از عمر که جز به تحصیل و مطالعه بگذرد هدر رفته و تباه شده است.
نیوتن چندی پیش از وفاتش با نگاهی به زندگی علمی گذشته اش درباره ی خود می گوید:من نمیدانم به چشم مردم دنیا چگونه می ایم اما در چشم خودم به کودکی می مانم که در کنار دریا بازی می کند و توجه خود را هر زمان به یافتن ریگی صافتر یا صدفی زیباتر معطوف میکند در حالی که اقیانوس بزرگ حقیقت هم چنان نامکشوف مانده و در جلوی او گسترده است.

استیون ویلیام هاوکینگ

زندگی نامه استیون هاوکینگ

متولد 8 ژانويه 1942
او از هر گونه تحرك عاجز است. نه مي تواند بنشيند نه برخيزد. نه راه برود. حتي قادر نيست دست و پايش را تكان بدهد يا بدنش را خم و راست كند. از همه بدتر توانايي سخن گفتن را نيز ندارد. زيرا عضلات صوتي او كه عامل اصلي تشكيل و ابراز كلمات اند مثل 99 درصد بقيه عضلات حركتي بدنش در يك حالت فلج كامل قرار دارند. مشتي پوست و استخوان است روي يك صندلي چرخدار كه فقط قلبش و ريه هايش و دستگاه هاي حياتي بدنش كار مي كنند و بخصوص مغزش فعال است. يك مغز خارق العلده كه دمي از جستجو و پژوهش و رهگشايي بسوي معماها و نا شناخته ها باز نمي ماند.
اين اعجوبه مفلوج استيفن هاوكينگ ؛ پرآوازه ترين دانشمند دهه آخر قرن بيستم است كه اكنون در دانشگاه معروف كمبريج همان كرسي استادي را در اختيار داردكه بيش از دو قرن پيش زماني به اسحق نيوتن كاشف قانون جاذبه تعلق داشت.همچنين وي را انيشتين دوم لقب داده اند زيرا مي كوشد تئوري معروف نسبيت را تكامل بخشد و از تلفيق آن با تئوري هاي كوانتومي فرمول واحد جديدي ارائه دهد كه توجيه كننده تمامي تحولات جهان هستي از ذرات ريز اتمي تا كهكشان هاي عظيم باشد.
اينشتين معتقد بود كه چنين فرمول يا قانون واحدي مي بايست وجود داشته باشد و سالهاي آخر عمرش را در جستجوي آن سپري كرد اما توفيقي نيافت.
استيفن هاوكينگ شهرت و اعتبار علمي خود را مديون محاسبات رياضي پيچيده و بسيار دقيقي است كه در مورد چگونگي پيدايش و تحول سياهچاله هاي آسماني يا حفره هاي سياه انجام داده است.اين اجرام فوق العاده متراكم كه به علت قدرت جاذبه بسيار قوي حتي نور امكان جدايي از سطح آن ها را نداردوجودشان بر اساس تئوري نسبيت انيشتين پيش بيني شده بود و به همين جهت هم سياهچاله ناميده شدند.رديابي و رويت آنها بوسيله قويترين تلسكوپ ها يا هر وسيله ديگر تا كنون ممكن نبوده است. با وجود اين استيفن هاوكينگ با قدرت انديشه و محاسبات رياضي چون و چرا ناپذيرش- نه فقط وجود سياهچاله ها را به اثبات رسانده و چگونگي شكل گيري و تحول آن ها را نشان داده بلكه به نتايج جالبي در رابطه اين اجرام با كيفيت وقوع انفجار بزرگ Big Bang در آغاز پيدايش كيهان دست يافته است كه در دانش فيزيك اختري و كيهان شناسي اهميت بسزايي دارد و به عقيده صاحبنظران بناي اين علوم را در قرن آينده تشكيل خواهد داد.
كتاب جديد هاوكينگ در اين زمينه كه بعنوان سياهچاله ها و جهان هاي نوزاد انتشار يافت در محافل علمي جهان مثل يك بمب صدا كرد و شگفتي فراوان برانگيخت. اما قبل از اشاره خلاصه اي مي آوريم از زندگي نويسنده اش كه براستي از كتاب او شگفتي بر انگيز تر است .
استيفن هاوكينگ در 8 ژانويه 1942 در شهر دانشگاهي آكسفورد زاده شد و دوران كودكي و تحصيلات اوليه اش را در همان شهر گذرانيد. از همان زمان به علوم رياضيات علاقه داشت و آرزوي دانشمند شدن را در سر مي پروراند اما در مدرسه يك شاگرد خودسر و بخصوص بد خط شناخته مي شد و هرگز خود را در محدوده كتاب هاي درسي مقيد نمي كرد بلكه چون با مطالعات آزاد سطح معلواتش از كلاس بالاتر بود هميشه سعي داشت در كتاب هاي درسي اشتباهاتي را گير بياورد و با معلمان به جر و بحث و چون و چرا بپر دازد !
پدر و مادرش از طبقه متوسط بودند با يك زندگي ساده در خانه اس شلوغ و فرسوده اما مملو از كتاب كه عادت به مطالعه را در فرزندانشان تقويت مي كرد. فرانك پدر خانواده پزشك متخصص در بيماري هاي مناطق گرمسيري بود و به همين جهت نيمي از سال را به سفرهاي پژوهشي در مناطق آفريقايي مي گذرانيد. اين غيبت هاي متوالي برلي بچه ها چنان عادي شده بود كه تصور مي كردند همه پدر ها چنين وضعي دارند. و مانند پرندگان هر ساله در فصل سرما به مناطق آفتابي مهاجرت مي كنند و بعد به آشيانه بر مي گردند. در عين حال غيبت هاي پدر نوعي استقلال عمل و اتكا به نفس در بچه ها ايجاد مي كرد.
استيفن در 17 سالگي تحصيلات عاليه را در رشته طبيعي آغاز كرد و از همان زمان به فيزيك اختري و كيهان شناسي علاقه مند شد زيرا در خود كنجكاوي شديدي مي يافت كه به رمز و راز اختران و آغاز و انجام كيهان پي ببرد. سالهاي دهه 60 عصر طلايي كشف فضا- پرتاب اولين ماهواره ها و سفر هيجان انگيز فضانوردان به كره ماه بود و بازتاب اين وقايع تاريخي در رسانه ها جوانان را مجذوب مي كرد. بعلاوه استيفن از كودكي عاشق رمان هاي علمي تخيلي بود و مطالعه آن ها نيز بر اشتياق او به كسب معلومات بيشتر در فيزيك و نجوم و علوم ديگر مي افزود. او دوره سه ساله دانشگاه را با موفقيت به پايان برد و آماده مي شد تا دوره دكترا را در رشته كيهان شناسي آغاز كند اما . . .

اما به دنبال احساس ناراحتي هايي در عضلات دست و پا استيفن در ژانويه 1963 يعني آغاز بيست و يكسالگي مجبور به مراجعه به بيمارستان شد و آزمايش هايي كه روي او انجام گرفت علائم بيماري بسيار نادر و درمان ناپذيري را نشان داد. اين بيماري كه به نام ALS شناخته مي شود بخشي از نخاع و مغز و سيستم عصبي را مورد حمله قرار مي دهد و به تدريج اعصاب حركتي بدن را از بين مي برد و با تضعيف ماهيچه ها فلج عمومي ايجاد مي كند بطوريكه بمرور توانايي هرگونه حركتي از شخص سلب مي شود. معمولا مبتلايان به اين بيماري بي درمان مدت زيادي زنده نمي مانند و اين مدت براي استيفن بين دو تا سه سال پيش بيني شده بود.
نوميدي و اندوه عميقي را كه پس از آگاهي از جريان بر استيفن مستولي شد مي توان حدس زد. ناگهان همه آرزوهاي خود را بر باد رفته ميديد. دوره دكترا-روياي دانشمند شدن - كشف رمز و راز كيهان - همگي به صورت كاركاتورهايي در آمدند كه در حال دورشدن و رنگ باختن به او پوزخند مي زدند. بجاي همه آن خيال پروريهاي بلند پروازانه حالا كاري بجز اين از دستش بر نمي آمد كه در گوشه اي بنشيند و دقيقه ها را بشمارد تا دوسال بعد با فلج عمومي بدن زمان مرگش فرا برسد.
به اتاقي كه در دانشگاه داشت پناه برد و در تنهايي ساعتها متفكر و بي حركت ماند. خودش بعدها تعريف كرده است كه آن شب دچار كابوسي شد و در خواب ديد كه محكوم به اعدام شده است و او را براي اجراي حكم مي برند و در آن موقعيت حس كرد كه هر لحظه زندگي چقدر برايش ارزشمند است. بعد از بيداري به ياد آورد كه در بيمارستان با يك جوان مبتلا به بيماري سرطان خون هم اتاق بوده و او از فرط درد چه فريادهايي مي كشيد. پس خود را قانع كرد كه اگر به بيماري لادرماني مبتلاست اما لااقل درد نمي كشد. بعلاوه طبع لجوج و نقادش كه هيچ چيز را به آساني نمي پذيرفت هشدار داد كه از كجا معلوم كه پيش بيني پزشكان درست از كار در بيايد و چه بسا كه از نوع اشتباهات كتب درسي باشد!

سخنان استفان هاوکینگ در مورد بیماریش ALS:

"اغلب مردم از من سوال می کنند که با ALS چگونه سر میکنم.پاسخ من زیاد نیست،سعی میکنم تا جایی که امکان دارد یک زندگی طبیعی داشته باشم و در مورد بیماریم فکر نکنم و در مورد چیزهایی که باعث میشوند کارهای مردم عادی را نتوانم انجام دهم فکر نکنم.
وقتی فهمیدم بیماری نورون حرکتی دارم ،شوک بزرگی را تحمل کردم.در زمان کودکی من در بازیهای با توپ خوب نبودم و دستخطم باعث ناامیدی آموزگارانم می شد.به همین خاطر به ورزش و فعالیتهای فیزیکی اهمیت نمی دادم.تنها در رقابتهای قایقرانی داخل کالج شرکت میکردم.
در سال سومی که در آکسفورد بودم احساس میکردم حرکاتم زمخت شده و دو بار بدون علت واضح زمین خوردم.ولی تا سال بعد که به کمبریج رفتم و پدرم متوجه قضیه شد اهمیتی ندادم.پدرم مرا پیش پزشک خانواده برد.وی مرا به یک متخصص ارجاع داد و مدت کوتاهی بعد از 21مین سال تولدم برای انجام تستهای تشخیصی به بیمارستان رفتم.در دو هفته ای که در بیمارستان بودم تستهای زیادی روی من انجام شد.آنها از عضلات بازویم نمونه برداشتند ، به من الکترود متصل کردند و ماده حاجب به درون ستون فقراتم تزریق کردند و جریان آن را با اشعه ایکس مشاهده کردند.بعد از همه اینها پزشکان درباره اینکه چه بیماریی دارم چیزی به من نگفتند ، فقط گفتند M.S. ندارم و یک کیس آتیپیک هستم.پزشکان در حالی که می دانستند ویتانین تاثیر زیادی روی بیماریم ندارد به من ویتامین تجویز کردند.
تصوری که من داشتم این بود که مبتلا به یک بیماری غیر قابل علاج هستم که در طی چند سال مرا از پای در خواهد آورد.در آن زمان دید خوب ی به بیماریم نداشتم.در زمان بستری پسری که در تخت روبرویم بستری شده بود به علت لوکمی فوت کرد.نمیدانستم که چه بر من خواهد رفت و بیماری با چه سرعتی پیشرفت خواهد کرد.پزشکان به من گفتند به کمبریج برگردم و تحقیقاتم در مورد نسبیت عام و کیهانشناسی ادامه دهم.در بازگشت به کمبریج در کارهایم پیشرفت خوبی نداشتم شاید به علت اینکه در آن زمان زمینه ریاضیاتم خوب نبود شاید هم به علت اینکه فکر می کردم آنقدر زنده نخواهم بود که بتوانم ph.D خود را بگیرم.تا حدودی یک شخصیت تراژیک پیدا کرده بودم .زیاد به واگنر گوش میکردم ولی مقالات مجلاتی که می گویند در آن زمان مست می کردم ، یک بزرگنمایی وضعیت آن زمانم است.
واقعیت این است که یکی از مجله ها مطلبی در این مورد نوشته شده بود و بقیه مجله ها این داستان را کپی کرده بودند.مطالبی که به دفعات چاپ شوند گاه واقعا حقیقی به نظر می رسند.
رویاهایم در آن زمان آشفته بودند.تصوری که از خود داشتم تصور یک محکوم به اعدام بود.بعد از اینکه از بیمارستان مرخص شدم ناگهان حس کردم که اگر مجازات مرگم به تعویق انداخته شود چه کارهایی ارزنده ای وجود دارد که می توانم انجام دهم.رویای دیگری که داشتم این بود که در عمر باقیمانده خود برای دیگران فداکاری کنم و بعد از انجام این کارها مرگ یک چیز خوب خواهد بود.با شگفتی دریافتم که من از زندگی بیش از زمانی که پی به بیماریم نبرده بودم لذت می برم.از آن زمان در تحقیقاتم پیشرفت کردم و با دختری که قبل از زمان تشخیص بیماریم آشنا شده بودم نامزد شدم.این نامزدی زندگیم را تغییر داد و میلی برای زندگی به من داد ولی به معنی این بود که باید کاری اختیار کنم تا قادر به ازدواج باشم.من موفق به کسب بورس تحقیقاتی شدم و چند ماه بعد با نامزدم ازدواج کردم.خوش شانس بودم که در فیزیک تئوریک تحصیل می کردم چون تنها جایی بود که بیماریم یک معلولیت محسوب نمی شد .در همان زمانی که بیماریم پیشرفت می کرد ، بر شهرت من در فیزیک افزوده می شد.این موضوع باعث می شد موقعیتهایی برای من ایجاد شود که کارم منحصر به تحقیق شود و مجبور به سخنرانی و تدریس نشوم."
در سالهای بعدی بیماری استفان پیشرفت کرد ،طوری که مجبور به استفاده از ویلچر شد.در این سالها وی دردسر فراوانی را برای پیدا کردن یک مسکن مناسب برای همسر و سه فرزندش متحمل شد.
تا سال 1974 هاوکینگ قادر بود که خودش غذا بخورد و به بستر برود و یا از آن خارج شود.از این زمان مجبور به استفاده از پرستار برای کمک کردن به امورات شخصی خود شد.در سال 1985 هاوکینگ دچار پنومونی شد و بعد از بستری در بیمارستان عمل تراکئوستومی برای وی انجام شد و پس از آن مجبور به استفاده از پرستار 24 ساعته گردید.
تا پیش از عمل تراکئوستومی ،هاوکینگ قادر به سخن گفتن بود هرچند سخنانش فقط برای نزدیکانش مفهوم بود و در سخنرانیها مجبور به استفاده از فردی برای تکرار حرفهایش بود.ولی از زمان عمل هاوکینگ قدرت ادای سخنانش را از دست داد وتنها راه ارتباطش با مردم اشاره ابرو بود ، هنگامی که فرد دیگری روی کاغذی که حروف الفبا بر آن نوشته شده بود اشاره می کرد.
اما آنچه به او قوت قلب و اعتماد به نفس بيشتري براي مبارزه با نوميدي و بدبيني داد آشنايي اش در همان ايام با دختري به نام (جين وايلد) بود كه بعد ها همسرش شد و نقش فرشته نگهبانش را به عهده گرفت. جين اعتقادات مذهبي عميقي داشت و معتقد بود كه در هر فاجعه اي بذراهي اميد وجود دارد كه با استقامت و قدرت روحي خود مي تواند رشد كند. و بارور شود. بايد به خداوند توكل داشت و از ناكاميهايي كه پيش مي آيد خيزگاههايي براي كاميابي ساخت.
جين دانشجوي دانشگاه لندن بود اما تحت تاثير هوش فوق العاده و شخصيت استثنايي استيفن چنان مجذوب او شده بود كه هر هفته به سراغش مي آمد و ساعتي را به گفتگوي با او مي گذرانيد و آمپول خوشبيني تزريق مي كرد.آنها پس از چندي رسما نامزد شدند و استيفن تحصيلات دانشگاهي اش را از سر گرفت زيرا براي ازدواج با جين مي بايست هرچه زودتر دكتراي خود را بگيرد و كار مناسبي پيدا كند.
و او طي دو سال با اشتياق و پشتكار اين برنامه را عملي كرد در حاليكه رشد بيماري لعنتي را در عضلاتش شاهد بود و ابتدا به كمك يك عصا و سپس دو عصا راه مي رفت. ازدواجش با جين در سال 1965 صورت گرفت و او چنان غرق اميد و شادي بود كه به پيش بيني دو سال پيش پزشكان در مورد مرگ قريب الوقوعش نمي انديشيد.
پروفسور استيفن هاوكينگ اكنون 61 سال داردو ظاهرا بيش از يك ربع قرن قاچاقي زندگي كرده است. البته اگر بتوان وضع كاملا استثنايي او را در حال حاضر زندگي ناميد.!
پيش بيني پزشكان در مورد بيماري فلج پيش رونده او نادرست نبود و اين بيماري اكنون به همه بدنش چنگ انداخته است. از اواخر دهه 60 براي نقل مكان از صندلي چرخدار استفاده مي كند و قدرت تحرك از همه اجزاي بدنش بجز دو انگشت دست چپش سلب شده است. با اين دو انگشت او مي تواند دكمه هاي كامپيوتر بسيار پيشرفته اي را فشار دهد كه اختصاصا براي او ساخته اند و بجايش حرف مي زند. و رابطه اش را با دنياي خارج برقرار مي كند زيرا از سال 1985 قدرت تكلم خود را هم ازدست داده است.
در آن سال او پس از بازگشت از سفري به درو دنيا براي مدتي در ژنو بسر مي برد كه مركز پژوهشهاي هسته اي اروپاست و دانشمندان اين مركز جلسات مشاوره اي با او داشتند. يك شب كه استيفن هاوكينگ تا دير وقت مشغول كار بود ناگهان راه نفس كشيدنش گرفت و صورتش كبود شد بيدرنگ او را به بيمارستان رساندند و تحت معالجات اضطراري قرار دادند. معمولا مبتلايان به بيماري ALS در مقابل ذات الريه حساسيت شديدي دارند و در صورت ابتلاي به آن ميميرند كه اين خطر براي استيفن هاوكينگ هم پيش آمده بود و گرفتن راه تنفس او ناشي از ذات الريه بود. پس از چند روز بستري بودن در بخش مراقبتهاي ويژه بيمارستان سرانجام با اجازه همسرش تصميم گرفته شد كه با عمل جراحي مخصوص مجراي تنفس او را باز كنند اما در نتيجه اين عمل صداي خود را براي هميشه از دست مي داد
عمل جراحي با موفقيت صورت گرفت و بار ديگر استيفن از خطر مرگ جست. هر چند قدرت تكلم خود را از دست داد اما با جايگزيني كامپيوتر مخصوص سخنگو ارتباط او با اطرافيانش حتي بهتر از سابق شد زيرا قبلا بعلت ضعف عضلات صوتي با دشواري و نارسايي زياد صحبت مي كرد. كامپيوتر سخنگو را يك استاد آمريكايي كامپيوتر در كاليفرنيت براي او ساخت و تقديمش كرد. برنامه ريزي اين دستگاه شامل سه هزار كلمه است و هر بار كه استيفن بخواهد سخني بگويد مي بايست با انتخاب كلمات و فشردن دكمه هاي كامپيوتر به كمك دو انگشتش كه هنوز كار مي كنند جمله مورد نظرش را بسازد و صداي مصنوعي به جاي او حرف مي زند. البته اينگونه سخنگويي ماشيني طولاني تر است اما خود استيفن كه هرگز خوشبيني اش را از دست نمي دهد عقيده دارد كه به او وقت بيشتري مي دهد براي انديشيدن آنچه مي خواهد بگويد و سبب مي شود كه هرگز نسنجيده حرف نزند.
"در این زمان بود که یک متخصص نرم افزار با نوشتن یک برنامه به نام Equalizer به کمکم آمد.این برنامه امکان انتخاب حروف الفبای روی صفحه نمایش را با حرکت انگشت ،ابرو و یا حرکت چشم می داد.وقتی متنم را می نویسم ، آن را به یک ترکیبکننده گفتار منتقل می کنم تا نوشتارم تبدیل به صدا شود.اول از یک کامپیوتر دسک تاپ بدین منظور استفاده می کردم بعدا دانشگاه کمبریج برای من یک کامپیوتر پرتابل تهیه کرد.من می توانم با این روش 15 کلمه در دقیقه بنویسم.با استفاده از این سیستم می توان کتاب و مقالات علمی بنویسم.از برنامه speech synthesizer بسیار راضی هستم چون لحن سخنانم را هم تشخیص می دهد وباعث ارتباط بهترم با مخاطبین میشود .تنها اشکال این برنامه این است که به من لهجه آمریکایی می دهد،البته متخصصان شرکت سازنده باین برنامه در حال کار روی لهجه انگلیسی این برنامه هستند.
در تقریبا تمام دوران بزرگسالی خود درگیر بیماری نورون حرکتی بوده ام.هنوز این بیماری نتوانسته است مرا از داشتن یک خانواده و یک کار موفق بازدارد .از جین ،همسرم ، فرزندانم و همه افراد و تشکیلاتی که به من کمک کرده اند ،سپاسگزارم.من خوش شانس بوده ام که بیماریم خیلی آهسته تر از معمول پیشرفت داشته است.بیماریم نشان داد که هرگز نباید امیدمان را از دست بدهیم."
هاوکینگ از کامپیوترهای شرکتIBM روی ویلچرش استفاده می کند.در 12 ماه اخیر،
کامپیوترش را به یک پروسسور Centrino Pentium M 1.5GHz ارتقا داده و از یک سیستم wirelessبرای ارتباط با اینترنت استفاده می کند.در جاهایی که دسترسی به شبکه بی سیم میسر نیست اینتل امکان ارتباط از طریق شبکه موبایل را برای هاوکینگ فراهم کرده است.
برنامه های مورد استفاده هاوکینگ که سابقا فقط تحت داس اجرا می شدند به تازگی با ویندوز XP سازگار شده اند و هاوکینگ سیستمش را به ویندوز XP ارتقا داده است.
ويلچر يا صندلي چرخدار استيفن كه بوسيله آن رفت و آمد مي كند نيز از پيشرفته ترين پديده هاي تكنولوژي است و با نيروي الكتريكي حركت مي كند. وي اتكاي زيادي به ويلچر خود دارد چون علاوه بر حركت با آن وسيله اي براي ابراز احساساتش نيز محسوب مي شود. مثلا اگر در يك ميهماني به وجد آيد با ويلچرش به سبك خاص خود مي رقصد و چنانچه صبر و حوصله اش را در مورد يك شخص مزاحم از دست بدهد در يك مانور سريع از روي پاهاي او رد مي شود !!! بسياري از شاگردانش ضربه چرخهاي ويلچر او را تجربه كرده اند و به گفته خودش يكي از تاسف هايش اين است كه طعم اين تجربه را به مارگارت تاچر نچشانده است !
يكي از شگفتيهاي اين آدم مفلوج و نحيف كه به ظاهر بايد موجودي تلخ و غمزده و منزوي باشد شوخ طبعي و شيطنت كودكانه اوست كه بخصوص در برق نگاه هوشمندانه و رندانه اش ديده مي شود. در حاليكه اجزاي چهره اش بي حركت و فاقد هرگونه واكنش احساسي و عاطفي هستند اما چشمانش مي درخشند.


انگار به هزار زبان با مخاطب سخن مي گويند. او بهيچوجه خودش را منزوي نكرده است. به كنسرت و پارك مي رود. در رستوران غذا مي خورد. در انجمن هاي دانشجويان شركت مي كند. و سر به سر شاگردانش كه هميشه او را سوال پيچ مي كنند مي گذارد. شيوه شيطنت آميزش اينست كه پاسخگويي را گاهي عمدا كش مي دهد و در حاليكه پرسش كنندگان پس از چند دقيقه انتظار پاسخ مفصلي را براي سوال خود پيش بيني مي كنند با يك كلمه بله يا نه از كامپيوتر سخنگويش همه را به خنده مي اندازد.
اين اعجوبه فاقد تحرك عاشق جنب و جوش و گشت و سياحت است و تا كنون دوبار به سفر دور دنيا رفته و حتي از چين و ديوار باستاني آن ديدن كرده است. همچنين در صدها كنفرانس و سمينار علمي شركت كرده است و به ايراد سخنراني پرداخته است. كه البته اين سخنراني ها قبلا در نوار ضبط و در روز كنفرانس پخش مي شود.

پرفروشترين كتاب علمي

از نكات جالب ديگر در زندگي استيفن هاوكينگ يكي هم اينست كه او در سالهاي اوليه زناشويي اش با جين وايلد از او صاحب سه فرزند شد يك دختر و دو پسر. لذت پدري و احساس مسئوليت در تامين زندگي فرزندان يكي از مهمترين انگيزه هايي بود كه او را در مقابله با مشكلاتش ياري داد زيرا با طبع لجوج و بلندپروازش اصرار داشت كه بهترين امكانات زندگي و تحصيل را براي بچه هايش فراهم كند و اين امر مخارج هنگفتي روي دستش مي گذاشت. هزينه خودش هم كم نبود چون مي بايست به دو پرستار تمام وقت و يك دستيار حقوق بپردازد و درامد استادي دانشگاه كفاف اين مخارج را نمي داد. به همين جهت در اواسط دهه 80 به فكر نوشتن كتاب افتاد و در سال 1988 كتاب معروف خود به نام ( تاريخ كوتاهي از زمان) را منتشر كرد.{بزودي اين كتاب را در سايت خواهيم آورد}
در اين كتاب كه به فارسي هم ترجمه شده است استيفن هاوكينگ به زبان ساده و قابل فهم عامه پيچيده ترين مسائل فيزيك جديد و كيهان شناسي و بخصوص ماهيت زمان و فضا را بررسي كرده و نظريات و محاسبات خودش را شرح داده است. بي آنكه خواننده را با فرمولها و معادلات رياضي بغرنج گيج كند. اما به رغم سادگي بيان و جذابيت مباحث بسياري از مردم از آن سر در نمي آورند. زيرا ايده هاي مطرح شده در كتاب در سطح بالاي علمي است. با وجود اين كتاب مزبور 8 ميليون نسخه به فروش رفته و 183 هفته در ليست 10 كتاب پرفروش جهان قرار داشته است و طبعا چنين موفقيت بيمانندي مشكلات مادي استيفن را براي هميشه حل مي كند.
كتاب جديد استيفن به نتايج پژوهشها و يافته هاي او درباره ي سياهچاله ها اختصاص دارد. اين اجرام مرموز و فاقد نورانيت آسماني كه بر اساس تئوري پذيرفته شده اي در سالهاي اخير از فروريزي و تراكم ستارگان سنگين وزن پس از اتمام سوخت هسته اي آن ها پديد مي آيند ستارگان ديگر را در اطراف خود مي بلعند و با افزايش جرم و در نتيجه دستيابي به نيروي جاذبه قويتر به تدريج ستارگان دورتر را به كام مي كشند. بدينگونه در سياهچاله ها ماده به حدي از تراكم مي رسد كه هر سانتي متر مكعب آن مي تواند ميليونها و حتي ميلياردها تن وزن داشته باشد و نيروي جاذبه آنچنان قوي است كه نور و هيچگونه تشعشعي امكان خروج از سطح آن ها را ندارد. به همبن جهت ما هرگز نمي توانيم حتي با قويترين تلسكوپها اين غولهاي نامرئي را رديابي كنيم.
اما استيفن هاوكينگ در كتاب تازه اش برداشتهاي متفاوتي از سياهچاله ها ارائه داده است و با محاسبات خود به اين نتيجه مي رسد كه اين اجرام بكلي فاقد نورانيت نيستند و بعلاوه موادي را كه از ستارگان ديگر جذب و بلع مي كنند در مرحله نهايي تراكم به حالتي انفجار گونه از يك كانال ديگر بيرون مي ريزند. منتها آنچه دفع مي شود به همان صورتي نيست كه بلعيده شده است. به عبارت ديگر سياهچاله ها نوعي بوته زرگري هستند كه طلا آلات مستعمل را به شمش تبديل مي كنند. از كانال خروجي عناصر تازه در يك جهان نوزاد تزريق مي شود كه مي توان آن را در مقابل سياهچاله ( سپيد چشمه) ناميد.
شايد سالها طول بكشد تا صحت و سقم نظزيه هاي جديد استيفن هاوكينگ روشن شود زيرا آنقدر تازگي دارد كه عجيب به نظر مي رسد. اما عجيب تر از آن مغز اين مرد است كه اين نظزيه پردازي ها و رهگشائيها از آن مي تراود. او براي محاسبات طولاني و پيچيده رياضي و نجومي خود حتي از نوشتن ارقام روي كاغذ محروم است و بايد همه اين عمليات بغرنج را در مغز خود انجام بدهد و نتايج را در حافظه اش نگهدارد بدينگونه فقط با مغزش زنده است و به قول دكارت چون فكر مي كند پس وجود دارد.
اما اين موجود اين آدم معلول و نحيف و عاجز از تحرك و تكلم يك سرمشق است . . . .
براي آن ها كه با اميد و استقامت و تلاش بيگانه اند . . .
براي آن ها كه تواناييهاي انسان و ارزش انديشه سالم و سازنده را دست كم مي گيرند . . .
براي بدبين ها و منفي باف ها كه در افق ديد خود جهان را به گونه سياهچاله اي مخوف و ظلماني مي بينند . . . .
به سخن استيفن هاوكينگ : ( در آنسوي هر سياهچاله سپيد چشمه اي وجود دارد )

ماريا اسكلو دووسكا



زندگینامه ماری کوری

 

 

ماری کوری,زندگینامه ماری کوری,بیوگرافی ماری کوری, سرگذشت ماری کوری

 

ماری كوری در سال 1867 با نام ماریا اسكلو دووسكا در ورشو پایتخت لهستان متولد شد او در سن 19 سالگی به پاریس رفت تا در آنجا به تحصیل در رشته شیمی بپردازد . در آنجا با فیزیكدان جوان فرانسوی به نام پیر كوری آشنا شد و این آشنایی به ازدواج انجامید.

 

ماری كوری در سال 1867 با نام ماریا اسكلو دووسكا در ورشو پایتخت لهستان متولد شد او در سن 19 سالگی به پاریس رفت تا در آنجا به تحصیل در رشته شیمی بپردازد . در آنجا با فیزیكدان جوان فرانسوی به نام پیر كوری آشنا شد و این آشنایی به ازدواج انجامید. او به پیر كوری در انجام آزمایشهای عملی اش درباره الكتریسیته كمك می كرد زمانی كه او در سال 1895 در انباری چوبی كوچك كه آزمایشگاه او بود شروع به كار كرد نه او و نه هیچ كس دیگر چیزی درباره عنصر شیمیایی رادیم نمی دانست این عنصر هنوز كشف نشده بود البته یكی از همكاران پژوهشگر پاریسی فیزیكدان فرانسوی «هانری بكرل» در آن زمان تشخیص داده بود كه عنصر شیمیایی اورانیوم پرتوهایی اسراسر آمیز نامرئی از خود می افشاند او به طور اتفاقی یك قطعه كوچك از فلز اورانیوم را بر روی یك صفحه فیلم نور ندیده كه در كاغذ سیاه پیچیده شده بود گذاشته بود صبح روز بعد مشاهده كرد كه صفحه فیلم درست مثل این كه نور دیده باشد سیاه شده است بدیهی بود كه عنصر اورانیوم پرتوهایی را از خود ساطع كرده بود كه از كاغذ سیاه گذشته و برصفحه فیلم اثر كرده بود. بكرل این فرایند را دوباره با سنگ معدنی موسوم به (Pitch-blende) كه سنگی سخت و سیاه قیرگون است كه از آن اورانیوم به دست می آید- تكرار كرد این بار اثری كه سنگ بر روی صفحه فیلم گذاشته بود حتی از دفعه قبلی هم قوی تر بود بنابراین می بایست به غیر از عنصر اورانیوم یك عنصر پرتوزای دیگر هم در سنگ وجود می داشت او فرضیه خود را با خانواده كوری كه با او دوست بودند مطرح كرد آنها نیز این راز را هیجان انگیز یافتند این چه پرتوهای نادری بودند كه در اشیایی كه پرتوهای نوری معمولی از آنها عبور نمی كرد نفوذ می كردند و از میان آنها می گذشتند؟

 

در آن زمان پیر كوری در مدرسه فیزیك تدریس می كرد ولی او تمام وقت آزاد خود را به كار می برد تا به همسرش در آزمایشهایی كه انجام می داد كمك كند رئیس مدرسه فیزیك یك انباری مضروبه كنار حیاط مدرسه را در اختیار آنها گذاشت این انبار فضایی بود كه آنها می توانستند بدون هزینه ای دریافت كنند و بنابراین آن را قبول كردند قدم بعدی این بود كه سنگ معدنی سیاه را تهیه كنند. اگر می خواستند اقدام به خرید آن كنند خیلی گران تمام می شد آنها به طوركلی اندگی اطلاع یافتند كه دولت اتریش هزاران كیلو از این سنگها دارد كه چون اورانیومش را جدا كرده اند آنها را بی ارزش می دانند چون خانواده كوری دنبال اورانیوم نبودند بلكه عنصر ناشناخته جدیدی را جستجو می كردند این زباله ها را درست همان چیزی یافتند كه به آن نیاز داشتند ماری و پیر كوری این توده های كثیف را با بیل درون دیگهای بزرگی می ریختند آنها را با مواد شیمیایی مخلوط می كردند و بر روی یك اجاق قدیمی چدنی حرارت می دادند. دود سیاه، خفه كننده و بدبوی غلیظی كه از دیگها برمی خواست نفس آنها را تقریباً بند می آورد و اشك چشمانشان را سرازیر می كرد. (با مراجعه به یادداشتهای قطور آزمایشگاهی ماری و پیكر كوری معلوم می شود كه آن دو نفر از شانزدهم دسامبر 1897 به مطالعه در باره پرتو بكرل یا پرتو اورانیوم پرداختند در آغاز ماری فقط به این كار مشغول شد ولی از پنجم فوریه سال 1898 پیر هم به او ملحق شد پیر به اندازه گیری ها و بررسی نتایج پرداخت آن دو نفر عمدتاً شدت پرتوهای كانی ها و نمكهای مختلف اورانیوم و اورانیوم فلزی را اندازه گیری می كردند در نتیجه تجربه های زیاد آنها این بود كه تركیبات اورانیوم كمترین رادیواكتیویته را داشتند. رادیواكتیویته اورانیوم فلزی از آنها بیشتر بود و كانی اورانیوم كه معروف به پشبلند بود بیشترین رادیواكتیویته را داشت این نتایج نشان می داد كه احتمالاً پشبلند محتوی عنصری است كه رادیواكتیویته اش خیلی بیشتر از رادیواكتیویته اورانیوم است در دوازدهم آوریل 1898 كوری ها نظریه خود را به آكادمی علوم پاریس گزارش كردند در چهاردهم آوریل كوریها با همكاری لمون شیمیدان فرانسوی به جستجوی عنصر ناشناخته مزبور پرداختند.

 

ماری کوری,زندگینامه ماری کوری,بیوگرافی ماری کوری, سرگذشت ماری کوری

نتیجه گرانبهای این كار پرزحمت و طاقت فرسا تنها چند قطره ازماده ای بود كه آنها این ماده را در لوله های آزمایشگاهی نگهداری می كردند بر اثر این كارهای طاقت فرسا در نخستین زمستان ماری كوری دچار نوعی عفوت و التهاب ریوی شد تمام فصل را مریض بود ولی پس ازبهبودی كار پختن مواد در دیگها را در آزمایشگاه از سر گرفت سال پس از آن نخستین دخترش به نام ایرنه متولد شد پیر و ماری كوری در ماه جولای (مرداد ماه) همان سال توانستند این مسئله را انتشار دهند كه سنگ معدن (Pitch-blende) به غیر از عنصر اورانیوم دو عنصر پرتوزای دیگر را نیز در خود دارد نخستین عنصر را به یاد محل تولد و بزرگ شدن ماری كوری كه لهستان (Poland) بوده است، پولونیوم (Polonium) نامیدند و دومین عنصر را كه اهمیت زیادی داشت رادیوم نامیدند كه از واژه لاتین radius به معنی پرتو الهام می گرفت. در بیست و ششم دسامبر سال 1898 (پنجم دی ماه 1277) اعضای آكادمی علوم پاریس گزارشی تحت عنوان «درباره ماده شدیداً رادیواكتیوی كه در پشبلند وجود دارد» آگاه شدند و این روز تاریخ تولد رادیوم است. پیدایش رادیوم در میان عناصر رادیواكتیو طبیعی تقریباً به فوریت ثابت كرد كه این عنصر مناسبترین عنصر رادیواكتیو برای بسیاری كارهاست به زودی معلوم شد كه نیمه عمر رادیوم نسبتاً زیاد است (1600 سال) كشف رادیوم یكی از پیروزیهای بنیادی علم است بررسی های انجام شده روی رادیوم موجب دگرگونی های اساسی در دانش بشر درباره خواص و ساخت ماده شد و منجر به شناخت و دستیابی به انرژی اتمی شد خانواده كوری به همراه بكرل به خاطر كشفی كه پس از آن همه كارطاقت فرسا به آن نائل شدند در سال 1903 جایزه نوبل (فیزیك) را از آن خود كردند و به این ترتیب توانستند وامهایی را كه برای كارهای پژوهشی طولانی خود گرفته بودند، پرداخت كنند.

 

پیر كوری در سال 1906 در 47 سالگی به علت تصادف با اتومبیل درگذشت مادام كوری پس از مرگ شوهرش به مطالعات خود ادامه داد و در سال 1910 موفق به تهیه رادیوم خالص گردید در این هنگام استاد سوربون و عضو آكادمی طب شد و در سال1911 برای دومین بار به دریافت جایزه نوبل نائل شد (ماری كوری به غیر از لینوس پاولینگ (برنده جایزه نوبل در شیمی در سال 1954، برنده جایزه صلح نوبل در سال 1962) تنها انسانی است كه دوباره این جایزه ارزشمند را از آن خود كرده است.) مادام كوری در چهارم ژوئیه 1934 یعنی بیست و هشت سال بعد از مرگ شوهرش و در سن 67 سالگی درگذشت.

 

 زندگينامه ماری كوری

این واقعیت كه پرتوهای رادیوم می توانند بافتهای زنده اندامها را از بین ببرند به عنوان مهمترین دستاورد كشف كوریها مشخص گردید پزشكان و پژوهشگران علوم پزشكی به زودی دریافتند كه به این وسیله می توانند غده ها و بافتهای بدخیم را كه در سرطان و همچنین بیماریهای پوستی و غدد ترشحی بروز می كنند، از بین ببرند بسیاری از بیماران سرطانی كه توانسته اند با موفقیت معالجه شوند و از مرگ نجات یابند عمر دوباره و سلامتی خود را مرهون تلاشهای ایثارگرانه و خستگی ناپذیر و انگیزه والای این زن بی همتا هستند.

الیزابت اسکیم

دانشمندانی كه جانشان را فدای هدف  کردند

الیزابت اسکیم مخترع اشعه ایکس

مدت کوتاهی بعد از مرگ مادر، الیزابت اسکیم با پزشک مادرش (دکتروولف) ازدواج کرد. از آن زمان، او شیفته اختراع تازه آن هنگام، یعنی اشعه ایکس شد. وی کار قبلی‌اش را که کتابداری بود رها کرد تا در آزمایشات شوهرش شرکت کند. آنها یک ماشین اشعه ایکس خریدند ونخستین آزمایشگاه اشعه ایکس را در سانفرانسیکو احداث کردند. متأسفانه آنها از عوارض اشعه ایکس آگاه نبودند و خودشان را در آزمایشات در معرض اشعه قرار می‌دادند و موضوع آزمایشات می‌شدند.سرانجام الیزابت اسکیم در نتیجه سرطان درگذشت. الیزابت اسکیم اهل ایالت سانفرانسیسکو در امریکا بود.

لوییس اسلوتین کاشف واکنش بریلیوم اتمی
وی در پروژه منهتن که هدفش درست کردن نخستین بمب هسته‌ای بود شرکت داشت. در یکی از آزمایشات او به صورت تصادفی ظرفی محتوی بریلیوم را در درون محفظه دیگری رها کرد که باعث یک واکنش خطرناک شد. بقیه دانشمندانی که در اتاق بودند، هاله آبی یونیزاسیون را مشاهده کردند و موجی از گرما را حس کردند. میزان اشعه‌ای که او دریافت کرد، تقریبا به اندازه اشعه‌ای است که در صورت فاصله 1500متری از یک اتفجار اتمی، نصیب آدم می‌شود. اسلوتین را بالافاصله به بیمارستان بردند، اما او نه روز بعد درگذشت. لوییس اسلوتین اهل کانادا بود.

اتو لیلینتال پیشگام در هوانوردی
او را پادشاه گلایدر می‌شناختند. لیلینتال، یکی از پیشگامان هوانوردی بود و نخستین انسانی بود که چندین پرواز موفق با گلایدر داشت. عکس‌های او در همه روزنامه‌ها و مجلات چاپ می‌شدند و منجر به این عقیده عمومی می‌شدند که هوانوردی، امری ممکن خواهد شد. اما درجریان پروازی در سال 1896، ستون مهره او بعد از سقوط از ارتفاع 17متری شکست. آخرین حرف او این بود که فداکاری‌های کوچک باید انجام شوند. اتو لیلینتال اهل آلمان بود.

ماری کوری کاشف رادیوم
ماری کوری، نیازی به معرفی ندارد. او با همکاری شوهرش پی یرکوری در سال 1898رادیوم را که یکی از عناصر رادیواکتیو است کشف کردند و بدنبال این کشف، مشغول خواص این عنصر بودند که در ذرات خرد رادیوم اشعه آلفا، اشعه بتا و اشعه گاما مشاهده شد و بعدها متأسفانه مشخص شد که تماس مداوم با این نوع اشعه ها می‌تواند منتهی به بیماری شود. ماری کوری در سال 1934در نتیجه ابتلا به لوسمی درگذشت. ماری کوری متولد ورشو در لهستان بود.

جان گادفری پاری توماس رکورد دار سرعت در اتومبیلرانی
او یک مهندس و اتومبیلران ولزی بود. آرزوی زندگی او شکستن رکورد سرعت مالکوم کمپل بود. به همین منظور او اتومبیلی به نام "بابز" ساخت. اما در جریان تلاش برای شکست رکورد، یکی از زنجیرهای اتومبیل او پاره شدن و به گردنش برخورد کرد و منجر به مرگ فوری او شد. جان گادفری پاری توماس اهل ایالت ولز در بریتانیا بود.

الکساندر بوگدانف تلاش برای جوانی پایدار
در تلاش برای جوانی همیشگی، او شروع به آزمایشاتی روی انتقال خون کرد. او تزریق خون را روی خودش امتحان کرد و ادعا کرد که طاس شدنش متوقف شده و دید چشمش بهتر شده است. اما او اصلا خون‌های اهداکننده‌ها را آزمایش نمی‌کرد و در یکی از آزمایشان خون فردی مبتلا به مالاریا و سل را به خودش تزریق کرد و در نتیجه عوارض این تزریق درگذشت! الکساندر بوگدانف متولد روسیه بود.

جان فرانسیس دو روزیه و شوق صعود با بالون
او معلم فیزیک و شیمی بود. وی یکی از کسانی بود که نخستین پرواز بالون را نظاره کرده بود و همین مطلب شوق پرواز را در او ایجاد کرده بود. او نخستین کسی بود که با بالون به ارتفاع 900متری رسید. او کارش را در این مرحله متوقف نکرد و در تلاش بعدی در نظر داشت از فراز کانال انگلیس یا مانش، از انگلیس به فرانسه برود. متأسفانه بعد از اینکه او 450متر اوج گرفت، بالونش منفجر شد و منجر به مرگ وی گردید. جان فرانسیس دو روزیه فرانسوی بود.

کارل اسکیل کاشف عناصر شیمیایی
او یک داروساز بود و شخصی بود که عناصر شیمیایی زیادی مثل اکسپژن، کلورین، تنگستن، منگنز و مولیبیدن را کشف کرده بود. اما او عادت عجیبی داشت و آن چیزی نبود جز "چشیدن کشفیاتش"! او گرچه در یک نوبت، بعد از چشیدن سیانید هیدروژن، نمرد! اما دفعه بعد، پس از چشیدن جیوه درگذشت! کارل اسکیل سوئدی بود.

هنری وینستنلی سازنده های فانوس دریایی
او فانوس دریایی معروفی را در ادیستون در بریتانیا احداث کره بود. وی که از استحکام سازه‌اش مطمئن بود، ترجیح داد که در حین یک طوفان در درون آن بماند. ولی متأسفانه فانوس دریایی او در هم شکست و وینستنلی و 5 نفر دیگر در این میان کشته شدند. هنری وینستنلی انگلیسی بود.

کارل سوسِک سازنده کپسول فرود از آبشار
او کپسولی اختراع کرده بود که طبق ادعای او می‌توانست شخصی را به سلامت از آبشار نیاگارا بگذراند! در سال 1985، یک شرکت سرمایه‌گذاری حاضر شد که به او برای آزمایش کپسول ویژه‌اش کمک کند. به همین منظور در یکی از مناطق تگزاس آبشاری 55 متری ساخته شد. کپسول او می‌بایست بعد از فرود درون چاله‌ پایین آبشار مصنوعی می‌افتاد. اما متأسفانه کپسول به لبه این چاله برخورد کرد و بر اثر صدمات وارده، سوسِک در روز بعد درگذشت! کارل سوسِک متولد چک اسلواکی بود.

توماس آلوا ادیسون

توماس آلوا ادیسون

زادروز ۱۱ فوریه ۱۸۴۷
میلان، اوهایو ایالات متحده آمریکا پرچم ایالات متحده آمریکا
درگذشت ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱
وست اورنج، نیوجرسی ایالات متحده آمریکا پرچم ایالات متحده آمریکا
مذهب خداانگاری
همسر ماری استیل‌ول
مینا ادیسون
فرزندان ماریون استل
توماس آلوا
ویلیام لزلی
مادلین
چارلز
و تئودور میلر ادیسون
والدین ساموئل اوژن ادیسون (۱۸۰۴-۱۸۹۶)
نانسی ماتئوس الیوت(۱۸۱۰-۱۸۷۱)

توماس آلوا ادیسون (۱۱ فوریه ۱۸۴۷ - ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱) مخترع و بازرگانی آمریکایی بود. او وسایل متعددی را طراحی یا کامل کرد که مهم‌ترین و معروفترین آنها لامپ رشته‌ای است.

ادیسون در طول حیات علمی خویش توانست ۲۵۰۰ امتیاز اختراع را در ایالات متحدهٔ آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان به نام خود ثبت کند که رقمی حیرت‌انگیز و باورنکردنی به نظر می‌رسد. واقعیت این است که بیشتر اختراعات وی تکمیل شدهٔ کارهای دانشمندان پیشین بودند و ادیسون کارمندان و متخصصان پرشماری در کنار خود داشت که در پیشبرد تحقیقات و به سرانجام رسانیدن نوآوری‌هایش یاریش می‌کردند. دهنی ذغالی تلفن، ماشین چاپ، میکروفن، گرامافون، دیکتافون، کینتوسکوپ (نوعی دستگاه نمایش فیلم)، دینام موتور و لاستیک مصنوعی از جمله مواد و وسایلی هستند که بدست ادیسون و همکارانش ابداع یا بهینه شدند.

ادیسون از اولین مخترعانی بود که توانست با موفقیت، بسیاری از اختراعات خود را به تولید انبوه برساند.

این مطلب به علت رعایت نکردن قوانین ویکی پدیا حذف شده است.

سال‌های میانه

نخستین پله‌های ترقی

در سال ۱۸۶۹ م. ادیسون که ادارهٔ راه‌آهن را ترک کرده بود، به‌عنوان سرپرست فنی به استخدام یک مؤسسهٔ صرافی بزرگ در نیویورک در آمد. در این مقام او توانست نخستین اختراع موفقش را که نوعی تلگراف چاپی بود، به نام خود ثبت کند. تلگراف ادیسون برخلاف انواع رایج که علائم مورس را به صورت صداهای کوتاه و کشیده به گوش اپراتور می‌رسانیدند، آنها را به شکل خط و نقطه بر روی نوار کاغذی چاپ می‌کرد. او حق امتیاز اختراعش را در مقابل چهل هزار دلار به مدیر صرافخانه واگذار کرد و با پول آن در شهر نیوآرک ایالت نیوجرسی یک کارگاه تحقیقاتی برای خود برپا نمود. در محل جدید او علاوه بر تکمیل لوازم جانبی تلگراف، یک سامانهٔ پیشرفتهٔ نمایشگر اطلاعات بورس را طراحی کرد که سود هنگفتی از آن حاصل آمد. او خیلی مرد جالبی است

منلو پارک

ادیسون مدتها این فکر را در سرداشت که کارگاهش را به محل بازتر و بزرگ‌تری منتقل کند. با فراهم شدن سرمایهٔ کافی، سرانجام در سال ۱۸۷۶ م. در منطقهٔ «منلوپارک» نیوجرسی یک لابراتوار پژوهشی مجهز بنیاد نهاد و گروهی از افراد لایق و مستعد را به همکاری فراخواند.

تأسیس این آزمایشگاه نقطهٔ عطفی در رشته فعالیت‌های ادیسون و از بزرگ‌ترین ابتکارهای او به شمار می‌رود. آزمایشگاه منلو پارک نخستین مؤسسه‌ای بود که منحصراً با هدف تولید و تکمیل ابداعات علمی برپا شد و آن را باید نمونهٔ اولیهٔ آزمایشگاه‌های تحقیقاتی بزرگی دانست که از آن پس تمام صنایع مهم در کنار کارگاه‌های خود ایجاد کردند. در سایهٔ نظارت و سازماندهی توماس ادیسون و کار گروهی کارمندان وی صدها اختراع کوچک و بزرگ در این مؤسسه به ثمر رسیدند که البته همگی به نام ادیسون تمام شدند.

گرامافون

 

 

ادیسون در کنار گرامافون اولیه

از قدیم الایام، داشتن وسیله‌ای که بتوان با آن صدا را ضبط کرد از آرزوهای بشر بوده‌است. قبل از آنکه توجه ادیسون به این مقوله جلب شود، لئون اسکوت مارتین‌ویل فرانسوی (۱۸۵۷ م.) و دیگران تحقیقاتی کرده و گام‌هایی در این راه برداشته بودند؛ اما دستگاه‌های آنها عملاً ً قابل استفاده نبود زیرا تنها با یک دور گوش دادن، صدای ضبط شده از بین می‌رفت.

در سال ۱۸۷۷ م. ادیسون موفق به ساخت وسیله‌ای شد که واقعاً کار می‌کرد؛ یعنی می‌توانست صدا را ضبط و دو تا سه بار پخش کند. «ضبط صوت» ادیسون که فونوگراف (آوانگار) نام گرفته بود، ساختمانی ساده داشت: استوانه‌ای فلزی بود با یک دستهٔ گرداننده که در یک انتهای آن سوزنی همراه با یک بوق تعبیه شده بود. وقتی کسی استوانه را می‌چرخاند و درون بوق صحبت می‌کرد، بر اثر ارتعاش سوزن، روی ورقهٔ نازک حلبی ِدور استوانه خراش‌هایی می‌افتاد. برای شنیدن صدای ضبط شده نیز کافی بود سوزن را به ابتدای مسیر برگردانده و دوباره استوانه را به‌چرخش در آورند. کیفیت صدا البته بسیار پایین بود و صفحه حلبی هم پس از چند بار استفاده خراب می‌شد. با اینحال همین وسیله ابتدایی در نظر مردم بسیار شگفت‌انگیز می‌نمود و بشدت مورد استقبال قرار گرفت. روزنامه‌ها ادیسون را «جادوگر منلوپارک» لقب دادند. حتی دولت رسماً وی را به واشینگتن دعوت کرد تا اختراعش را در برابر مقامات به نمایش بگذارد. ده سال بعد (۱۸۸۷ م.) ادیسون (یا به روایتی الکساندر گراهام بل)، استوانهٔ مومی را جایگزین ورق حلبی کرد و بالاخره امیل برلینر مخترع آمریکایی آلمانی‌تبار با تبدیل استوانهٔ مومی به صفحهٔ پلاستیکی، گرامافون را به شکل امروزی درآورد.

لامپ الکتریکی

Light bulb.png

سابقهٔ سیستم روشنایی الکتریکی به اواسط قرن نوزدهم می‌رسد. در سال ۱۸۵۴ م. هاینریش گوبل نخستین لامپ برق را اختراع کرد که حدود چهارصد ساعت نور می‌داد اما آن را به نام خود به ثبت نرساند. پس از وی جیمز وودوارد، ویلیام سایر، متیو ایوانز (۱۸۷۵ م.) و جوزف سووان (۱۸۷۸ م.) مدل‌های دیگر چراغ‌های الکتریکی را ارائه کردند.

کمی پیش از آنکه ادیسون نیز وارد این عرصهٔ جدید شود، والیس صنعتگر آمریکایی نوعی چراغ برق را روانهٔ بازارکرده بود که نمونه‌ای از آن به دست ادیسون رسید (۱۸۷۸ م.). دستگاه والیس تشکیل می‌شد از چارچوبی با یک حباب و دو میلهٔ فلزی متحرک که به هر کدام تکه ذغالی متصل بود. عبور جریان برق از میله‌ها باعث می‌شد که دو قطعه ذغال بسوزند و میانشان قوس الکتریکی بسیار درخشانی به رنگ آبی پدیدار شود.

این چراغ الکتریکی ابتدایی بازده پایینی داشت زیرا مصرف برق آن زیاد و عمر ذغال‌هایش کم بود. با این وجود، ادیسون که به اهمیت اختراع والیس پی‌برده بود، تصمیم گرفت آن را اصلاح کند و به جای ذغال مادهٔ مناسب تری بیابد که با برق کمتر مدت درازی روشنایی بدهد و به مرور زمان نسوزد و از بین نرود.

پس از یک سال تلاش بی‌وقفه و آزمایش صدها مادهٔ گوناگون، سرانجام ادیسون و همکارانش توانستند با خالی کردن هوای داخل حباب و استفاده از نخ معمولی کربونیزه (ذغالی‌شده) لامپی بسازند که تا چهل ساعت نور بدهد. این موفقیت اولیه موجب شد تا آنها با پشتکار بیشتری به تحقیقات خود ادامه دهند و زمانیکه موفق شدند عمر متوسط چراغ برق را به پانصد ساعت برسانند، ادیسون تشخیص داد که زمان مناسب برای نمایش آن فرا رسیده‌است.

البته نمونه لامپ ادیسون قبل از ارائه توسط شخص دیگری تولید و در اداره ثبت بریتانیا به اسم دانشمندی به نام سوان ثبت شده بود و این ثابت می کند لامپ ادیسون چیز جدیدی نبود ولی با این حال نباید تلاش های ادیسون را در راستای ترویج این تکنولوژی نادیده گرفت [۱]

او از روزنامه‌نگاران و صاحبان سرمایه دعوت کرد تا در شب ۳۱ دسامبر ۱۸۷۹ م. برای دیدن اختراع جدیدش به منلوپارک بیایند. به دستور او آزمایشگاه و اطراف آن را با صدها لامپ برق آراستند بطوریکه محوطهٔ منلوپارک و جادهٔ منتهی به آن غرق در نور شده بود. ادیسون میهمانان خود را با چیزی روبرو کرده بود که برایشان سابقه نداشت. منظرهٔ لامپ‌های نورانی بازدیدکنندگان را به شدت تحت تأثیر قرار داد؛ بطوریکه وقتی ادیسون نقشهٔ خود را برای تأسیس یک کارخانهٔ بزرگ الکتریسیته در نیویورک مطرح کرد پیشنهادش با استقبال گرم سرمایه‌داران حاضر روبرو شد.

عصر الکتریسیته:

در ۲۷ ژانویه ۱۸۸۰ م. ادیسون تقاضانامهٔ دریافت امتیاز اختراع «لامپ روشنایی الکتریکی» را به ادارهٔ اختراعات آمریکا تسلیم کرد اما با درخواستش موافقت نشد. کارشناسان سازمان معتقد بودند که طراحی و ساخت لامپ ادیسون بر مبنای مطالعات ویلیام سایر انجام شده است؛ بنابراین تنها امتیاز اختراع رشتهٔ ذغالی شده پرمقاومت (مادهٔ تولیدکنندهٔ نور لامپ) به ادیسون تعلق گرفت.

در ۱۳ فوریه ۱۸۸۰ م. وی به کشف یک پدیدهٔ مهم فیزیکی نائل آمد که اکنون به اثر ادیسون معروف است.

دو سال پس از نمایش عمومی لامپ الکتریکی، (۱۸۸۲ م.) ساختمان کارخانهٔ مرکزی تولید برق موسوم به «ایستگاه پرل استر یت» به پایان رسید و در چهارم سپتامبر همان سال نخستین سیستم توزیع نیروی الکتریسیته در جهان با قدرت ۱۱۰ ولت و ۵۹ مشتری در پایین محلهٔ منهتن به دست ادیسون افتتاح گردید.

چندی بعد ادیسون کوشید تا حق امتیاز لامپ برق را در بریتانیا از آن خود کند و بر رقیبش جوزف سووان – که مستقل از ادیسون موفق به اختراع لامپ حرارتی ِرشته کربنی شده بود- پیروز شود اما پس از یک دعوای حقوقی بی‌حاصل، دو طرف با یکدیگر به توافق رسیدند و برای بهره‌مند شدن از منافع اختراعشان در بریتانیا شرکت «ادیسووان» را تأسیس کردند. این شرکت در سال ۱۸۹۲ م. جزئی از کمپانی بزرگ جنرال الکتریک (متعلق به ادیسون) گردید.

شیوهٔ ادیسون

همانطور که گفته شد، بیشتر اختراعات ادیسون حاصل تکمیل ایده‌های

 دیگران و کار دسته‌جمعی گروه بزرگی از تکنسین‌ها و کارمندانی بود که

 تحت نظارت او به تحقیق و آزمایش می‌پرداختند. لویس لاتیمر دستیار

 آفریقایی-آمریکایی ادیسون که در پروژهٔ چراغ الکتریکی نقش مهمی داشت،

 از جملهٔ این افراد است. اگر امروز کمتر نامی از کسانی مانند او به میان

 می‌آید، به این دلیل است که ادیسون غالبا همکاران خود را در افتخار و اعتبار

 اختراعاتش سهیم نمی‌کرد. با این همه شکی نیست که بدون قدرت

 سازماندهی و خصوصاً همت بلند ادیسون دست یافتن به این همه موفقیت

 ممکن نبود. نیکلا تسلا فیزیکدان بزرگ و یکی از همکاران ادیسون دربارهٔ

 روش او برای حل مسائل می‌نویسد: «اگر ادیسون می‌خواست سوزنی ر

ا در انبار کاهی پیدا کند، با پشتکارفراوان دانه به دانه رشته‌های کاه را کنار

 می‌زد تا بالاخره سوزن نمایان شود. بارها با تأسف شاهد بودم که چگونه

 بخش اعظم وقت و انرژی او صرف یافتن یک فرمول جزئی یا انجام دادن

 محاسبه‌ای کوچک می‌شد. » ادیسون خود نیز در این‌باره گفته‌است:

«نوآوری عبارت است از یک درصد الهام روح و نود و نه درصد عرق ریختن

 و تلاش کردن. »

تسلا دانشمندی شایسته و بهترین کارمند ادیسون بود. او ابتدا از طرف ادیسون مأمور شده بود تا راه‌های توسعهٔ سیستم‌های جریان مستقیم (DC) را بررسی کند اما چون پس از پایان کار ادیسون تعهدات مالی خود را زیر پا گذاشت تسلا تصمیم به ترک شرکت او گرفت. با پذیرش استعفای تسلا، ادیسون مرتکب اشتباه بزرگی شد چرا که چندی بعد تسلا با کشف جریان متناوب (AC) در برابر امپراتوری ادیسون و سیستم DC او قد علم کرد. او با حمایت جرج وستینگهاوس کارخانه‌دار معروف سامانه‌های چندفازی توزیع برق را برپایهٔ جریان AC تکامل بخشید که بسیار کارآمدتر از سیستم ادیسون بود. با وجود تبلیغات منفی جنرال الکتریک، جریان AC روز به روز رواج بیشتری یافت و سرانجام سلطه ادیسون را بر بازار صنایع الکتریکی درهم شکست.

سینما:

در سال ۱۸۸۹م. یکی از کارمندان شرکت ادیسون به اسم ویلیام کندی لوری دیکسون نوعی دستگاه نمایش فیلم اختراع کرد که پنج سال بعد(۱۸۹۴م.) با نام تجاری کینه‌توسکوپ (متحرک نما) در نیویورک به معرض نمایش گذاشته شد. کینه‌توسکوپ دستگاهی بود که هرکس از سوراخ آن به درون می‌نگریست و دسته‌ای را می‌چرخاند، تصاویر متحرکی را مشاهده می‌کرد. این وسیله ابتدا به‌عنوان مکمل گرامافون و برای رونق بخشیدن به بازار آن طراحی شده بود وهدف آن بود که با افزودن امکان تماشای عکس متحرک، بر جذابیت گرامافون نزد خریداران افزوده شود.

با وجود اهمیت این اختراع، ادیسون یا دیکسون را نمی‌توان پایه‌گذار سینما دانست؛ کینه‌توسکوپ آن ها بیشتر به ماشین «شهر فرنگ» شبیه بود و دریک زمان بیش از یک نفر نمی‌توانست از آن استفاده کند. چنین دستگاهی در عصر جدید که تودهٔ مردم به هیجان و سرگرمی‌های دسته‌جمعی نیاز داشتند چندان به کار نمی‌آمد. ایدهٔ بزرگ کردن تصاویر و بکارگیری پردهٔ نمایش هرگز به ذهن ادیسون نرسید چون همان طور که گفتیم از اختراع کینه‌توسکوپ مقصود دیگری داشت ولی حدود یک سال بعد لویی لومیر صنعتگر ثروتمند فرانسوی با ساختن دوربین فیلم‌برداری و پروژکتور و افتتاح اولین سالن سینما در گراند کافه پاریس (۲۸ دسامبر ۱۸۹۵م.) نخستین گام‌ها را برای علاقمند کردن مردم به این پدیدهٔ نو برداشت. پس از گذشت چند سال، سالن‌های نمایش فیلم در اروپا و آمریکا آن قدر فراوان شده بود که ادیسون نیز چاره‌ای جز پیوستن به این جریان و کنار گذاشتن سینمای تک نفره‌اش ندید.

ادیسون در تبدیل سینما به رسانه‌ای همگانی و صنعتی سودآور نقش مؤثری ایفا کرده‌است. فیلم استاندارد ۳۵ میلیمتری با چهار روزنه در لبهٔ هر فریم که هنوز مورد استفاده قرار می‌گیرد از یادگارهای ادیسون است. وی همچنین مؤسس اولین استودیوی فیلمسازی دنیا (بلک ماریا در ایالت نیوجرسی) است. نخستین فیلم کپی رایت شدهٔ تاریخ سینما با عنوان «عطسهٔ فرد اُت» در این استودیو ساخته شد.

سال‌های پایانی:

در اول فوریه ۱۸۹۳م. ادیسون ساختمان «بلک ماریا» نخستین استودیوی تصاویر متحرک را در وست اورنج ِ نیوجرسی به پایان برد. او کوشید تا اختراع دوربین فیلم برداری را تماماً به خود نسبت دهد و حق استفادهٔ انحصاری از آن را به دست آورد اما در ۱۰ مارس ۱۹۰۲م. ادعای او در یک دادگاه استیناف ایالات متحده رد شد.

در ۱۸۹۴م. او در زمینهٔ ترکیب فیلم و صدا تحقیقاتی انجام داد که سرانجام به اختراع کینه‌توفون انجامید. این دستگاه که ترکیب ناجوری از کینه‌توسکوپ و گرامافون استوانه‌ای بود با استقبال مردم مواجه نشد.

در ۶ ژانویه ۱۹۳۱م. ادیسون درخواست‌نامهٔ ثبت آخرین اختراع خود «وسیله نگهدارندهٔ اشیاء هنگام آبکاری» را به ادارهٔ اختراعات فرستاد اما پیش از دریافت پاسخ اجل به او مهلت نداد و این مخترع بزرگ در اواخر همان سال در سن ۸۴ سالگی چشم از جهان فرو بست.

 

آلبرت اینشتین



زندگی نامه آلبرت اینشتین

آلبرت اينشتين, آلبرت انیشتین, زندگینامه آلبرت انیشتین

زندگی آلبرت اینشتین

اغلب شما آلبرت اينشتين را می شناسید. او کسی بود که تئوری نسبیت را به ما ارائه داد. عده زیادی از بزرگان علم او را به عنوان نابغه ای بی همتا و بزرگترین دانشمند جهان می خوانند. بسیاری از نظریات و تحقیقات اينشتين باعث ایجاد تغییرات اساسی در روند پیشرفت علم  در جهان شده و تاثیرات  پایداری به ارمغان داشت. خدمات او در راستای علم قابل ستایش است.

اما بر خلاف همیشه  اینبار قصد داریم از جنبه ای دیگر به اينشتين بنگریم. زندگی او! حقایق مخفی درباره زندگی باهوش ترین نابغه دنیا . او چگونه بود؟ در زندگی و برخورد بادیگران چطور بود؟ آیا می دانید که اينشتين با یک سر بزرگ به دنیا آمده! طوری که مادرش تصور می کرد وی ناقص است؟! و یا اینکه قبل از ازدواج فرزندی داشته؟

1-  اينشتين بدنی چاق و سری بزرگ داشت:

زمانی که مادر آلبرت، پائولین اينشتين (Pauline Einstein)، او را به دنیا آورد متوجه شد سر اينشتين بسیار بزر گ است و تصور می کرد که او ناقص به دنیا آمده. قسمت عقب سر بسیار بزرگ به نظر می رسید و خانواده وی بلافاصله متوجه این چیز عجیب و غیر طبیعی شدند. در هر صورت پزشک آنها را آرام نمود.

هنگامی که مادر بزرگ آلبرت برای اولین بار او را دید مرتباً زیر لب تکرار می کرد: "خیلی چاق است، خیلی چاق است".

 

آلبرت اينشتين, آلبرت انیشتین, زندگینامه آلبرت انیشتین

تصویر: اولین تصویر شناخته شده از آلبرت اينشتين. اعتبار تصویر: آرشیو آلبرت اينشتين، دانشگاه یهودی Jerusalem، اسرائیل.

2- اينشتين در دوران کودکی در تکلم خود دچار مشکل بود:

اينشتين در دوران کودکی به ندرت سخن می گفت و زمانی هم که  حرف می زد بسیار با آهستگی صحبت می کرد. در عوض تمام جملات را در سرش بیان می نمود و یا قبل از اینکه بلند بیان کند از صحیح بودن آنها اطینان حاصل می کرد و یا چند بار به صورت زیر زبانی آنرا تکرار می کرد.

آلبرت اينشتين, آلبرت انیشتین, زندگینامه آلبرت انیشتین

تصویر: عکس مشهور آلبرت اينشتين در 1951، توسط آرتور ساس

بر طبق گزارشات اينشتين تا 9 سالگی به همین منوال رفتار می کرد. والدینش از اینکه فرزندشان عقب افتاده باشد نگران بودند که البته این نگرانی کاملا بی اساس بود.

یک تاریخ نویس علوم به نام Otto Neugebauer چنین بیان می کند:  " در آن زمان که بسیار دیر زبان به سخن باز کرده بود و به ندرت حرف می زد یک شب موقع شام سکوت را شکست و گفت: "این سوپ خیلی داغ است".

والدینش خیالشان راحت شد و  از او پرسیدند چرا تاکنون حتی یک کلمه سخن نمی گفت؟ وی پاسخ داد: " برای اینکه تا کنون همه چیز بر طبق روال خود بوده".

Thomas Sowell در کتابش به این نکته اشاره کرده که علاوه بر اينشتين بسیاری از نوابغ دیگر نیز در زمان کودکی سخن گفتن را نستاً دیر آغاز نموده اند. او این وضعیت را «سندرم اينشتين» (Einstein Syndrome) نامید.

3- اينشتين از یک قطب نما الهام گرفت:

اينشتين در سن 5 سالگی در بستری مریضی خوابیده بود، پدرش چیزی به او داد که باعث شد در ذهنش اولین جرقه علاقمندی به علوم به وجود آید: یک قطب نمای ساده جیبی.

آنچه باعث جلب توجه اينشتين گردید این بود که آنرا به هر طرف که می چرخاند سوزن قطب نما همواره یک جهت را نشان می داد. با خودش فکر کرد باید نیروهایی بر قطب نما اعمال شده باشد که چنین عمل می کند. این اتفاق بارها در گزارشات و شرح حال زندگی وی ذکر شده است.

اینشتین در سال ۱۸۹۶ دیپلم خود را گرفت. ۶ بهترین نمره ممکن بود.

4- اينشتين در امتحان ورودی دانشگاه رد شد:

اينشتين در سال 1895 و در سن 17 سالگی برای ورود به مدرسه پلی تکنیک فدرال سوئیس ETH یا (Eidgenössische Technische Hochschule) اقدام کرد. سوالات مربوط به ریاضی و علوم آزمون ورودی را با موفقیت پشت سر گذاشت اما در مابقی دروس (تاریخ، زبان، جغرافی و غیره) موفق نشد و مجبور شد قبل از برگزاری مجدد آزمون به یک مدرسه حرفه ای (Trade School) برود و سرانجام یک سال بعد در ETH  پذیرفته شد.

5- اينشتين یک فرزند نامشروع داشت:

در دهه 1980 نامه های خصوصی اينشتين چیزهای جدیدی را درباره این نابغه آشکار ساخت: او یک دختر نامشروع از میلوا ماریک (Mileva Marić) داشت. (کسی که بعدها با وی ازدواج کرد.) در 1902 و یک سال قبل از ازدواج آنها، میلوا دختری به نام لیزرل به دنیا آورد که اينشتين هرگز او را ندید و سرنوشت او نامعلوم باقی ماند.

تولد لیزرل درست دورانی اتفاق افتاد که اينشتين در Beme حضور داشت. از محتوای نامه ها چنین استنباط می شود که زایمان سختی بوده.

مابقی زندگی لیزرل هنوز به طور کامل مشخص نیست. Michele Zackheim در کتاب خود به نام "دختر اينشتين" نوشته است که او در اثر ابتلا به تب مخملک در سپتامبر 1903 درگذشت.

آلبرت اينشتين, آلبرت انیشتین, زندگینامه آلبرت انیشتین

نام لیزرل برای آخرین بار در نامه ای که در 19 سپتامبر 1903 از اينشتين به میلوا نوشته شده بود ذکر گردید.

6- اينشتين از همسر اول خود دلسرد شد و با وی یک قرارداد عجیب منعقد کرد:

پس از ازدواج اينشتين و میلوا آنها صاحب دو پسر به نام های "هنس آلبرت" و "ادوارد"  شدند. با گذشت زمان، موقعیت های آکادمیک و مسافرت های جهانی اينشتين باعث شد تا اينشتين از همسر خود فاصله گرفته و دلسرد شود. هر دو زوج در صدد حل مشکلشان برآمدند. حتی اينشتين یک قرارداد عجیب تهیه نمود: در این قرارداد آنها تحت شرایط ویژه ای باهم زندگی می کردند. سر فصل آن چنین بود: "شرایط"

الف: مسئولیت تو این است که:

1. لباسهای من همیشه مرتب باشند.

2. سه وعده غذایی خود را به طور مرتب و در اتاقم صرف کنم.

3. اتاق خواب و اتاق مطالعه من همیشه مرتب و تمیز باشد و میز کارم فقط مخصوص استفاده خودم باشد.

ب: باید تمام روابط مرا نادیده بگیری؛ لزوماً همه روابط من بنابر دلایل اجتماعی نیست...

شرایط دیگری نیز بود از جمله "زمانی که از تو خواستم دیگر نباید با من صحبت کنی" . میلوا شرایط را پذیرفت. اينشتين برای اینکه اطمینان حاصل کند میلوا تمام شرایط را فهمیده چنین نوشت: "جنبه های شخصی باید کاملا کاهش پیدا کند" و خود نیز عهد کرد که "در مقابل تمام زنها مثل غریبه رفتار کنم".

7- اينشتين رابطه خوبی با پسر بزرگش نداشت:

پس از طلاق رابطه اينشتين با پسر بزرگش هنس آلبرت، تیره و تار گشت. هنس آلبرت پدرش را مسئول ترک کردن و تنهایی ملیوا می دانست. رابطه بین پدر و پسر زمانی سخت تر شد که اينشتين شدیداً با ازداوج هنس آلبرت و Frieda Knecht مخالفت نمود.

در 1927 هنس در سن 23 سالگی عاشق یک زن بزرگتر از خود شد که به نظر اينشتين اصلا جذاب نبود. اينشتين به این وصلت راضی نبود و معتقد بود عروس هنس برای به دست آوردن پسر او نقشه کشیده است. وقتی تمام حرفها و تلاش های او بی اثر ماند از پسرش خواست تا بچه دار نشود چرا که تنها باعث می شود طلاق و جدایی آنهارا سخت تر کند.

آلبرت اينشتين, آلبرت انیشتین, زندگینامه آلبرت انیشتین

پس از آن هنس آلبرت به ایالات متحده مهاجرت کرد و در آنجا پروفسور مهندسی هیدرولیک در UC Berkley شد. حتی در این کشور جدید هم پدر و پسر از یکدیگر دلگیر بودند. وقتی اينشتين مرد میراث اندکی برای هنس آلبرت به جا گذاشت.

8- اينشتين یک مرد خوش گذران بود:

آلبرت اينشتين, آلبرت انیشتین, زندگینامه آلبرت انیشتین

تصویر: اينشتين به همراه همسر دومش، دختر عمویش، Elsa.

اينشتين پس از جدایی از میلوا (خیانت اينشتين یکی از دلایل طلاق آنها بود) خیلی زود با دخترعمویش  السا لوونتال ((Elsa Lowenthal ازدواج کرد. البته قبل از ازدواج با السا از دختر او Ilse که 18 سال جوانتر بود خواستگاری کرد.

برخلاف میلوا بیشترین توجه  السا به مراقبت از همسر مشهورش معطوف بود. بدون شک او درباره خیانت ها و عشق بازی های اينشتين می دانست.

9- اينشتين FDR را برای ساخت بمب اتم متقاعد کرد:

آلبرت اينشتين, آلبرت انیشتین, زندگینامه آلبرت انیشتین

تصویر: بازسازی  امضای نامه مشهور اينشتين و زیلارد (Szilárd) به FDR (رئیس جمهور فرانکلین روزولت) در 1939.

در 1939 پس از به وجود آمدن آلمان نازی لئو زیلارد (Leó Szilárd)  ،فیزیکدان، اينشتين را برای نوشتن نامه ای به FDR (رئیس جمهور فرانکلین روزولت) (Franklin Delano Roosevelt)متقاعد کرد. مضمون نامه در برگیرنده این بود که احتمالاً آلمان نازی درصدد پیشبرد تحقیقات خود به سوی ساخت بمب اتم  است و ایالات متحده را نیز به همکاری در این کار ترغیب می کند.

ذکر شده که نامه اينشتين و زیلارد یکی از دلایلی بود که باعث شد زیلارد پروژه مخفی منهتن (Manhattan Project) را برای ساخت بمب اتم شروع کند.

هرچند اينشتين یک فیزیکدان با استعداد بود ولی ارتش با درنظر گرفتن خطرات امنیتی برای اينشتين از او برای شرکت در پروژه دعوت نکرد.

آلبرت اينشتين, آلبرت انیشتین, زندگینامه آلبرت انیشتین

10- سرگذشت مغز اينشتين: 43 سال دردون یک شیشه و مسافرت در طول کشور با یک بیوک:

پس از مرگ اينشتين در 1955 مغز او برداشته شد – و البته بدون اجازه از خانواده اش- این کار توسط توماس استولز هاروی ( Thomas Stolz Harvey ) پاتولوژیست بیمارستان پرینستون انجام گرفت. هاروی جمجمه را برداشت و در یک ظرف شیشه ای قرار داد. به علت سهل انگاری در مراقبت از این عضو مهم از کار اخراج شد. سالها بعد با کسب اجازه از هنس آلبرت به مطالعه مغز اينشتين پرداخت و اسلایدهایی از آن تهیه نمود و برای دانشمندان در سراسر دنیا فرستاد.

یکی از این دانشمندان ماریان دایموند از UC Berkeley بود که کشف کرد در مقایسه با یک فرد عادی به طور قابل توجه ای در نواحی از مغز که مسئول تولید اطلاعات است دارای تعداد سلول های گلیال (Glial Cells) بیشتری می باشد.

در مطالعه دیگری که توسط سندرا ویتلسون (Sandra Witelson) از دانشگاه MC Master انجام گرفت مشخص شد که مغز اينشتين فاقد یک چروک خاص به نام شیار سیلویان (Sylvian Fissure) است. به نظر ویلتسون این آناتومی خاص باعث شده تا نرون های مغز اينشتين اتصال بهتری با یکدیگر برقرار کنند. در مطالعه دیگری بیان شده که در مقایسه با مغز انسان های معمولی مغز اينشتين متراکم تر بوده و لوب آهیانه پایینی که مرتبط با توانایی عملیات ریاضی است بزرگتر می باشد.

سرگذشت مغز اينشتين جالب است:

در اوایل دهه 1990 هاروی به همراه یک نویسنده بیطرف و جدا از هرگروه و حزب خاص به نام میشل پترنیتی (Michael Paterniti) به کالیفرنیا رفت تا نوه اينشتين را ملاقات کند. آنها همراه با مغز اينشتين در حالی که دورن یک ظرف شیشه ای تکان می خورد از نیوجرسی خارج شدند. مسافرت آنها با هاروی انجام گرفت.

آلبرت اينشتين, آلبرت انیشتین, زندگینامه آلبرت انیشتین

بعداً پترنیتی در کتابی بنام «سواری آقای البرت: مسافرت در طول آمریکا همراه با مغز اينشتين» این تجربه خود را نوشت.

در 1998 هاروی 85 ساله مغز اينشتين را به دکتر الیوت کراس (Dr.Elliot Krauss) استاد پاتولوژی دانشگاه پرینستون سپرد.

هاروی پس از چندیدن دهه حفاظت کامل از مغز اينشتين، درست مثل یک جسم مقدس آن را به سلامت و با آرامش به بخش پاتولوژی دانشگاه  پزشکی پرینستون داد. دانشگاه شهری که اينشتين دو دهه آخر عمرش را در آن گذراند.

پیامک در مورد رحلت پیامبر اکرم(ص)

 

اس ام اس رحلت پیامبر و اس ام اس شهادت امام حسن

 

آرشیو اس ام اس های رحلت رسول اکرم(ص)

رحلت پیامبر اعظم، معراج وصال اوست با حضرت دوست. رحلت جانسوزش را به عاشقان رسالتش تسلیت می گوییم.

.

.

.

نه تنها ماتم جان سوز پرچمدار توحید است

که هستى شد سیه پوش امام ممتحن امشب

گهى گریم ز داغ جانگداز حضرت خاتم

گهى نالم چو نى در سوگ فرزندش حسن امشب . . .

.

.

.

مدینه شد ز داغ مصطفى بیت الحزن امشب

فضاى عالم هستى بود غرق محن امشب

مکن اى آسمان روشن چراغ ماه را کز کین

چراغ لاله شد خاموش در صحن چمن امشب . . .

.

.

.

داغی اگر نبود که گریان نمی شدیم

لطفی اگر نبود مسلمان نمی شدیم

یا ایّها الرّسول بدون دعای تو

از پیروان عترت و قرآن نمی شدیم . . .

.

.

.

ختم رُسُل به سوی جنان می‌کند سفر

جان جهانیان ز جهان می‌کند سفر

ریزید خون ز دیده که در آخر صفر

کز پیکر وجود، روان می‌کند سفر

رحلت نبی رحمت تسلیت باد . . .

.

.

.

آه و واویلا، که چشمان پیمبر بسته شد

باب وحی و خانۀ زهرای اطهر بسته شد

دست فتنه، باز شد بازوی حیدر بسته شد

هم عزای مصطفی، هم غربت شیرخداست

رحلت رسول اکرم بر شما تسلیت باد

.

.

.

دریای اشک، ملک خداوند سرمد است

بــاور کنیــد روز عــزای محمّد است

وفات حضرت محمد (ص) تسلیت باد

.

.

.

دریغا که روح دعا، رفت در خاک

گرفتند از ما روان دعا را

به سوگ محمّد، بگریید، یاران

که زهرا ببیند، سرشک شما را

رحلت پیامبر (ص) تسلیت

اس ام اس تسلیت رحلت حضرت محمد (ص) - www.RadsMs.com

ختم رُسُل به سوی جنان می‌کند سفر / جان جهانیان ز جهان می‌کند سفر

ریزید خون ز دیده که در آخر صفر / کز پیکر وجود، روان می‌کند سفر

رحلت نبی رحمت تسلیت باد

.

.

.

آه و واویلا، که چشمان پیمبر بسته شد

باب وحی و خانۀ زهرای اطهر بسته شد

دست فتنه، باز شد بازوی حیدر بسته شد

هم عزای مصطفی، هم غربت شیرخداست . . .

.

.

.

دریغا که روح دعا، رفت در خاک / گرفتند از ما روان دعا را

به سوگ محمّد، بگریید، یاران / که زهرا ببیند، سرشک شما را . . .

.

.

.

یا رسول الله

مثل تو دیگر در پهنه زمین تکرار نخواهد شد

اما با تکرار صلوات بر تو، نور حضورت را در قلب خود احساس مى کنیم . . .

.

.

.

جان جهان ز پیکر هستی جدا شده

خاموش، شمع محفل نورالهدی شده

ملک خداست غرق در اندوه و اضطراب

واویلتا عزای رسول خدا شده

.

.

.

باور کنید قامت حیدر خمیده است

رنگ از عذار حضرت زهرا پریده است

باور کنید بغض حسن مانده در گلو

خونِ ‌دل حسین به صورت چکیده است . . .

.

.

.

گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است / دیدم شروع محشر کبرای دیگر است

گردون شده سیاه و فضا پر زدود و آه / تاریک تر ز عرصة تاریک محشر است  . . .

.

.

.

مهرت به کائنات برابر نمی شود / داغی ز ماتم تو فزونتر نمی شود

از داغ جانگداز تو ای گوهر وجود / سنگ است هر دلی که مکدر نمی شود  . . .

.

.

.

ای امت رسول، قیامت بپا کنید/ لبریز، جام دیده ز اشک عزا کنید

در ماتم پیمبر و تنهایی علی / باید برای حضرت زهرا دعا کنید  . . .

.

.

.

آه و واویلتا محشر کبری شده/ روز تنهایی حیدر و زهرا شده

حضرت فاطمه دارد این زمزمه/ السلام علیک، یا رسول الله

 

دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است

تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟

رحلت پیامبر اکرم (ص) بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد

.

.

.

رحلت پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع) و آفتاب هشتم امامت

حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) تسلیت باد

.

.

.

اى خاتم مهربانى و عشق! سلام بر تو که گام هاى مهتابى ات

شب هاى جهل بشر را به جاده هاى راستى کشاند . . .

اللهم صل علی محمد و آل محمد

.

.

.

اى دل خون شده! ایّام عزاى حسن ست

کز ثَرى تا به ثریّا همه بیت الحزن ست

پیرهن چاک زنم در غم آن گوهر پاک

گز غمش چاک ملک را به فلک پیرهن ست

.

.

.

رحلت پیامبر اعظم، معراج وصال اوست با حضرت دوست

رحلت جانسوزش را به عاشقان رسالتش تسلیت می گوییم

.

.

.

چرا چشمت پر اشک و سـینـه ات پر آه می باشد

مخور غصه پس از من عمر تو کوتاه می باشد

مسوزان قلب بابا را چنین ناله مزن زهرا

که شاد از ناله تو دشمن گمراه می باشد

.

.

.

هر که بشنیده صداى مجتبى

تا ابد شد مبتلاى مجتبى

سالها بهر حسین باید گریست

تا کنى درک عزاى مجتبى

شهادت امام حسن مجتبی تسلیت باد.

اس ام اس شهادت امام حسن مجتبی (ع) - www.radsms.com

آرشیو کامل اس ام اس های شهادت امام حسن مجتبی(ع)

اى دل خون شده! ایّام عزاى حسن ست /کز ثَرى تا به ثریّا همه بیت الحزن ست

پیرهن چاک زنم در غم آن گوهر پاک  / گز غمش چاک ملک را به فلک پیرهن ست . . .

شهادت امام حسن مجتبی (ص) تسلیت باد

.

.

.

در سوگ نبی جهان سیه می پوشد

در سینه، دل از داغ حسن می جوشد

از ماتم هشتمین امام معصوم

هر شیعه ز درد، جام غم می نوشد . . .

.

.

.

هنگامه رنج و غم و ماتم شده امشب / گریان، زغمى دیده عالم شده امشب

پایان شب آخر ماه صفر است این / یا آنکه ز نو ماه محرّم شده امشب

از داغ جگر سوز نبى سیّد ابرار / نخل قد زهرا و على خم شده امشب . . .

.

.

.

می گفت و آن آئینه ی ایزدنمایی  / آتش گرفتم سوختم ما در کجایی

قلب تمام شیعیان سوزد زداغش  / سلام ما بر قبر بی شمع و چراغش . . .

شهادت کریم آل طاها تسلیت باد

.

.

.

روزه بود و افطار ز آب آتشین کرد  / داغ ماتم او عالمی غمین کرد

ریخت دل خون شده اندر برش  / شاهد خون های دلش خواهرش . . .

شهادت کریم آل طاها تسلیت باد

.

.

.

روزه بود و افطار ز آب آتشین کرد  / داغ ماتم او عالمی غمین کرد

ریخت دل خون شده اندر برش  / شاهد خون های دلش خواهرش

شهادت کریم آل طاها تسلیت باد

.

.

.

کشتند امام مجتبی را  / زیبا گل خیرالنسا را

ندارد زائر آن قبر خرابش  / مزار در میان آفتابش

بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست / یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست

بر گریه ی زهرا قسم مدیون زهراست / چشمی که گریان عزای مجتبی نیست

شهادت امام حسن مجتبی(ع) تسلیت

.

.

.

لاله‌اى بود که با داغ جگر سوخته بود

آتشى در دل سودا زده افروخته بود

شرم دارم که بگویم تن مسموم تو را

خصم با تیر به تابوت به هم دوخته بود . . .

.

.

.

اس ام اس شهادت امام حسن مجتبی(ع)

بارها، چرخ ستمکار تو را کشت حسن / ماجرای در و دیوار، تو را کشت حسن

غم بی‌دردی انصار، تو را کشت حسن / به چه تقصیر دگر یار، تو را کشت حسن . . .

.

.

.

هر که بشنیده صداى مجتبى / تا ابد شد مبتلاى مجتبى

سالها بهر حسین باید گریست / تا کنى درک عزاى مجتبى . . .

.

.

.

ذکر نزول عطا، یا حسن و یا حسین

علت لطف خدا، یا حسن و یا حسین

تا که خدایی شوم، کرب و بلایی شوم

می زنم از دل صدا، یا حسن و یا حسین . . .

.

.

.

تشنه ی قطره‌ای از کوثر جام حسنیم / همه محتاج عنایات مدام حسنیم

به خدا شیعه و مأموم حسن بود حسین / ما غلامی ز غلامان غلام حسنیم . . .

.

.

.

حرمت را، نه چراغ و نه رواق و نه در است

زائر قبر تو، ماه است و نسیم سحر است

قبر بی زائر تو، کعبۀ اهل نظر است

لاله‌اش خون دل «میثم» خونین‌جگر است . . .

اس ام اس رحلت حضرت محمد (ص) - www.RadsMs.com

 

بزرگان کشتی کج

 

ﺑﯿﻮﮔﺮﺍﻓﯽ(زندگی نامه) و متن آهنگ(با معنی) ﺟﺎﻥ ﺳﯿﻨﺎ

 

                                                               بیوگرافی

 

ﺍﻃﻠﺎﻋﺎﺕ ﺷﺨﺼﯽ ﺟﺎﻥ ﺳﯿﻨﺎ :

ﺍﺳﻢ ﻭﺍﻗﻌﯿﺶ john felix anthony cena ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺳﻢ ﺟﺎﻥ ﺳﯿﻨﺎ ﺭﺍ ﺑﺧﺎﻃﺮ ﻋﻠاﻗﻪ ﺯﯾﺎﺩﺵ ﺑﻪ ﭘﺪﺭﺵ ﺑر ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺩ ﮔﺬﺍﺷﺖ جان سینا 2 ساله ازدواج کرده و هنوز بچه نداره ولی 4 تا برادر به اسم های dan,matt,sean,boog داره . قدش 1،85cm و وزنش 240 LBS است و متولد 23 آوریل1977 در ماساچوسه ی آمریکا است ولی حالا در tampa felorida زندگی می کنه و طرفدار پر و پا قرص انیمیشنه

 

 خلاصه ای از زندگی جان سینا :

جان فلیکس آنتونیو سینا در 23 آوریل سال 1977 در کشور آمریکا و درغرب نیو باری در نزدیکی یک قبیله ی سرخ پوست به دنیا آمد . زمانی که او دانشجو(دکتر اقتصاد)  بود علاقه ی زیادی به فوتبال داشت و در کنار آن به ورزش بدنسازی و رانندگی اتوموبیل لیموزین می پرداخت
جان سینا کشتی کج را در لیگ UPW شروع کرد و از آنجا تبدیل شد به یک کارکتر
اولین مسابقه ای که سینا در WWE انجام داد در27 ژوئن سال 2002 در مقابل کرت انگل بود که نهایتا آن بازی را به کرت انگل باخت .
در سال 2004 شخصیت سینا شهرت بیشتری پیدا کرد چون در مسابقه ی سر کمربند United State با بیگ شو برنده  شد و پیشرفت زیادی کرده بود

 

در سالهای 2005 و 2006 سینا با چند تا از سوپراستار های WWE دشمن شد که نام های آنها به ترتیب JBL ، Chris Jericho، جنرال منیجر آن زمان راو Eric Bichof  و در آخر هم Edge و Umaga بودند
در اواخر سال 2006 و اوایل سال 2007 سال بزرگی برای جان سینا بود در سال 2007 سینا با بهترین چهره اولین کسی را که شکست داد Umaga بود و بعد از آن سینا خود را در یک تیم با SHAWN MICHALS(شان مایکلز) ساخت و به سوی شکست Tag Team Champion یعنی Edge و Rendy Orton رفتند و پیروز هم شدند .
جان سینا در سال 2006 در فیلم  Manhunt (سرباز محکومین زنجیری) در سال2001 وThe Marine       (تکاور) در سال 2006 بازی کرد و به همراه یکی از بزرگترین کشتی کج کارهای WWE به نام Triple H بازی کرده

 

   

 

                                                        متن آهنگ ورودی

Your time is up, my time is now
You can't see me, my time is now
It's the franchise, boy I'm shinin' now
You can't see me, my time is now!


In case you forgot or fell off I'm still hot - knock your shell off
My money stack fat plus I can't turn the swell off
The franchise, doin' big bid'ness, I live this
It's automatic I win this - oh you hear those horns, you finished
A soldier, and I stay under you fightin'

Plus I'm stormin' on you chumps like I'm thunder and lightning
Ain't no way you breakin' me kid, I'm harder than nails
Plus I keep it on lock, like I'm part of the jail
I'm slaughtering stale, competition, I got the whole block wishing
they could run with my division but they gone fishing -

- with no bait, kid your boy hold weight
I got my soul straight, I brush your mouth like Colgate
In any weather I'm never better your boy's so hot
you'll never catch me in the next man's sweater
If they hate, let 'em hate, I drop ya whole clan
Lay yo' ass down for the three second tan

Yeah, uhh
It's gon' be what it's gon' be
Five pounds of courage buddy, bass tint pants with a gold T
Uhh - it's a war dance and victory step
A raw stance is a gift, when you insist it's my rep
John Cena, Trademarc, y'all are so-so
And talk about the bread you make but don't know the recipe for doughthough
Aimin' guns in all your photos, that's a no-no
When this pop, you'll liplock, your big talk's a blatant no-show
See what happens when the ice age melt
You see monetary status is not what matters, but it helps
I rock a timepiece by Benny if any
The same reason y'all could love me is the same reason y'all condemnme
A man's measured by the way that he thinks

                                                  معنی متن آهنگ ورودی

وقت تو تموم شده الان وقت من
تو نمیتونی منو ببینی الان وقت من
این حق انتخواب پسر دارم برغ میزنم
تو نمیتونی منو ببینی الان وقت من
ورس 1 جان سینا
اگه فراموش شدی یا افتادی من هنوز پا بر جام لاکت را از اینجا وردار
پولم داره همینطوری بالا میره و و من نمیتونم زیبایی رو تموم کنم
حق انتخواب یک بیزنس بزرگ که من برایه ان زندم
من خودکار(اوتوماتیک) برنده میشم تو اون شیپور ها را بشنوی که مردی
یک سرباز - من همیشه پشتتم
من دارم رو تکه بزرگ تو کولاک می کنم مثله رد و برق
تو هیج وقت نمیتونی من رو بشکونی - من از ناخن ها هم قوی ترم
و من قفلش می کنم مثله این که من یک قسمتی از زندان هستم
من کشتار فجیع کهنه - رقابت - من همه یه ارزو هایه مصدود شده را دارم
ان ها میتونستن با من بیان ولی رفتن ماهیگیری
بدون هیچ غذایی - پسر وزنت را نگه دار
من روحم را مستقیم نگه داشتم - دهنت را میشرم مثله خمیر دندان colgate
در هر فصلی من هیچوقت نمیتونم مثله پسر تو باشم خیلی خوشتیپ
تو هیچوقت من را با یک عرق گیر نمیگیری
اگه بدشون میاد .. بزار بدشون بیاد - من کل خاندانت را میندازم
تو ک و ن ت را بزار زمین واسه 3 ثانیه بدجوری میسوزه

ورس 2 تریدمارک

اها اره ..
هرچیزی میشه به همون صورتی که باید بشه
5 پوند از دلاوری پسر - شلوار رنگ ماهی با یک T طلایی
اه - این یک جنگ رقص یک قدم برایه پیروزی
وضح ناپختگی یک کادو هست - وقتی پا فشاری کنی مثله زن حرزه من میشی
جان سینا - تریدمارک همه شما ها دیگه دیگه
از نونی که میپزی صحبت میکنی ولی دستور عمل برایه خمیر رو بلد نیستی
تو همه عکسات داری با تفنگات پز میدی .. نه نه
اگه یکی از اون تفنگا شلیک بشه زبونت قفل میشه همش حرف میزنی ولی خ ا ی ه نداری
ببین چی میشه وقتی یخبندان اب میشه
تو وضعیت پولیت را میبینی مشکلی نیست ولی کمک می کنه
به همین دلیل شما میتونین من را دوست داشته باشین و به همین دلیل محکومم میکنید
یک مرد از روشی که فکر می کنه تست میشه
نه از لباس هایه چرمش
من 20 سال به دانش گزاروندم
تا الان Marc Predka داره برایه پول زندگی میکنه

 

 کامل ترین بیوگرافی جف هاردی

جفری نیرو هاردی Jeffrey Nero Hardy یک کشتی‌گیر حرفه‌ای آمریکایی است.

تولد: ۳۱ اوت ۱۹۷۷

مکان: کمرون، شمال کارولاینا

قد: ۶ فوت و ۲ اینچ (۱۸۵ سانت)

وزن: ۲۲۵ پوند (۱۱۲ کیلو)

رنگ موی طبیعی: قهوه‌ای روشن

وضعیت ازدواج: دوستی بسیار طولانی با بت (Beth)

 جفری نیرو هاردی Jeffrey Nero Hardy یک کشتی‌گیر حرفه‌ای آمریکایی است.

تولد: ۳۱ اوت ۱۹۷۷

مکان: کمرون، شمال کارولاینا

قد: ۶ فوت و ۲ اینچ (۱۸۵ سانت)

وزن: ۲۲۵ پوند (۱۱۲ کیلو)

رنگ موی طبیعی: قهوه‌ای روشن

وضعیت ازدواج: دوستی بسیار طولانی با بت (Beth)

آموزش و پرورش: مدرسهٔ ابتدایی کمرون و مدرسهٔ راهنمایی یونیون پاینز

آموزش دیده توسط: دوری فانک (جی آر)

حرکت فینیشینگ: سوانتون بامب (Swanton Bomb)

موسیقی ورودی WWE: مرگ از بالا (Death from Above)

موسیقی ورودی TNA: Modest، تهیه شده توسط خودش

شروع کشتی کج: ۱۹۹۳

شروع WWE: ۱۹۹۸

شروع TNA: ۲۰۰۴

قهرمانی‌ها:

NDW Light Heavy Weight Champ

NWA ۲۰۰ Tag Team Champ

OMEGA Tag Team (۳)

Heavyweight Champ

NCW Heavyweight

Light Heavyweight Champ

WWE Tag Team Champ (۵)

WCW Tag Team Champ (۱) with Matt Hardy

Intercontinental Champ

Light Heavy Weight Champ

European Champ

Hardcore Champ

قهرمان نسبتا سنگین وزن NWA

قهرمان تگ- تیم NWA

۳ بار قهرمان تگ- تیم امگا

قهرمان سنگین وزن

قهرمان سنگین وزن NCW

قهرمان نسبتا سنگین وزن

۵ بار قهرمان تگ- تیم WWE

قهرمان گروهی WCW به همراه مت هاردی

قهرمان بین قاره‌ای

قهرمان نسبتا سنگین وزن

قهرمان اروپا

قهرمان هارد کر

الغاب در کشتی کج: جف هاردی، برادرهای بدشانس، حیوان وحشی، نجوای بید، جیمی جین جک تامپکینز بدجنس (Mean Jimmy Jean Jack Thompkins)، گلادیاتور، مرد یخی

حلقه‌ها: هردو گوش، و نافش

تتوها: یک اژدها بر ساق پای راستش، دو علامت چینی (ترجمه به سلامتی و آرامش)، تتوی مار/ببر بر بازوی راستش، و علامت‌هایی بر بازویش که در انتهای گردنش تمام می‌شود (شاید یک درخت)

اسم‌های مستعار: میمون، اسکیتلز، رنگین کمان درخشان


بیوگرافی جف

جف کوچکترین برادر از دو برادر است که در روستای شمال کارولاینا به دنیا آمدند. فرزند پدر مجردش است (وقتی او خیلی کوچک بود مادرش به دلیل داشتن تومور مغزی مرد) و در مزرعهٔ تنباکو بزرگ شد. علاقه به کشتی خیلی زود به سراغش آمد. بعد از اینکه امیدوار شده بود یک بازیکن بیسبال شود و در یک موتور سواری نادرست آسیب جدی دید. او در دبیرستان یونیون پاینز درس خواند؛ در سال‌های اول در ۱۹۹۵ او چندین تحقیق هنری ارائه داد و بعد از آن، او و مت به قسمت‌های مختلف شمال کارولاینا سفر کردند تا جایی را برای کشتی پیدا کنند.

 

در ۱۹۹۷ مت ورزشگاه امگا را پیدا کرد و پس از آن مت و جف رفتند تا در سه موقعیت جداگانه کمربند تگ- تیم امگا را از آن خود کنند.

 

هنگامی که برای WWE کار می‌کردند جف فقط ۱۶ سال داشت. در ۱۹۹۸ مت و جف قراردادی رسمی با WWE نوشتند. سپس آنها به عنوان هاردی بویز Hardy Boyz در تلویزیون درخشیدند. بعداً به همراه پرنده آزاد سابق Free Bird، مایکل هایس گروهی تشکیل دادند. در ۲۹ ژوئن ۱۹۹۹ در فایت ویل شمال کارولاینا، مت و جف اولین عنوان تگ- تیم شان را گرفتند. جف تنها ۱۹ سال داشت.

 

بعدا در ۱۹۹۹ به هایس برگشتند و با گانگرل همراه شدند. (بعد از آنکه اج و کریستین دست از مقاومت برداشتند.)

 

در ۷ اکتبر ۱۹۹۹ ورزشگاه نو مرسی No Mercy دوباره اج و کریستین را در یک مسابقهٔ TLC مقابل مت و جف قرار داد. در این مسابقه هرکدام از گروه‌ها باید ۱۰۰۰$ آویزان از بالای رینگ را بر می‌داشتند. در این صورت علاوه بر ۱۰۰۰$، مدیریت خصوصی تری رانلز را هم می‌گرفتند. مسابقه بسیار تماشایی بود. جف کیف پول را گرفت و اینگونه آنها برندهٔ مسابقه شدند.

 

بعدها لیتا به عنوان گروه آنها را همراهی کرد. جف و مت کار خود را ادامه دادند تا در تگ- تیم موفق باشند. آنها عنوان‌های تگ- تیم را در ۵ موقعیت متفاوت به دست آوردند. جف خودش عنوان قهرمان نسبتا سنگین وزن و هاردکر را دوبار از آن خود کرد. و بعد از شکست تریپل اچ مدتی عنوان قهرمان بین قاره‌ای را به نام خود کرد.

 

در ۲۰۰۲ مت و جف درگیری کوچکی با آندرتیکر داشتند. جف در۱ جولای ۲۰۰۲ در مسابقهٔ نردبان که بر سر عنوان قهرمان سنگین وزن بود در برابر آندرتیکر باخت. جف تقریبا داشت با کمربند فرار می‌کرد ولی در آخر مسابقه آندرتیکر دست جف را به نشانهٔ احترام بالا گرفت.

مت در همان سال به Smack Down رفت. جف در مسابقات تک نفره در RAW بی نظیر بود. در ژانویهٔ ۲۰۰۳ جف بعد از هر مسابقه به حریفان خود حمله می‌کرد. ولی این فکر بعد از یک ماه کنار گذاشته شد.

 

جف در کنار کارش باید با زندگی خصوصی اش هم می‌جنگید. او دائما می‌خوابید، کم کم در هنگام نمایش‌ها گم می‌شد، دیر به نمایش می‌آمد، تصادفا در هتل خوابش می‌برد و.... WWE او را برای تست مواد مخدر خواست ولی جف به در خواست آنها جواب منفی داد. بعد از تلاش‌های بسیار برای اینکه نام هاردی در لیست WWE بماند در نهایت او ترخیص شد. آخرین داستان او با WWE دوستی عاشقانه‌ای را با تریش استراتوس به وجود آورد.

 

در ۲۴ می‌۲۰۰۳ چهرهٔ آشنا به امگا بازگشت و در چهرهٔ Willow the Whisp به کارش ادامه داد. اولین مسابقهٔ او در ژولای برگزار شد. جمعیت در ورزشگاه او را به شدت مسخره کردند. اما در آخر او در برابر جویی متیوس پیروز شد.

 

در جولای ۲۰۰۴ داستی رود فرصتی دوباره به جف داد تا در برابر جف جارت مبارزه کند. بعد از مغلوب کردن مانتی برون هاردی دوباره فرصتی پیدا کرد تا در مسابقهٔ نردبان با جارت روبه رو شود. او مسابقه را برد ولی خارج از مسابقه اسکات هال و کوین نش او را ().

 

در سال ۲۰۰۵ هاردی با راون درگیری پیدا کرد. او در تیبل مچ (مسابقهٔ میز) نتیجه را به راون واگذار کرد. در آگوست همان سال او در چند مسابقهٔ دیگر هم شرکت کرد بعد از آن مدتی نمایشی نداد و مجددا برای مدتی بیکار شد.

 

هاردی در تلویزیون هم دیده نشد و در مردم این باور را به وجود آورده بود که مسئولا ن او را از شرکت در برنامه‌های تلویزیون دور نگه می‌دارند. قرارداد ترخیص او در آخر ماه جولای پایان یافت.

 

در ۴ آگوست ۲۰۰۶ WWE اعلام کرد که بعد از سه سال غیبت جف هاردی با او قرارداد جدیدی نوشته‌اند. هاردی دربارهٔ نتیجه اعتیادش گفت که فقط مقدار ناچیزی مصرف کرده و معتاد نبوده‌است.

 

در ۲۱ آگوست ۲۰۰۶ او به WWE بازگشت و با اج EDGE مسابقه داد. این اولین مسابقهٔ جف با WWE در ۳ سال بود. او مسابقه را برد.

 

در ۲۸ آگوست ۲۰۰۶ او برای مسابقه اش با رندی اورتون بر سر کمربند قهرمان بین قاره‌ای نگران بود، که مسابقه را برد.

این کاملترش می‌کنه:

 

نام اصلی(جفر نرو هاردی)Jeffry nero hardy

رنگ چشم:قهوه‌ای

رنگ مو:بور

رنگ مو درحال حاضر: سیاه - قرمز- آبی- بنفش- سبز- نارنجی- قهوه‌ای (همه رنگ)

وضعیت:مجرد

لیگ:اسمک داون
قد:۶فوت۱

وزن:۲۲۵پوند

محل تولد:کامرون کالیفرنیای شمالی

حرکت پایانی:سوانتون بمب
(نجوا در باد) Whisper in the Windحرکات ویژه:

(پیچ سرنوشت)Twist of Fate
قهرمانی‌های حرفه‌ای:قهرمانی دبلیودبلیوای و قهرمانی تگ تیم جهان وقهرمان بین قاره‌ای و قهرمانی

هاردکوروقهرمانی اروپاای‌ها و قهرمانی سبک سنگین وزن‌ها و قهرمانی تگ تیم دبلیوسی دبلیوو آغاز

دبلیو دبلیوای در سال۱۹۹۳

WWE Champion; World Tag Team Champion; Intercontinental Champion; Hardcore
Champion; European Champion; Light Heavyweight Champion; WCW Tag Team
Champion

دشمنان:دوری فانک و جی آر.ومایکل هایس

ورودی: مرگ از بالا

در اصل جف هاردی یک هنرمند است دنیای او از راه نوشتن می‌گذرد.اِموای ترای موسیقی ضبط شده به نام چاره‌است موسیقی چاره به برادرش مت شبیه‌است و به کار گرفتن ورق حلبی و رنگ روغن برای هنر گفتن شخصی بوده وگاهی اوقات درنقش عجیب و غریب کار میکند.خانه او از اسباب بازی‌ها و هواپیماهای مصنوعی وفایبر گلس‌های ژاپنی که برای مجسمه سازی استفاده می‌شود آراسته شده‌است.یکی از ساخته‌های او که بیشتر گرامی داشته شده‌است یک مجسمه ۳۰ فوتی آلمینیومی به نام نرومی ازنرواسم بلند بیرونی درونی استدیو اوست.

همیشه این هنرمند باید زمینه کف رینگ کشتی کج متفاوتی بکشه که شبیه دایره‌های چهار گوش هستند.بزرگ شدن با مت در چوب درخت کاج در کامرون کالیفورنیای شمالی در۱۱ سالگی جف نفوذ کرد به وسیله عشقش به ریک فلیرپرنده آزاد افسانه‌ای و روروک‌ها می‌بر دنش سرخردن.او ساخت برای دو چرخه اش ورنگش کرد شبیه یک محل ورودی برای رینگ کشتی کجش ترامپولین حیاط پشتی.وقتی که او بزرگ تر شد آرزو داشت ریسک‌های بزرگتری کنه آیا آن احساس شلوغی بود برای اجرا کردن ۱۰۰ فوت بالا بر روی موتور کراسش یاپریدن روی پشتبام خانه اش به عنوان یکی از اعضای برادران درفدراسیون نوجوانان کشتی کج کار.این بود مثل بی باکی و آرزو که شجاعت ۱۶ سالگی رابرای تفریحات کشتی کج دنیا به ارمغان می‌آورد وبعد از چند سال برای معروفیت جهانی و وضعیت اتفاقات اصلی او را پرتاب کرد اول به عنوان یک نصف تیمی خارق العاده به نام (هاردیز)سپس در رقابت تکی.

بهرحال بسیاری از نقاشی‌های اوچکیده‌اند این روح آزاد یک رمبرندت امضاء کردن اسمش نه با قلمویا خودکار سنتی ولی با وحشیت غیر ارتدکسی با مانورهای ضربه بالا روی طناب‌های عمودی و نردبان‌های ۲۰ فوتی.عقیده او تک است:برای ساختن پس بهتر است از ساخته‌هایش.

متاستفانه بیشتر هنرمندهای واقعی بایدفروببرند پایین‌ترین امتیازشان را قبل از دست یافتن به بالاترین بلندی‌ها.برای جف پوشاک و دریدن در زندگی کردن زندگی در روی جاده میتونه سریع کمکش کنه تا دبلیودبلیوای رو در سال ۲۰۰۳ ترک کنه ولی بعد از یک سفر سه ساله شخصی در علاقه‌ای شدید او وانرژی‌هایش او حالا خودش را پیدا کرده در یک مکان مثبت وآن است آنچه مرا به حرکت در می‌آورد از موقع بازگشت به دبلیو دبلیوای در آگوست۲۰۰۶. این درخطر طلب دمید باید عقب رود تا ساختن نقش‌هایی که او عاشقشان است بیشتر سرگرم کننده طرفدارهای دبلیو دبلیوای در نواحی دور دنیا باشد.ومنتظر شاهکار خارق العاده اش باشد.

بعد از تنگ شدن وقت بعد از موقع تلاشش برای بدست آوردن اولین قهرمانی اش در بر داشتن شروع اجباری بیرون از بازی‌های باقی مانده از قهرمانی دبلیو دبلیوای مثل مسابقه تریپل تریت بعد غش کرده پیدا شد روی راه پله‌های هوتل.جف هاردی فرصت یک قهرمانی دیگر در بازی نهایی در دبلیودبلیوای بدست آوَرَد.بعد از وصل شدن به تریپل اچ در یکبار ضربه زدن به ساعت مسابقه در اسمک داون هاردی سلطنت عالی هم روی ادج وبازی داشت سوانتون بمب را زد برروی یک ابر ستاره مجاز در اوج یک قهرمانی منفجر شونده بازی‌های تریپل تریت.

 

به ادامه مطلب توجه فرمایید

 

ادامه نوشته

دایناسورها

 
 

بر خلاف آنچه تا کنون تصور می رفته است ,عامل اصلی انقراض دایناسورها و هم عصرانشان شهاب سنگ معروف "چیکسولوب"* نمی باشد. به اعتقاد برخی فسیل شناسان اصابت شهاب سنگهای متعددبه زمین, آتشفشانهای مهیب و پرقدرت شبه قاره هند و نهایتا تغییرات آب و هوایی در پایان دوره" کریتاسیوس" همگی در نابودی دایناسورها نقش داشتند. 

 
بیش از 65  میلیون سال پیش دراواخر دوره کریتاسیوس ,شهاب سنگ عظیم الجثه ای به قطر 10 کیلومتر به زمین اصابت کرد.در اثر این اصابت حفره ای عظیم در دل زمین ایجاد شد که با استفاده از ابزارهای زمین شناسی وجود آن در یک کیلومتری زیر سطح زمین کشف شد .مکان این اصابت یاکوتان در پنینسولا واقع در مکزیکو بود .
 
هنگامی که چیکسولوب به زمین اصابت کرد شوک عظیمی ناشی از انتقال انرژی به زمین بوجود آورد با این اتفاق  5.0×1023   ژول انرژی تقریبا برابر با 100000  گیگا تن تی ان تی انرژی آزاد شد .این مساله یک سونامی عظیم در همه جهات به  وجود آورد که به خصوص جزایر کارائیب را به شدت در هم نوردید همچنین موجب بروز زمستان هسته ای شد که زمین را بر ای سالها با ابر غلیظی پوشاند.
       
در اینجا بود که در دهه هفتاد میلادی نظریه انقراض دایناسورها توسط این شهاب سنگ از سوی فیزیکدانی به نام لوئیس آلوارز و پسرش والتر که یک زمین شناس بود مطرح شد .این نظریه به طورگسترده ای از سوی جوامع علمی با  استقبال روبرو شد و مورد پذیرش قرار گرفت.بر اساس این نظریه  ایریدیوم تا پیش از اصابت چیکسولوب در زمین وجود نداشته است و توسط این شهاب سنگ به زمین آورده شده است.
 
اما  تحقیقاتی که به تازگی صورت گرفته است و با نمونه برداری از رسوبات اعماق دریا در محل اصابت چیکسولوب و نیز در تگزاس در طول رودخانه "برازوس" و از صخره های عظیم الجثه در شمال مکزیکو نشان می دهد که  چیکسولوب  به تنهایی نمی تواند عامل انقراض دایناسورها در کره زمین باشد چراکه اصابت این شهاب سنگ  300000 سال پیش  از نابودی کامل حیات به زمین رخ داد که پس از آن بسیاری از گونه های جانداران دریایی  سالهابه حیات خود ادامه می دادند.
 
بر اساس این تحقیقات حفره به جا مانده ازاین شهاب سنگ تنها یکی از هزاران آثار باقیمانده از انواع مشابه خود بر روی کره زمین است و شاید چیکسولوب کوچکترین و جز اولین سری از شهاب سنگهایی باشد که حیات برروی کره زمین را برای بیش از  50000از بین برد.

 
در تمامی مکانهای بالا محققین میکرو فسیلهای موجود را مورد بررسی قرار دادند اما  هیچ گونه تاثیرات زیست محیطی که منجر به پدیده انقراض شود رانیافتند .بعبارتی هیچگونه رابطه ای بین انقراض و اصابت چیکسولوب به زمین  وجود ندارد.
 
در نهایت بزرگترین و آخرین ضربه نامشخص در 65.5 میلیون سال رخ داد و این فاجعه دو سوم از انواع گونه های  گیاهی و جانوری را به ورطه نابودی و انقراض کشاند. در واقع آن ضربه بود که باعث شد تا فلز ایریدیوم به کره زمین آورده شود و اکنون در همه سنگها و صخره ها در همه جای دنیا دیده شود. این خود از نشانه های آن ضربه کاری است که منجر به نابودی عصر خزندگان گردید.
 
به این ترتیب با کشف حلقه ها ی گمشده داستان واقعی انقراض دایناسور ها این داستان را می توان این گونه ادامه داد و به پایان بردکه چیکسولوب علی رغم شدت و قدرت اصابت همراه با فعالیتهای آتشفشانی بلند مدت و شدید در شبه قاره هند که طغیانهای بازالتی به همراه داشت مقادیر بسیا رانبوهی از گازهای گلخانه ای را به اتمسفر زمین متصاعد کرد  در طی یک دوره بیش از یک میلیون سال  با تغییرات جوی گونه های جانوری  را به پرتگاه نیستی سوق داد و در نهایت با سقوط دومین شهاب سنگ عظیم الجثه همه چیز به پایان رسید.
 
اما این داستان با یک سوال به پایان می رسد و آن این است که رد پای آخرین شهاب سنگ عظیم الجثه را  در کدام نقطه این کره خاکی باید جستجو کرد؟
 
 
 

 

عامل جدید انقراض دایناسورها کشف شد: گرمایش جهانی!

طبیعت - تحقیق تازه‌ای که بر روی لایه‌های رسوبی اواخر دوره کرتاسه انجام شده، نشان می‌دهد انفجارهای عظیم آتشفشانی با افزایش دمای زمین و فعالیت‌ زیستی در اعماق اقیانوس همزمان با جاری شدن ماگما در سطح آن باعث انقراض گونه‌ها شده‌اند.

محبوبه عمیدی: انقراض بزرگی که 65 میلیون سال پیش باعث شد هیچ اثری از دایناسورها روی زمین باقی نماند، در نوع خود بی‌سابقه است. شاید یک دلیل ساده باعث شده در این زمان و طی دوره کوتاهی از حیات زمین چیزی حدود 75درصد از گونه‌های ساکن آن منقرض شوند، دو پدیده ویرانگر که به فاصله کمی از یکدیگر در اواخر دوره کرتاسه رخ داده و هر کدام بخش بزرگی از زیست‌بوم‌های روی زمین را هدف گرفته است.

همان‌طور که بارها شنیده‌ایم برخورد یک شهاب‌سنگ با شبه‌جزیره یوکاتان در مکزیک باعث انقراض دایناسورها شد و پس از آن بستر سیر تکاملی سریع و تمایز پستانداران را فراهم کرد؛ اما اینکه این سنگ آسمانی می‌تواند تنها دلیل انقراضی به این گستردگی باشد، سال‌هاست که دارد مورد بحث قرار می‌گیرد.

بسیاری از محققانی که عوامل دیگر را نیز در این انقراض دخیل می‌دانند به انفجارهای آتشفشانی عظیمی در هند اشاره می‌کنند که 100هزار سال پیش از برخورد این شهاب‌سنگ با زمین رخ داده و روند گرمایش جهانی را آغاز کرده است. آنها معتقدند این عامل می‌تواند با افزایش دمای زمین به از بین رفتن گونه‌های متعددی منجر شده باشد؛ آنها تا پیش از این مدارکی برای اثبات چنین فرضیه‌ای نداشتند و این اولین‌بار است که کاوش‌ها درستی ادعای این گروه را اثبات می‌کند.

بزرگترین مشکل این محققان پیدا کردن رگه‌هایی از سنگ‌های رسوبی بود که دقیقا همزمان با این وقایع شکل گرفته و می‌توانستند با حجم قابل‌توجهی از گونه‌های مختلف که درون خود جای دادند، نشان دهند هر کدام از این گونه‌ها درست در چه زمانی منقرض شده است.

به گزارش نیوساینتیست، توماس تابین از دانشگاه واشینگتن در سیاتل به تازگی موفق شده این رگه‌های رسوبی باارزش را در جزیره سیمور که به شبه‌جزیره جنوبگان متصل است، کشف کند. او می‌گوید: «این جزیره یکی از جنوبی‌ترین نقاط روی زمین است و به همین دلیل هر تغییر آب‌وهوایی می‌تواند قدرتمندترین اثرات خود را در آن به خوبی نشان دهد».

تام تابین و همکارش که فسیل یک شکم پا را در دست دارد

تابین دو لایه رسوبی در میان این سنگ‌ها پیدا کرده که در یک دریای کم‌عمق شکل گرفته‌اند و مجموعه‌ای از گونه‌های صدف‌دار را می‌پوشاندند که میلیون‌ها سال پیش منقرض شده‌اند. یکی از لایه‌ها در زمان برخورد شهاب‌سنگ شکل گرفته و دیگری که 40 متر پایین‌تر از آن قرار دارد، شامل گونه‌های دیگری می‌شود که 150هزار سال پیش از آن و در اوج انفجارهای آتشفشانی هند منقرض شده‌اند. مطالعه نسبت ایزوتوپ‌ها توسط تیم تابین نشان می‌دهد در این زمان درجه حرارت اقیانوسی قطبی حدود 7 درجه سانتیگراد بیشتر بود. این افزایش چشمگیر می‌تواند ناشی از گرم‌شدن جهان به دلیل انفجارهای عظیم آتشفشانی هند بوده باشد.

از سوی دیگر مقایسه تعداد گونه‌هایی که در طی این دو اتفاق در مناطق مختلف منقرض شده‌اند، نشان می‌دهد هر پدیده جانداران زیست‌بوم متفاوتی را هدف گرفته است.

پیتر وارد، استاد راهنمای تابین و همکار او می‌گوید: «گونه‌های ساکن اعماق اقیانوس در طی انفجارهای آتشفشانی منقرض شدند. شاید به این دلیل که گرمایش جهانی ناشی از این انفجارها در ابتدا باعث شده سطح فعالیت بیولوژیکی در اقیانوس ها افزایش پیدا کند و در نهایت آنقدر اکسیژن محلول در آب مصرف شده که این آبزیان بر اثر کاهش شدید آن از بین رفته‌اند».

پیتر وارد به دنبال شکار فسیل ها در جزیره راس

انقراض بعدی که در نتیجه برخورد شهاب‌سنگ با زمین رخ داده، جاندارانی را هدف گرفته که در آب‌های کم‌عمق یا سطحی زندگی می‌کرده‌اند.

این نتایج می‌تواند با مطالعه دیگری که توسط گرتا کلر از دانشگاه پرینستون بر روی میکروفسیل‌ها انجام شده همخوانی داشته باشد. کلر و تیم همکاران او بر روی میکروفسل‌هایی کار کرده‌اند که در اواخر دوره کرتاسه در خلیج بنگال زندگی می‌کردند. کاوش‌های آنها نشان می‌دهد رسوبات دریایی این دوره با رگه‌هایی از بازالت که نتیجه جاری شدن گدازه‌های آتشفشانی صفحه هند است، پوشیده شده است. در نتیجه چیزی حدود نیمی از جانداران طی این انفجارهای آتشفشانی اولیه و قرن‌ها پیش از برخورد شهاب‌سنگ با زمین از بین رفته‌اند.

محققان می‌گویند احتمالا در آینده عوامل دیگری هم به علل انقراض بزرگ دایناسورها اضافه خواهند شد. برخورد شهاب‌سنگ با زمین برای چنین انقراض گسترده ای لازم بوده؛ اما عوامل دیگری به کمک آن آمده‌اند تا زمینه انقراض دایناسورها و ظهور گونه‌های تازه روی زمین فراهم شود.

 

به گزارش سرویس علمی فناوری جام نیوز  (1 may)، در زمینه انقراض دایناسورها، فرضیه‏ های بسیاری رواج داشته و دارد؛ از برخورد یک شهاب‏ سنگ عظیم‏ الجثه‏ ی آسمانی با کره‏ ی زمین گرفته تا وضعیت بسیار دشوار آب و هوایی به دنبال دوران یخبندانی طولانی در سراسر کره‏ ی زمین در آن زمان.



حال نتایج تحقیقات مشترکی میان گروهی پژوهش‏گر سوییسی دانشکده ‏ی زوریخ و هم‏چنین پژوهش‏گران و محققین بریتانیایی "Zoological Society" لندن که هجدهم آوریل، در نشریه‏ ی علمی "Biology Letters " به چاپ رسید، می‏تواند پاسخی نهایی باشد برای توضیح دلایل انقراض گونه‏ ی دایناسورها.




دایناسورهایی که در زمان سلطه ‏ی خود بر کره‏ ی زمین، یگانه حکمرانان کره‏ ی خاکی ما بودند، ولی ناگهان در 65 میلیون سال پیش، نسل آن‏ها تقریباً به‏ طور کامل منقرض شد. در حالی‏که پستانداران که در کنار دایناسورها به روی کره‏ ی زمین حضور داشتند، به حیات خود ادامه دادند و بدین ترتیب، پس از دوران سلطه‏ ی دایناسورها، دوران سلطه‏ ی انسان به روی کره‏ ی زمین آغاز شد.


بدین ترتیب، بنا به فرضیه ‏ی نوین پژوهش‏گران سوییسی و بریتانیایی، تنها عاملی که سبب انقراض نسل دایناسورها شد، فرایند تولید مثل آن‏ها بوده. دایناسورها جزو تخم‏گذاران بودند و چون تخم گونه‏ های مختلف تخم‏گذاران نمی‏تواند از حدی بزرگ‏تر شود، تفاوت جُثه و خصوصاً وزن بسیاری میان نوزادان دایناسورها و مادران‏شان و نوزادان پستانداران با مادران‏شان وجود دارد.



پژوهش‏گران سوییسی و بریتانیایی متذکر شده ‏اند که اصولاً هرچه تخم بزرگ‏تر باشد، باید پوسته‏ ی آن نیز ضخیم‏تر شود. ولی با این وجود، ضخامت پوسته‏ ی تخم نباید طوری باشد که از عبور اکسیژن جلوگیری کند. چرا که باید به نطفه، از لابلای پوسته امکان تنفس بدهد.


به همین دلیل، بزرگ‏ترین دایناسورها نسبت به جُثه‏ ی خود، تخم‏ های کوچکی به‏ وجود می‏ آوردند و به‏ طور مثال، نوزاد دایناسوری به وزن چهار تن که از تخم خود خارج می‏شد، تنها یک و نیم تا دو کیلو وزن داشت. یعنی 2500 برابر کم‏تر از وزن مادر خود. ولی در مقایسه، نزد پستانداران، نوزاد یک فیل که چهار تن وزن داشته باشد، تنها 22 برابر سبک‏تر از مادرش خواهد بود. یعنی نوزادی به وزن 180 کیلوگرم.




بدین ترتیب، کوچک‏ترین نوزادان انواع دایناسورها در بدو تولد، حدود دو کیلوگرم وزن داشتند. دایناسورهایی که در سن بلوغ به حدود چهار تا 10 تن وزن، رشد می‏کردند. ولی نوزادان بزرگ‏ترین انواع دایناسورها حداکثر در زمان خروج از تخم، 10 کیلوگرم وزن داشتند. در حالی‏که همین نوزادان در سن بلوغ، وزن‏شان به حدود 30 تا 50 تن می‏رسید.


بدین ترتیب، یکی از مشکلات این بود که دایناسورهای نوزاد برای رسیدن به مرحله‏ ی بلوغ، باید مراحل بسیار طولانی‏ تر و دشوارتری را نسبت به نوزاد پستانداران می‏گذراندند.


در همین رابطه، مشکل بزرگ دیگری نیز در ارتباط با دایناسورهای نوزاد وجود داشت و آن هم نوع تغذیه‏ ی آن‏ها بود. در حالی‏که نوزاد پستانداران تا مدت زیادی فقط از شیر مادر تغذیه می‏کرد و در نتیجه وارد چرخه‏ ی غذایی زیست‏ محیطی نمی‏شد، نوزادان دایناسورها از همان ابتدا، درست مثل مادر خود تغذیه می‏کردند و در نتیجه، از همان بدو تولد وارد چرخه‏ ی غذایی زیست‏ محیطی می‏ شدند.



بدین ترتیب، دایناسورهای بزرگ برای غذا رساندن به نوزادان خود، نوزادان دیگر انواع دایناسورهای کوچک‏تر و در نتیجه، ضعیف‏تر را شکار می‏کردند و آن‏ها نیز به همین ترتیب، در زنجیره ‏ی غذایی به سوی نوزاد انواع کوچک‏تر و ضعیف‏تر می‏رفتند.




در حالی‏‏که نوزادان دایناسورها به دلیل خصایص تخم‏ گذاری و در نتیجه کوچک بودن‏شان، طعمه‏ ی بسیار خوبی برای انواع دیگر به ‏حساب می‏ آمدند، نزد پستانداران، گذشته از نوع تغذیه‏ ی آن‏ها، نوازاد بسیار بزرگ‏تر پا به جهان می‏گذاشت و در نتیجه بهتر می‏توانست از خود دفاع کند.


بدین ترتیب، دایناسورها نه تنها با انواع دیگر دایناسورها باید برای تنازع بقا به رقابت می‏پرداختند، بلکه به دلیل تفاوت جثه و وزن‏شان در نخستین ماه‏های زندگی، باید با دیگر پستانداران نیز مبارزه می‏کردند.


بدین ترتیب، به مرور زمان، بسیاری از انواع دایناسورهای متوسط و کوچک از بین رفتند و تنها دایناسورهای بزرگ و غول‏ پیکر باقی ماندند و برخی دایناسورهای کوچک که توانستند تحول یابند، با تغییر شیوه‏ ی زندگی و تغذیه‏ ی خود، در چرخه ‏ی زیست ‏محیطی باقی ماندند.


پژوهش‏گران سوییسی و بریتانیایی خاطرنشان ساخته ‏اند که این نوع دایناسورها که اکنون انواع بسیاری از آن‏ها در دنیای کنونی ما یافت می‏شوند، انواع پرندگان هستند که در آن زمان با تغییر محیط زیست خود موفق شدند از انقراض نجات یابند.


به گزارش رادیو فرانسه، پژوهش‏گران در نتایج تحقیقات خود متذکر می‏شوند که فرایند تغذیه و تولیدمثل دایناسورها به روی کره‏ ی زمین، در کنار پستانداران به مدت 150 میلیون سال، بدون مشکل ادامه داشت. ولی ناگهان در 65 میلیون سال پیش، با نابودی ناگهانی انواع دایناسورهای عظیم ‏الجثه، نسل دایناسورها به دلیل نبود انواع کوچک و متوسط آن‏ها، منقرض شد.




پژوهش‏گران تاکید دارند که به هرحال نابودی دایناسورهای بزرگ می‏تواند بنا به فرضیه‏ ای که تا به حال در محافل علمی قابل قبول عنوان شده است، در اثر اصابت شهاب‏ سنگی بزرگ با کره‏ ی زمین پدید آمده باشد.
شهاب‏ سنگی که بنا به فرضیه‏ های مختلف، هنگام برخورد آن با کره‏ ی زمین، انفجاری یک میلیارد بار قوی‏تر از انفجار بمب اتمی در هیروشیما رخ داده است و این امر سبب شده که بسیاری از گونه‏ های حیات از بین رفته‏ اند و به دنبال دوران یخبندان شدید از یک سو و هم‏چنین فعالیت‏های آتش‏فشانی از سوی دیگر، تنها گونه‏ هایی که توانستند با این محیط خود را تطبیق دهند، باقی ماندند و تنها دایناسورهایی که اکنون وجود دارند، همان پرندگان هستند. یعنی دایناسورهایی که متحول شده‏ اند و خود را با محیط زیست وفق داده‏ اند.


حال با کشفیات نوین پیرامون تاریخ تحول جهان و کره‏ ی زمین، انسان نیز که پس از انقراض دایناسورها، دوران حاکمیت خود را به روی کره‏ ی زمین آغاز کرد، باید بداند که ابدی نیست و بدون شک، در آینده‏ای دور و یا نزدیک گونه‏ ی دیگری جای انسان را در کره‏ ی زمین خواهد گرفت!

زمین از روی ماه

 

تساویری دیدنی زمین از کره ماه

 

عکس زمین که از روی ماه گرفته شد

زمین

 

نظر یادتون نره

 

 

سخنان بزرگان در مورد اعتماد

مردي كه ادعا مي كند، ديگر اعتقادي به عشق ندارد؛ كسي است كه ديگر عشق به او اعتمادي ندارد.((مارس كرانشه))

رايزني كه كار اجرايي مي كند، قابل اعتماد نيست.((اُرد بزرگ))

نداشتن انعطاف يكي از بدترين نقطه ضعف ها است. مي توانيد بياموزيد كه شتابزدگي را كنار بگذاريد، ترس را با اعتماد به نفس و تنبلي را با نظم و انظباط جايگزين كنيد. اما براي سرسختي و انعطاف ناپذيري ذهن پادزهري وجود ندارد. اين خصلتي است كه باعث مي شود شخص با دست خويش گور خود را بكند.((؟))

معمولاً به گدايان و بينوايان كه ريزه خواران ديگرانند، چند شاهي مي دهيم و گمان مي كنيم به آنها كمك كرده ايم، نمي دانيم كه با اين كار، آنها را بدبخت تر و رشته گدايي را به گردنشان محكم تر مي سازيم. چه خوب [ بود ] اگر حس اعتماد و استقلال را كه در آنها به خواب رفته بيدار مي كرديم و راه زندگي را پيش رويشان مي گذاشتيم.((لردآويبوري))

از ارسطو پرسيدند بهترين سخن كدام است؟ در پاسخ گفت : آنچه موافق عقل باشد، گفتند پس از آن چيست؟ گفت : سخني كه شنونده بپذيرد، گفتند بعد از آن چه؟ گفت : سخني كه از سرانجام آن اطمينان داشته باشيم كه ضرري متوجه ما نخواهد ساخت، گفتند بعد از آن چيست؟ گفت : اگر سخن يكي از اين سه شرط را نداشته باشد از صداي چهارپايان پست تر است.((از قابوسنامه))




جايي كه اعتماد نيست، سخن بيهوده است.((فرانتس كافكا))

به همه عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن و به هيچ كس بدي نكن.((ويليام شكسپير))

عشق هميشگي است، اين ما هستيم كه ناپايداريم. عشق متعهد است و مردم عهد شكن، عشق هميشه قابل اعتماد است، اما مردم نيستند.((لئوبوسكاليا))

اعتماد به تدريج مي آيد و يكجا مي رود.((موار دفاست))

به هيچ دسته كليدي اعتماد نكنيد بلكه كليد سازي را فرا بگيريد.((آنتوني رابينز))

بزرگترين توانايي، قابل اعتماد بودن است.((كورت برگ وال))

كاركنان لغزش هاي اتفاقي را به شرطي كه بر اساس توانايي رهبر باشد و او را در حال رشد و بالندگي ببينند، مي بخشند. اما به كساني كه در منش خود مرتكب لغزش مي شود اعتماد نمي كنند.((جان ماكسول))

كاركنان لغزش هاي صادقانه را تحمل مي كنند، اما اگر به اعتمادشان آسيب برسانيد، ديگر به سختي مي توانيد اعتماد آنها را به دست آوريد. مي توان سر رئيس را شيره ماليد، اما نمي توان سر همكاران و زيردستان را شيره ماليد.((مدير عامل پپسي كولا))

اگر خود به خويشتن اعتماد نداريد، ديگران هم به شما اعتماد نخواهند كرد.((جان ماكسول))




هر بار كه در برابر ترس مي ايستيد، قدرت، شهامت و اعتماد به نفس پيدا مي كنيد. بايد كاري را انجام دهيد كه فكر مي كنيد نمي توان انجام داد.((النور روزولت))

زندگي براي هيچ كس آسان نيست. اما كه چه؟ بايد پشتكار و از همه مهمتر اعتماد به نفس داشته باشيم. بايد باور كنيم كه هر يك براي انجام كاري استعداد داريم و آن كار بايد انجام شود.((ماري كوري))

زيانبارترين احساس پس از شكست، از دست دادن اعتماد به نفس و مشكوك شدن به توانايي و صلاحيت خويش است.((جان ماكسول))

قابل اعتماد بودن فراتر از توانمندي تنها است.((جان ماكسول))

اگر كسي پيوسته دستور كارش اين باشد كه منافع خودش را مقدم بر منافع تيم بداند، غير قابل اعتماد بودن خود را ثابت مي كند.((جان ماكسول))

قابل اعتماد بودن چيزي فراتر از پذيرش مسئوليت است. پذيرش مسئوليت بايد با قضاوت درست همراه باشد.((جان ماكسول))

هرگز فوايد بلندمدت قابل اعتماد بودن را دست كم نگيريد.((جان ماكسول))

به آدم اعتماد كنند، بهتر از آن است كه به آدم محبت كنند.((جرج مك دونالد))

به خويشتن اعتماد كن، آنگاه راه زندگي را خواهي يافت.((گوته))

تمام چيزي كه در اين زندگي لازم داريد بي خبري و اعتماد به نفس است و موفقيت حتمي است.((مارك تواين))

بزرگترين موفقيت عبارت است از اعتماد يا سازش كامل بين اشخاص صميمي.((رالف والدو امرسون))




هيچ كس به تصوير نقاش اعتماد نمي كند، اما مردم عكس را باور مي كنند.((انس آدام))

پنج چيز است كه پنج چيز از آن نزايد: دلي كه خانه ي غرور است كانون محبت نشود. ياران دوران فرومايگي، نكوخويي ندانند و تنگ نظران ره به بزرگي نبرند. حسودان بر جمال و كمال جز به چشم كين ننگرند و دروغگويان از كسي وفا و اعتماد نبينند.((گوته))

با رشد يقين و اطمينان، شادماني رشد مي يابد و با رشد شك و ترديد، تنش، بي قراري و بدبختي. شك و ترديد در نهايت به رنج و عذاب و نگراني مي انجامد.((اشو))

بالاترين پيماني كه مي توانيم با دوست خود ببنديم اين است: 'بيا تا ابد اعتماد بين ما حاكم باشد.'((رالف والدو امرسون))

دي رفت و باز نيامد، فردا را اعتماد نشايد، حال را غنيمت دان كه دير نپايد.((خواجه عبداله انصاري))

آيا شما موفق خواهيد بود؟ بله حتما، بله حتما! با اطمينان نود و هشت درصد و هشت و سه چهارم درصد.((دكتر سوئز))

آنچه فرد تحصيلكرده را از فرد خودآموخته مشخص مي سازد، وسعت دانش نيست، بلكه مراتب گوناگون نيروي حيات و اعتماد به نفس است.((ميلان كوندرا))

هميشه به خود اعتماد داشته باشيد. اگر يك بار كاري را با موفقيت انجام داده باشيد، باز هم مي توانيد.((آنتوني رابينز))

عشق، عشق مي آفريند. عشق، زندگي مي بخشد. زندگي، رنج به همراه دارد. رنج، دلشوره مي آفريند. دلشوره، جرات مي بخشد. جرات، اعتماد مي آورد. اعتماد، اميد مي آفريند. اميد، زندگي مي بخشد. زندگي، عشق به همراه دارد و عشق، عشق مي آفريند.((ماركوس بيكل))




نشاط و خوشدلي، اعتماد به نفس شما را تقويت و زندگي را دلپذيرتر مي سازد و باعث مي شود كه اطرافيان شما شادي بيشتري را احساس كنند. خوشدلي به معني خوش خيالي و فرار از مشكلات نيست، بلكه نشانه ي هوش و ذكاوت شما است.((آنتوني رابينز))

به آدمها اعتماد كن تا با تو صادق باشند.((رالف والدو امرسون))

اعتماد به نفس ضرورتاً تضمين كننده ي موفقيت نيست، اما عدم اعتماد به نفس به يقين باعث شكست مي شود.((آلبرت بندورا))

اگه خدا تو رو لبه ي پرتگاه برد بهش اعتماد كن؛ يا تو رو از پشت مي گيره، يا بهت قدرت پرواز مي ده.((؟))

در وجود مردم به دنبال عيب نگرد كه رسوايشان كني و خودت را بي اعتماد.((سعدي))

به شخصي كه به هيچ كس اعتماد ندارد اطمينان نداشته باشيد!((ويليام شكسپير))

تنها، كسي كه هنر دارد و كاري از او ساخته است مي تواند به فرداي خويش اطمينان كند.((سعيد نفيسي))

هيچ ميزان توانايي شخصي نمي تواند عدم اطمينان را جبران كند.((واين اشميت))

اگر كسي با اطمينان به سمت روياهايش به پيش برود و بكوشد تا آنچنان زندگي كند كه هميشه تصورش را كرده است، با چنان موفقيتي به آنها خواهد رسيد كه در زمانهاي عادي، دست نايافتني به نظر مي رسد.((هنري تورئو))



پيروزي هاي كوچك به اعضاي كم استعدادتر تيم كمك خواهد كرد تا اطمينان كسب كرده و موفق شوند.((جان ماكسول))

آرامش و اطمينان، بهترين موفقيت است.((اوستن))

به پزشك خود ايمان داشته باشيد و به گفته هايش، كه جز دارويي شفا بخش نيست، اعتماد كنيد و جرعه ي تلخ او را با خاطري آسوده سركشيد.((جبران خليل جبران))

هرگز اين چهار چيز را در زندگيت نشكن: اعتماد، قول، رابطه و قلب؛ زيرا اينها وقتي مي شكنند صدا ندارند، اما درد بسياري دارند.((چارلز ديكنز))

بهترين دستور زندگي اين است كه اعتماد به نفس داشته باشيد.((ميكل آنژ))

افراد و مديرانشان براي اطمينان از انجام درست كارها به ميزاني سخت كار مي كنند كه هرگز وقت ندارند ببينند آيا كارهاي درست را انجام مي دهند يا نه.((استفان كاوي))

كودكان اعتماد مي كنند، زيرا هرگز شاهد خيانت نبوده اند. معجزه آنگاه رخ مي دهد كه اين اعتماد را در نگاه پيري فرزانه ببينيم.((بوبن))

اگر به كسي اعتماد نداري از او دوري كن.((ناپلئون بناپارت))

كسي كه به خود اطمينان دارد به تعريف كسي احتياج ندارد.((گوستاولوبون))

هرگز به احساساتي كه در برخورد اول با كسي پيدا مي كنيد نسنجيده اعتماد نكنيد.((آناتول فرانس))

در برخي از موارد، فريب خوردن بهتر از بي اعتمادي است.((سرنگ))

هر چه بيشتر بر بار حافظه بيفزاييد، حافظه تان قويتر مي شود و هر چه بيشتر به آن اعتماد كنيد، قابل اعتمادتر مي گردد.((توماس دوكوئين))




عقل بي عاطفه خطرناك است و عاطفه بدون عقل، قابل اعتماد نيست. آدم كامل آن است كه هم عقل دارد و هم عاطفه.((ويليام تن))

ايستادگي در برابر سختي ها در شما اعتماد به نفس ايجاد مي كند و توانايي شما را نيز افزايش مي دهد.((برايان تريسي))

در هر زمينه اي هر چه بيشتر ياد بگيريد و دانش خود را بالا ببريد، اعتماد به نفس تان نيز بيشتر مي شود.((برايان تريسي))

راحت طلبي، دشمن شماره يك شهامت و اعتماد به نفس است.((برايان تريسي))

هر چقدر كارتان را بهتر انجام دهيد، خودتان را بيشتر دوست خواهيد داشت و اعتماد به نفس تان نيز بيشتر خواهد شد.((برايان تريسي))

تمام وعده ها و نويدهاي دنيا فريبي بيش نيست و بهترين دستور زندگي اين است كه اعتماد به نفس داشته باشي و در پرتو سعي و تلاش خود به مقامي برسي.((ميكل آنژ))

به همه اعتماد داشتن خطرناك است، به هيچ كس اعتماد نداشتن خطرناكترين است.((آبراهام لينكلن))

مردمان را عيب نهاني آشكار مكن كه ايشان را رسوا كني و خود را بي اعتماد.((سعدي))

كسي كه به پشتكار خود اعتماد دارد، ارزشي براي شانس قايل نيست.((مثل ژاپني))

بي نظمي در كار بدتر از بي خبري از آن است. در كار هاي زندگي بايد به خود اعتماد داشت و بس.((بنجامين فرانكلين))

گرفتاري اين دنيا از اين است كه نادان از كار خود اطمينان دارد و دانا از كار خود مطمئن نيست.((برتراند راسل))

بايد صحرا را دوست داشت، اما هرگز كاملاً به آن اعتماد نكن؛ چون صحرا محك مردان است. هر گام آنها را احساس مي كند و كسي را كه سربهوا و گيج باشد خواهد كشت.((پائولو كوئيلو))

چه نيكو است كه آدمي مورد اعتماد باشد.((جان اشتاين بك))

برنامه ريزي براي آينده، نگراني و عدم اعتماد را كاهش مي دهد.((اسپنسر جانسون))




براي اينكه بتوانم در مسير زندگاني با اطمينان خاطر گام بردارم و عمل كنم، ميل فوق العاده اي دارم كه بدانم چگونه مي توان بين حقيقت و غير حقيقت، راست و دروغ و درستي و نادرستي تفاوت قايل شد.((دكارت))

اميد و روياي يك مرد عمل اين است كه در زمانهاي بي نهايت دشوار و در موارد پيچيده و سخت، نسبت به ادراك حيواني و هوش فطري خويش اطمينان خاطر كامل به دست آورد.((آندره موروا))

يك عشق بزرگ، به موجودات بسيار ساده قدرت و قابليت تيزهوشي، از خودگذشتگي و اعتماد و اطمينان خاص مي بخشد.((آندره موروا))

در ادبيات نيز مانند عشق نمي توان به گزينش ديگري اعتماد كرد. بايد كه مؤمن و معتقد و وفادار باشيم نسبت به آنچه كه طبع و انديشه ي ما مي پسندد.((آندره موروا))

در دنيا عده ي اندك شماري يافت مي شوند كه مي توان به آنها اعتماد كرد؛ بايد گشت و اينها را يافت.((آندره موروا))

مدير واقعي و حقيقي به بشريت اعتماد نمي كند، اما به چند تن از مردان به تمامي اعتماد مي كند.((آندره موروا))

فن و هنر پيري آن است كه انسان سالخورده خود را به منزله ي تكيه گاه زندگاني و به منزله ي مرد مورد اعتماد نسل هاي آينده قرار دهد، نه اينكه خود را در برابر جوانان به منزله ي يك دشمن و رقيب نمايان سازد.((آندره موروا))

هيچ پيروزي اي آينده ي ما را در نظر ما مشخص نمي سازد و نمي تواند باعث اعتماد ما به آينده ي دور و درازي باشد.((آندره موروا))

هر كس اطمينان به دست آورد كه همنوعان اش او را ارزشمند مي شمارند، هراسي از آنها به دل راه نمي دهد.((فرناندو پسوا))




كسي كه خود را بزرگ مي پندارد، اعتماد چنداني ندارد كه همنوعانش او را بزرگ شمارند. او مي ترسد نظري كه درباره ي خود دارد با نظرهايي تركيب شود كه همنوعان اش نسبت به او دارند.((فرناندو پسوا))

به هيچ شوهري و هيچ زني و هيچ ياري اعتماد نيست كه اعترافات آدمي را بشنود.((والت ويتمن))

اگر بر اين باوريد كه فرد باهوشي هستيد، سبب آن، اين است كه چارچوبهاي مرجع روشني را در ذهن خود، پويا مي كنيد كه اين احساس اطمينان را نيرو مي بخشد.((آنتوني رابينز))

اطمينان، باور و قطعيت، مانند تيغ دولبه‌اي است كه مي‌تواند نتايج وارونه و ناسازگاري ايجاد كند.((آنتوني رابينز))

به ياد داشته باشيد، باور، اطمينان و قطعيت، يك مهارت و توانايي است كه هرچه بيشتر آن را تمرين كنيد، هر بار مي‌توانيد با سادگي بيشتري به آن دست يابيد.((آنتوني رابينز))

ترس، شك و ترديد و نبود اطمينان و باور، هرگز نتايج چندان گهرباري ندارند و نخواهند داشت.((آنتوني رابينز))

اطمينان و باور، چيزي نيست كه آن را در بيرون از خود بجوييم و به سوي آن، دست دراز كنيم.((آنتوني رابينز))

نه اينكه ديگر به من دروغ نمي گويي، بلكه چون ديگر به تو اعتماد ندارم، اين موضوع برايم تكان دهنده است.((نيچه))

نياز به كسب اطمينان در برابر نوسان هول انگيز ثروت باعث مي شود در برابر مرد ثروتمند و صاحب نفوذي كه آماده است تا سكه اي طلا پرتاب كند دستهاي آزاده ترين مردمان هم دراز شود.((نيچه))




هنر معاشرت با انسانها عمدتاً بر مهارتي استوار است (نياز به آموزشي طولاني دارد) كه به كمك آن قادريم غذايي را كه به طبخ آن هيچ اعتمادي نداريم بپذيريم و آن را ببلعيم.((نيچه))

خودستايي مايل است كه به وسيله ي شما اعتماد به خود را بياموزد. او از نگاههاي شما تغذيه مي كند و در دستهاي شما تعريف و تمجيد نسبت به خود را مي بلعد.((نيچه))

بي اعتمادي، سنگ محكي براي يقين پيدا كردن از وجود طلاست.((نيچه))

اطمينان [=بي‌گماني]، پايه‌ي باور است.((لئوبوسكاليا))

مهرباني كه به كلام درآيد، پديدآورنده‌ي اطمينان خواهد بود. مهرباني كه به انديشه درآيد، پديدآورنده‌ي ژرف‌نگري خواهد بود. مهرباني كه به دهش درآيد، پديدآورنده‌ي عشق خواهد بود.((لائو دزو))

پيش از كسب اعتماد ديگران، اعتماد خودتان را به آنان نشان دهيد.((وين داير))

به آينده، هرچند شيرين و دلپسند، اعتماد مكن؛ بگذار گذشته‌ي از دست رفته، به خاك سپرده شود؛ عمل كن، عمل در زمان زنده‌ي حال.((هنري وادزورث لانگ‌فلو))

قول ندهيد، مگر آنكه بتوانيد حتماً به آن عمل كنيد. وگرنه، بدون توجه به شخصيت و دارايي‌تان، احترام خود را از دست مي‌دهيد و شخص قابل اعتمادي نخواهيد بود.((پرمودا باترا))

ما امروز راه حق و باطل را تفكيك نموديم و هر كسي راه خود را پي گرفت. كسي كه اطمينان به آب دارد، سوز عطش طاقت از دستش برنخواهد گرفت.((امام علي (ع)))

بپرهيز از خودپسندي و باليدن به خود، و از اطمينان به آن‌چه كه از نفس خود، تو را به خودپسندي وادار كرده است.((امام علي (ع)))




هرگاه دنيادار به خوشي آن اطمينان داشته باشد، دنيا او را به نتايج وحشتناك مي‌كشاند، يا اگر در آن به انس گرفتن آرميد، او را به وحشت مي‌رساند.((امام علي (ع)))

از عدالت نيست، حُكم دادن با اطمينان بر مبناي گمان.((امام علي (ع)))

اي اهل كوفه! من از شما به سه خصلت و دو خصلت مبتلا شده‌ام: ناشنوايي گوش‌دار! لال‌هايي سخنگو! نابيناياني چشمدار! [دو خصلتِ نكوهيده‌ي ديگر كه در شماست و مرا با آن دو مبتلا كرده‌ايد:] نه آزادمردانِ راستين هستيد در هنگام رويارويي با دشمنان و نه برادران قابل اطمينان در زمان آزمايش.((امام علي (ع)))

هر كس به زمانه اطمينان كند، زمانه به او خيانت ورزد و هر كس آن را تعظيم كند، پست و خوارش نمايد.((امام علي (ع)))

زنان را در حجاب نگهدار تا از نگريستن به مردان بازمانند، زيرا سخت گرفتن حجاب براي بقاي عفّت آنان بهتر است و بيرون رفتن‌شان از خانه، بدتر نيست از اين‌كه بيگانه‌اي را كه به او اطمينان نداري، نزد آنان به خانه آوري. و اگر بتواني كاري كني كه هيچ كس جز تو را نشناسد، آن كار را انجام بده.((امام علي (ع)))

اي مردم! كالاي دنيا خس و خاشاكي است وبا آلود، پس از چراگاه آن اجتناب كنيد. عدم آرامش در اين دنيا سعادت آميزتر از اطمينان و سكونت در آن است و رمقي از معاش، پاكيزه‌تر از ثروت آن است.((امام علي (ع)))

تكيه بر دنيا- با آنچه از اين دنيا مي‌بيني- ناداني است و تقصير در عمل نيكو با اطمينان به پاداش آن، زيانكاري است و اطمينان به هر كسي پيش از آزمايش او، ناتواني است.((امام علي (ع)))

نزديكي و ارتباط با اخلاق مردم، موجب اطمينان از گزند آنان مي‌باشد.((امام علي (ع)))

بر تو باد به مصاحبان كهنه و حذر كن از مصاحبت مصاحبان تازه كه ايشان را عهدي و امانتي و وفايي نيست و بر حذر باش از همه كس هر چند اعتماد بسيار داشته باشي.((امام جعفر صادق (ع)))




يك نشستن با كسي كه اعتماد بر او داشته باشم نزد من بهتر است از عبادت يك سال.((امام محمد باقر (ع)))

اعتماد بسيار بر برادر و دوست خود مكن كه رازهاي خود را به او بسپاري كه در وقتي كه از تو برگردد چاره‌اي نتواني كرد.((امام جعفر صادق (ع)))

اگر در كارهاي كوچك درستكار باشيد، در كارهاي بزرگ نيز درستكار خواهيد بود؛ و اگر در امور جزئي نادرست باشيد، در انجام وظايف بزرگ نيز نادرست خواهيد بود. پس اگر در مورد ثروت‌هاي دنيوي، امين و درستكار نبوديد، چگونه در خصوص ثروت‌هاي حقيقي آسماني به شما اعتماد خواهند كرد؟((انجيل لوقا))

قسم دروغ، كالا را تلف كرده و كسب (‌و كار را) ‌از بين مي‌برد. (زيرا ديگر كسي به او اعتماد ندارد و از او چيزي نمي‌خرند.)((حضرت محمد (ص)))

براي خوشبختي هر فرد، اين اندازه كفايت مي‌كند كه در كار دين و دنيا به او اعتماد كنند.((حضرت محمد (ص)))

نيكي، آن است كه قلب انسان با انجام دادن آن، آرام بگيرد و روح با آن اطمينان پيدا كند و (ولي) بدي آن است كه در روح اثر مي‌گذارد و در سينه دگرگوني ايجاد مي‌كند اگرچه مردم، خبردار شوند.((حضرت محمد (ص)))

‌هيچ قومي جز‌، با امانت (با قوم ديگر) همنشيني نمي‌كند. (يعني تا اعتماد متقابلانه نباشد، ارتباطي هم نيست.)((حضرت محمد (ص)))

به كسي كه تو را مورد اطمينان خود مي‌داند، امانت (او) را بده و با كسي كه به تو خيانت هم كرده است. خيانت مكن.((حضرت محمد (ص)))

‌وعده دادن مؤمن (نوعي) بدهكاري است و وعده دادن مؤمن مانند گرفتن با دست است (يعني آن چنان شخص مؤمن مورد اطمينان است كه وعده دهد مثل اين است كه انجام داده است.)((حضرت محمد (ص)))

‌امانت‌داري،‌ روزي را و خيانت، فقر را فراهم مي‌سازد. (‌زيرا به انسان امانت‌دار، اعتماد زيادي مي‌شود و كارهاي مهمّ و اساسي و پردرآمد به او سپرده مي‌شود ولي انسان خائن در هيچ جايي،‌ اعتبار ندارد.)((حضرت محمد (ص)))

(انسان) منافق صلاحيّت اين را ندارد كه نزد خداوند امين (و مورد اعتماد) باشد.((حضرت محمد (ص)))


براي منافق، سه نشانه وجود دارد (كه مي‌توان آنها را با اين نشانه‌ها شناخت) زماني كه سخن گفته، دروغ مي‌گويد و زماني كه وعده مي‌دهد، تخلّف ورزيده‌ و زماني كه مورد اعتماد قرار گرفته، خيانت مي‌كند.((حضرت محمد (ص)))



بهترين مَهرها (براي مرد و زن) آن است كه سبك‌تر باشد. (زيرا به زندگي مشترك، اعتماد و آرامش مي‌دهد.)((حضرت محمد (ص)))


تصاویر دوربین خودم

 

اینم تصاویری که خودم گرفتم

 

 8c40cqhplv5fpw0mm2y.jpg

gsrd8345iit7hrlmwiv7.jpg

cuf7xv6wp5eflvium8z.jpg

2q5rjnu4y8bgxoygrg93.jpg

 

اس ام اس دوستی

اس ام اس دوستی

سری جدید اس ام اس های عاشقانه خیلی زیبای فروردین ماه 

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند



***

حقيقت انسان به آن چه اظهار ميکند نيست بلکه حقيقت او نهفته در آن چيزي است که از اظهار آن عاجز است بنابراين اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش بلکه به ناگفته هايش گوش فرا بسپار



***

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي



***

چه خوب می شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را باهوس و حقیقت رابا واقعیت و حلال را با حرام و دنیا رابا عقبی و رحمان را با شیطان



***

در عزاي عشق نشسته ام و هيچ نمي گويم همه گويند كه ... هي !! فلاني عاشق است ؟؟؟



***

وقتي از كسي كينه‌اي به دل مي‌گيري در واقع دشمن را به قلب خود راه داده و براي او جايي تعيين كرده‌اي. سعي كن خانه دلت را تنها از دوستان پركني و هرگز گوشه‌اي از آن را در اختيار دشمنان نگذاري



***

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم



***

آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟



***

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم



***

اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست



***

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي...
سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد
گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي



***

شكوه اي نيست ز طوفان حوادث ما را
دل به دريا زدگان خنده به سيلاب كنند



***

اي دوست دلت هميشه زندان من است
آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است



***

چقدر عجیبه : تا وقتی مریض نباشی کسی برات گل نمیاره تا فریاد نزنی کسی به سویت باز نمیگرده تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد و تا وقتی که نمیری کسی تو رو نمیبخشه



***

هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني چطور انتظار داري کسي ديگه‌اي برات راز نگهدار



***

تو را آتش عشق اگر بسوخت مرا بين كه از پاي تا سر بسوخت. (مولوي)



***

قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يك رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند. نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود. (فرانسيس كافكا)

اس ام اس کنایه ای

 اس ام اس موضوعی,اس ام اس کنایه ای و تیکه دار

پیامک و مسیج فاز سنگین کنایه ای

به جای پاک کردن اشک هایتان آن هایی که باعث گریه تان می شوند را پاک کنید !
.
.
از تنها بودنم راضی نیستم اما خوشحالم که با خیلی ها نیستم …
.
.
سقوط ؛ تاوان پریدن با بعضی هاست … !!!
.
.
به بعضیا باید گفت :
عزیزم ، من کارگردان همون فیلمیم که تو داری واسم بازی میکنی … !!!
.
.
اگه تو روت خندیدم به خاطر این بود که نخواستم تو روت بالا بیارم ، اینو بفهم !!!
.
.
هرکی ازم سراغت رو میگیره نمیگم وجود نداری ، میگم وجودش رو نداشتی … !

.
.
این روزها اگه کسی گفت : “من عاشقتم” … بپرس : تا ساعت چند ؟
.
.
تازگیا هرکی میگه دوسِت دارم ، خندم میگیره !
بی اراده میگم : تو دیگه چی میخوای ؟؟؟
.
.
بعضیها یار نیستن بارن !!!
وقتی که میرن آدم احساس میکنه سبک شده !
.
.
اینقدر خودت رو اذیت نکن … اونی که بودنت رو قدر ندونست لایق حضور در فکرتم نیست …
.
.
تو همیشه میگفتی :
من یه تار موی تو را به هیچکس نمیدهم !
اینقدر تارهای موی من را به این و آن دادی تا کچل شدم !
حالا برو دست از سر کچلم بردار …
.
.
در دسترس بودنت دیگر برایم ارزش ندارد اکنون نه مشترک هستی نه مورد نظر !
.
.
روزی فکر میکردم هدیه ای هستی از طرف خدا اما امروز فهمیدم تقاص اشتباهاتم بودی …
.
.
کاش انسانها همانقدر که از ارتفاع میترسیدند ، کمی هم از پستی هراس داشتند …
.
.
وقتی به یکی زیادی تو زندگیت اهمیت بدی ، اهمیتتو تو زندگیش از دست میدی …
به همین راحتی …
.
.
مشترک مورد نظرت این روزها کیست که دیگر در دسترس بودن یا نبودن من برایت مهم نیست ؟؟؟
.
.
حسرت چیزی نیست که من بخورم ، حسرت اون چیزیه که به دلت میذارم … !!!
.
.
دنیا مثل شهربازی شده ، جایزه بازی با آدما ، یه عروسک دیگس !
.
.
شاید “تکراری” باشم اما شک نکن ؛ تکرار نمیشم !
.
.
یادت باشه که دل تخته سیاه نیست که هرکی اومد روش بنویسه و هرکس هم رفت بشه اسمشو پاک کرد …
.
.
سنگینی گفته هایم به سنگینی گوشهایت در …
.
.
بعضی آدمها باید مثل جعبه ی سیگار برچسب هشدار داشته باشن تا فراموش نکنی که دوست داشتنشون فقط برای تو ضرر داره …
.
.
رفتن تو …
پایان من نیست …
آغاز بی لیاقتی توست …
.
.
من به تو میگویم دوستت دارم و تو به همه …
با گِل هم بسته نمی شود ، دهانی که هرز می پرد …
.
.
سهمیه هوای من هم برای تو …
برای نفس نفس زدن در آغوش او لازمت میشود !!!
.
.
سرد است اما سرما نمی خورم ، تو نگران نباش …
کلاهی که سرم گذاشتی تا گردنم را پوشانده است …
.
.
آدم حساب کردن بعضیا خیانت بـه عالم بشریته !!!
.
.
دلت را خوش نکن به این “دوستت دارم”ها …
تمامشان تاریخ مصرف دارند …

اس ام اس

سری جدید اس ام اس های فازبالای سنگین

 

بی تفاوت باش…

به جهنم !

مگر دریا مُرد از بی بارانی ؟!

.

.

.

کـــــــــــم بــاش

از کم بودنت نتــــــــرس

اونی که اگـه کم باشی ولــــــــت میکنه،

همونه که اگه زیـــاد باشی حیفو میلت میکنه. . .

.

.

.

دنیای عجیبی شده است . . .

برای دروغ هایمان ،

خدا را قسم میخوریم ،

و به حرف راست که میرسیم ؛

می شود جان ِ تــو…

.

.

.

مــوجــودات ِ غــریبـی هـستیـم !

نـه طاقــت ِ دروغ را داریـــم …

و نــه تحــمّل ِ حـقــیــقت را !!

.

.

.

دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم…

نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم…

برای اینکه نگذارم آنها بیایند…

.

.

.

هیچ قــــطاری از این اتــــاق نمی گذرد
من اینجــــا نشسته ام
و با همین سیـــــ ـگار
قــــطار می آفرینم
نمی شنـــوی …!؟
سرم دارد سوتــــــ ــ ـ می کشد …
.
.
.
این روزها یکـــرنگ که باشی چشمشان را می زنی..!
خسته می شوند از رنگ تکـــراریت…
این روزهـــا دوره رنگین کمــــان هاست..!
.
.
.
متنفرم از انسان هایی که دیوار بلندت را می بینند
ولی به دنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند که،
تو را فرو بریزند…!
تا تو را انکار کنند…!
تا از رویـــت رد شـــوند
.
.
.
چه دنیای عجیبی است
همه میگویند،حرف دلت را بزن
اما هر وقت حرف دلم را زدم ، دل همه را زدم !!
.
.
.
بـزرگ تـر کـه شـدم ..
داسـتـانـی خـواهـم نـوشـت کـه کـلـاغ هـایـش قـصـه بـبافـنـد و
آدم هـا را بـه هـم بـرسـانـنـد!

.
.

.

من در میان مردمی هستم
که باورشان نمیشود تنهایــــم
میگویند خوش بحالت که خوشحالی
نمی دانند دلیل شاد بودنم باج به آنهاست
برای دوست داشتن مــــــــن
.
.
.
گاهی برای کشـیدنِ فـریـاد
هـزاران پیکـاســو هـم کـافـی نیسـت . . .
.
.
.
نبودن هایت آنقدر زیاد شده اند
که هر رهگذری را شبیه تو می بینم !!
نمی دانم غریبه ها ” تــــــــــــــــــــو ” شده اند
یا تو ” غریبـــــــــــــــــــــــــــه ” ؟؟!!
.
.
.
شـده ام مـعـادلـه ی چنـد مَـجهولـی !
ایـن روزهـا هـیـچ کـس از هـیـچ راهـی مـرا نـمـیـفهمـَد…
.
.
.
آدم هـــای کنــــارم مثل جُــــمعه می‌ مــــــانند
معلــــــــوم نمی‌کند “فــــــرد” هستــــند یا ” زوج” …
پُــــر از ابـــــهامند…
.
.
.
ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛
از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم !
امـا …. حقیقـت اینه که :
از دست دادن ِ خــودمـون ،
و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم ….
گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره … !!
.

.

.

خدایـــــــــــــا . . .
چرا تا زنده ایم
روانمان را شـــــــــاد نمی کنی ؟ !
همیکنه مردیم . . .
شادروانمان می کنی ؟ !
.
.
.
باید خودم را ببرم خانه !
باید ببرم صورتش را بشویم…
ببرم دراز بکشد…
دلداریش بدهم ، که فکر نکند…
بگویم نگران نباش ، میگذرد…
باید خودم را ببرم بخوابد…
“من” خسته است …!
.
.
.
امشب ؛
هنگام خوابیدن با خود قدری فکر کنیم …
امروز چه کرده ایم
که فردا لایق زنده ماندن باشیم …
.
.
.
کاش…. شبی، روزی، جایی بر لبان تو تکرار می شد…. نامم !
.
.
.
چه زیبا نقش بازی می کنیم …
و چه آسان در پشت نقابهایمان پنهان می شویم ؛
حتی خدا هم
از آفرینش چنین بازیگرانی در حیرت است …
.

.

.

 

سخنان حضرت علی(ع)

جملات زیبای حضرت علی

 

بدترين دوست،‌ کسی است که براي او به رنج و زحمت افتي.حضرت علی(ع)

 

نابود شد ، كسي كه ارزش خود را ندانست. حضرت علی(ع)
 

هم نشين بي خرد مباش، كه كار زشت خود را زيبا جلوه داده، دوست دارد تو همانند او باشي. حضرت علی(ع)

 

كار اندكي كه ادامه يابد، از كار بسياري كه از آن به ستوه آيي اميدوار كننده تر است. حضرت علی(ع)

 

هنگامي كه توانايي فزوني يابد، شهوت كاستي گيرد. حضرت علی(ع)


 


اي فرزند آدم ! خودت وصي مال خويش باش، امروز به گونه اي عمل كن كه دوست داري پس از مرگت عمل كنند.  حضرت علی(ع)


 


تندخويي بي مورد نوعي ديوانگي است، زيرا كه تندخو پشيمان مي شود، و اگر پشيمان نشد، پس ديوانگي او پايدار است.حضرت علی(ع)


 

هر گاه تهيدست شديد با صدقه دادن، با خدا تجارت كنيد.حضرت علی(ع)


 


وفاداري با خيانت كاران نزد خدا نوعي خيانت، و خيانت به خيانت كاران نزد خدا وفاداري است. حضرت علی(ع)


 


اي فرزند آدم ! اندوه روز نيامده را بر امروزت ميفزا، زيرا اگر روز نرسيده، از عمر تو باشد خدا روزي تو را خواهد رساند. حضرت علی(ع)

 

 

هر گاه مستحبات به واجبات زيان رساند آن را ترك كنيد. حضرت علی(ع)


 


جاهلان شما پر تلاش، و آگاهان شما تن پرور و كوتاهي ورزند ! .حضرت علی(ع)


 


هر گاه خدا بخواهد بنده اي را خوار كند، دانش را از او دور سازد.  حضرت علی(ع)

 

مردم فرزندان دنيا هستند و هيچ كس را بر دوستي مادرش نمي توان سرزنش كرد. حضرت علی(ع)


 

 از نافرماني خدا در خلوت ها بپرهيزيد، زيرا همان كه گواه است، داوري كند. حضرت علی(ع)

 

بي نيازي از عذرخواهي، گرامي تر از عذر راستين است.حضرت علی(ع)

 

براي هر كسي در مال او دو شريك است: وارث، و حوادث. حضرت علی(ع)

 

 

برترين بي نيازي و دارايي، نااميدي است از آنچه در دست مردم است. حضرت علی(ع)

 

ستودن بيش از آن چه كه سزاوار است نوعي چاپلوسي، و كمتر از آن،‌ درماندگي يا حسادت است. حضرت علی(ع)

 

سخت ترين گناه آنكه گناهكاران را كوچك بشمارد.حضرت علی(ع)

 

از حرام دنيا چشم پوش، تا خدا زشتي هاي آن ر ا به تو نماياند، و غافل مباش كه لحظه اي از تو غفلت نشود. حضرت علی(ع)

 

 

سخن بگوييد تا شناخته شويد، زيرا كه انسان در زير زبان خود پنهان است. حضرت علی(ع)

 

بسا سخن كه از حملة مسلحانه كارگر تر است.حضرت علی(ع)

 

خدا از مردم نادان عهد نگرفت كه بياموزند، تا آنكه از دانايان عهد گرفت كه آموزش دهند.حضرت علی(ع)

 

سخت ترين گناهان، گناهي است كه گناهكار آن را سبك شمارد.حضرت علی(ع)

 

دو گرسنه هرگز سير نشوند: جويندة علم و جويندة مال.حضرت علی(ع)

 

چيز اندك كه با اشتياق تداوم يابد، بهتر از فراواني است كه رنج آور باشد.حضرت علی(ع)

 

خدا عقل را به انساني نداد جز آن كه روزي او را با كمك عقل نجات بخشيد. حضرت علی(ع)

 

 

 هر كس با حق در افتاد نابود شد. حضرت علی(ع)

 

 

قلب، كتاب چشم است. (آنچه چشم بنگرد در قلب نشيند.) حضرت علی(ع)

 

 

تقوا در رأس همة ارزش هاي اخلاقي است.  حضرت علی(ع)

 

 

با آن كس كه تو را سخن آموخت به درشتي سخن مگو، و با كسي كه راه نيكو سخن گفتن به تو آموخت، لاف بلاغت مزن. حضرت علی(ع)

 

 

در تربيت خويش تو را بس كه از آنچه بر ديگران نمي پسندي دوري كني. حضرت علی(ع)

 

 

با مردم آنگونه معاشرت كنيد، كه اگر مرديد بر شما اشك ريزند، و اگر زنده مانديد، با اشتياق سوي شما آيند.حضرت علی(ع)

 

اگر بر دشمنت دست يافتي، بخشيدن او را شكرانة پيروزي قرار ده. حضرت علی(ع)

 

 

ناتوان ترين مردم كسي است كه در دوست يابي ناتوان است، و از او ناتوان تر آن كه دوستان خود را از دست بدهد. حضرت علی(ع)

 

 

چون نشانه هاي نعمت پروردگار آشكار شد، با ناسپاسي نعمت ها را از خود دور نسازيد. حضرت علی(ع)

 

 

از كفارة گناهان بزرگ، به فرياد مردم رسيدن، و آرام كردن مصيبت ديدگان است. حضرت علی(ع)


 

اي فرزند آدم ! زماني كه خدا را مي بيني كه انواع نعمت ها را به تو مي رساند تو در حالي كه معصيت كاري، بترس.حضرت علی(ع)

 

 

بخشنده باش اما زياده روي نكن، در زندگي حسابگر باش اما سخت گير مباش. حضرت علی(ع)


 
عمل مستحب انسان را به خدا نزديك نمي گرداند اگر به واجب زيان رساند. حضرت علی(ع)


 


خوشا به حال كسي كه به ياد معاد باشد، براي حسابرسي قيامت كار كند، با قناعت زندگي كند، و از خدا راضي باشد.حضرت علی(ع)

 

 

گناهي كه تو را پشيمان كند بهتر از كار نيكي است كه تو را به خود پسندي وا دارد. حضرت علی(ع)


 


هيچ ثروتي چون عقل، و هيچ فقري چون ناداني نيست. هيچ ارثي چون ادب، و هيچ پشتيباني چون مشورت نيست. حضرت علی(ع)

 

 

ثروت، ريشة شهوت هاست. حضرت علی(ع)

 

 

 

از بخشش اندك شرم مدار كه محروم كردن، از آن كمتر است. حضرت علی(ع)

 

 

ارزش هر كس به مقدار دانايي و تخصص اوست. حضرت علی(ع)

 

 

بي ارزش ترين دانش، دانشي است كه بر سر زبان است، و برترين علم، علمي است كه در اعضا و جوارح آشكار است. حضرت علی(ع)

 

عفت ورزيدن زينت فقر و شكر گذاري زينت بي نيازي است.حضرت علی(ع)

 

 

خوابيدن همراه با يقين، برتر از نماز گذاردن با شك و ترديد است. حضرت علی(ع)


 

مردم براي اصلاح دنيا چيزي از دين را ترك نمي گويند، جز آنكه خدا آنان را به چيزي زيانبار تر دچار خواهد ساخت. حضرت علی(ع)


 

چقدر فاصلة بين دو عمل دور است، عملي كه لذتش مي رود و كيفر آن مي ماند و عملي كه رنج آن مي گذرد و پاداش آن ماندگار است.حضرت علی(ع)

 

اگر به آنچه كه مي خواستي نرسيدي، از آنچه هستي نگران مباش. حضرت علی(ع)
 


دوست، دوست نيست مگر آنكه حقوق برادرش را در سه جايگاه نگهبان باشد: در روزگار گرفتاري، آن هنگام كه حضور ندارد، و پس از مرگ. حضرت علی(ع)

 

 

نماز موجب نزديكي هر پارسايي به خداست، و حج جهاد هر ناتوان است. هر چيزي زكاتي دارد، و زكات تن، روزه، و جهاد زن، نيكو شوهر داري است. حضرت علی(ع)

 

 روزي را با صدقه دادن فرود آوريد.حضرت علی(ع)

 


آنكه پاداش الهي را باور دارد، در بخشش سخاوتمند است. حضرت علی(ع)
 
برادرت را با احساني كه در حق او مي كني سرزنش كن، و شر او را با بخشش بازگردان.حضرت علی(ع)


 


فقر، مرگ بزرگ است ! . حضرت علی(ع)


 


اي فرزند آدم ! آنچه را كه بيش از نياز خود فراهم كنيد، براي ديگران اندوخته ايد.حضرت علی(ع)

 


كسي كه درخت شخصيت او نرم و بي عيب باشد، شاخ و برگش فراوان است.  حضرت علی(ع)


 


حسادت بر دوست، از آفات دوستي است. حضرت علی(ع)


 


داوري با گمان بر افراد مورد اطمينان، دور از عدالت است.  حضرت علی(ع)


 


بدترين توشه براي قيامت، ستم بر بندگان است.  حضرت علی(ع)


 


خود را به بي خبري نماياندن از بهترين كارهاي بزرگان است. حضرت علی(ع)


 


آن كس كه لباس حيا بپوشد كسي عيب او را نبيند.حضرت علی(ع)

 

 

ايمان، بر شناخت با قلب، اقرار با زبان، و عمل با اعضا و جوارح استوار است.  حضرت علی(ع)

 

 

سنگ غصبي در بناي خانه، ماية ويران شدن آن است. حضرت علی(ع)


 


هر چند اندك؛ و ميان خود و خدا پرده اي قرار ده هر چند نازك ! . حضرت علی(ع)


 


خدا را در هر نعمتي حقي است، هر كس آن را بپردازد، فزوني يابد، و آن كس كه نپردازد و كوتاهي كند، در خطر نابودي قرار گيرد. حضرت علی(ع)

سخنان مولانا

سخنان مولانا

سخنان مولانا

ای برادر تو همان اندیشه ای    ما بقی خود استخوان و ریشه ای مولانا

 

بر هر چه همی لرزی می‌دان که همان ارزی     زين روی دل عاشق از عرش فزون باشد. مولانا

 

از کسي پرسيدند:« چند سال داري؟»
گفت:« هجده، هفده، شايد شانزده، احتمالا پانزده...! »
رندي گفت:« از عمر چرا مي دزدي؟ اين طور که تو پس  پس مي روي، به شکم مادرت باز مي گردي!» مولانا

 

در خود به طلب هر آنچه خواهی که توئی. مولانا

 

چون جواب احمق آمد خامشی      این درازی در سخن چون می‌کشی؟ مولانا

 

بگذار آبها ساكن شوند تا عكس ماه و ستاره ها را در وجود خود ببيني. مولانا

 

اندیشه کردن به این که چه بگویم، بهتر است از پشیمانی .مولانا

 

دراین خاک،دراین پاک،به جز عشق،به جزمهر،دگرهیچ نکاریم.مولانا

 

گر در طلب لقمه ناني ناني     گر در طلب گوهر كاني كاني
اين نكته رمز اگر بداني داني     هر چيز كه اندر پي آني آني مولانا

 

در پي هر گريه آخر خنده اي است.مولانا

 

ما در این انبار گندم می کنیم *گندم جمع آمده گم می کنیم

می نیندیشیم آخر ما به هوش *کین خلل در گندمست از مکر موش

موش تا انبار ما حفره زدست *وز فنش انبار ما ویران شدست

اول ای جان دفع شر موش کن *و انگهان درجمع گندم کوش کن

گرنه موشی دزد در انبار ماست *گندم اعمال چل ساله کجاست

ریزه ریزه صدق هر روزه چرا*جمع می ناید در این انبار ما مولانا

موش = نفس      گندم = جان – روح     انبار = جسم

 

بر قضاي عشق دل بنهاده‌اند    عاشقان در سيل تند افتاده‌اند مولانا

 

يكدمي بالا و يك دم پست عشق    گر به در انبانم دست عشق مولانا
 

سخن را چو بسیار آرایش کنند،هدف فراموش میشود. مولانا

 

کسی که ندای درونی خود را می شنود، نیازی نیست که به سخنان بیرون گوش فرا دهد. مولانا

 

علت عاشق زعلت ها جداست     عشق اسطرلاب اسرار خداست مولانا

 

هرکه بی‌باکی کند در راه دوست    رهزن مردان شد و نامرد اوست مولانا

 

آتشی از عشق در خود برفروز     سربه‌سر فکر و عبارت را بسوز مولانا

 

اگر دمی به قلب خود گوش فرا دهی سرمد همه بزرگان خواهی شد. مولانا
 

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید*معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار*در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بیصورت معشوق ببینید*هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید​

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید*هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید*از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت*یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد*افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

چله...شب یلدا

همه چیز در باره شب یلدا

هندوانه به ‌عنوان نمادی کروی که برونش سبز و درونش قرمز است و سمبل خورشید محسوب می‌شود، به ‌عنوان مهمترین میوه بر سر سفره چله قرار می‌گیرد…
ایرانیان قدیم شادی و نشاط را از موهبت‌های خدایی و غم و اندوه و تیره دلی را از پدیده‌های اهریمنی می‌پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوری و شب یلدا و سنت های دیگر در واقع بیانگر این حقیقت است که ایرانیان پس از رهایی از بیدادگری و ستم به شکرانه بازیافتن آزادی، جشن برپا می ساختند و پیروزی نیکی بر بدی و روشنایی بر تاریکی و داد بر ستم را گرامی می‌داشتند.
شب یلدا در خراسان به “شب چله” معروف و دارای پیشنیه دیرینه‌ای است و مردم در این شب با شرکت در شب نشینی‌های طولانی و خوردن انواع میوه و تنقلات سعی در بهتر گذراندن طولانی‌ترین شب سال دارند. مردم این منطقه برای استقبال نخستین روز از سردترین فصل سال تا آنجا که توان مالی دارند، در خرید میوه‌های مخصوص شب یلدا مانند هندوانه، انار و خربزه کوتاهی نمی‌کنند.

 

مقاله شب یلدا + شعر + عکسهای زیبای شب یلدا
Nanjoon.Com

مقاله شب یلدا + شعر + عکسهای زیبای شب یلدا
Nanjoon.Com

بردن هدیه به خانه عروس با عنوان “شب چله‌ای ” از دیگر مراسم شب یلدا در استان خراسان به ویژه مناطق جنوبی این استان است. در این شب برای دخترانی که به تازگی نامزد شده‌اند، ازسوی خانواده داماد، هدایایی فرستاده می‌شود و خانواده‌های عروس و داماد دور هم جمع می‌شوند. در این شب افراد با جمع شدن در خانه بزرگ فامیل، خواندن شعر و داستان، خوردن شیرینی، آجیل و انواع تنقلات، بلندترین شب سال تا پاسی از شب بیدار می‌مانند.
یکی از آیین‌های ویژه شب یلدا در استان خراسان جنوبی برگزاری مراسم “کف زدن” است. در این مراسم ریشه گیاهی به نام چوبک را که در این دیار به “بیخ” مشهور است، در آب خیسانده و پس از چند بار جوشاندن، در ظرف بزرگ سفالی به نام “تغار” می‌ریزند. مردان و جوانان فامیل با دسته‌ای از چوب‌های نازک درخت انار به نام “دسته گز” مایع مزبور را آنقدر هم می‌زنند تا به صورت کف درآید و این کار باید در محیط سرد صورت گیرد تا مایع مزبور کف کند.
کف آماده شده با مخلوط کردن شیره شکر آماده خوردن شده و پس از تزیین با مغز گردو و پسته برای پذیرایی مهمانان برده می‌شود. در این میان گروهی از جوانان قبل از شیرین کردن کف‌ها با پرتاب آن به سوی همدیگر و مالیدن کف به سر و صورت یکدیگر شادی و نشاط را به جمع مهمانان می‌افزایند.
اما در استان اصفهان نیز از قدیم‌الایام آیین‌های ویژه‌ای وجود داشته که کم و بیش هنوز هم ادامه دارد.به باور اصفهانی‌های قدیم، زمستان به دو بخش “چله” و “چله‌کوچیکه” تقسیم می‌شد که موعد چله از اول دیماه تا ‪ ۱۰بهمن بود اما “چله کوچیکه” از دهم بهمن آغاز می‌شد و تا سی بهمن ادامه داشت. البته آیین برگزاری شب چله در اصفهان به دو نام “چله زری” (ماده) و”عمو چله”(نر) تقسیم می‌شود زیرا از گذشته تاکنون همه موجودات و اشیاء را بر اساس جنس مذکر و مونث تقسیم می‌کردند. اصفهانی‌ها دوشب را به عنوان شب چله برپا می‌کردند و آیین‌های مخصوص به این شب را به جا می‌آوردند. آیین شب چله در شهر اصفهان خانوادگی برگزار می‌شده است و خانواده‌های اصفهانی با پهن کردن سفره‌یی با عنوان “سفره شب چله”، این شب را گرامی می‌داشتند.
هندوانه به‌عنوان نمادی کروی که برونش سبز و درونش قرمز است و سمبل خورشید محسوب می‌شود، به‌ عنوان مهمترین میوه بر سر سفره چله قرار می‌گیرد. از دیگر بخشهای این آیین در اصفهان قدیم پهن کردن تمام البسه و رخت خوابها در هوای آزاد بویژه در مقابل خورشید با هدف خوش آمدگویی به “عمو چله” و “چله زری” بوده است.
در استان کرمانشاه نیز که از شهرهای باستانی و کهن ایران زمین است، شب یلدا از جایگاه ویژه‌ای در میان مردم برخوردار است و همواره با مراسم زیبا و با شکوهی همراه است. مردم استان کرمانشاه براساس آیینی کهن در این شب بیدار می‌مانند تا با شعر خواندن، قصه گفتن، فال حافظ گرفتن و آجیل خوردن با مادر جهان در زادن خورشید همراهی و همدردی کنند. میوه‌هایی نیز دراین شب خورده می‌شود که به گونه‌ای نمادی از خورشید است مانند هندوانه سرخ، انار سرخ، سیب سرخ و یا لیموی زرد، قصه‌هایی از عشق جاودانه شیرین و فرهاد، رستم و سهراب، حکایت حسین کرد شبستری و خواندن اشعار زیبا و دلنشین شامی کرمانشاهی در گذشته نقل مجالس شب یلدا در کرمانشاه بود.
آن روزها افراد فامیل بنا بر رسمی دیرینه به خانه بزرگترین فرد فامیل که معمولا پدر بزرگ و مادر بزرگ بودند می‌رفتند و با تکاندن برفهای زمستان از لباس هایشان در گرمای آرامش بخش کرسی فرو می‌رفتند. افراد فامیل بر سر یک سفره باهم شام می‌خوردند و بر روی سفره مخصوص این شب خوردنیهای متنوعی چیده می‌شد.
خوردنی‌هایی از قبیل آجیل، راحت الحلقوم، مشکل‌گشا، شیرینی محلی دست پخت مادر بزرگها به خصوص نان شیرینی معروف “نان پنجره‌ای، کاک و نان برنجی”، و میوه‌هایی چون انار، سیب و هندوانه که نگین این سفره بود. یکی از آداب زیبایی که شب یلدا در استان کرمانشاه وجود دارد گرفتن فال حافظ است که مردم با اعتقادات خاص خود رهنمودهایش را چراغ راه مشکلات خود در زندگی قرار می‌دهند.همچنین دختران دم بخت با این کار از باز شدن بخت خود در آن سال خبری می‌گرفتند.
مردم استان زاهدان نیز براساس یک سنت دیرینه در شب یلدا در خانه بزرگ قوم خویش گردهم می‌آیند و به قصه‌هایی که پدربزرگ‌ها و مادر بزرگ‌ها برایشان نقل می‌کنند گوش می‌دهند.
برگزاری جشن‌ها و نشست‌های خانوادگی همراه‌باگروهی از اعتقادات اسطوره‌ای، شبی خاطره‌انگیز را برای خانواده‌های زاهدانی به‌ خصوص کودکان ونوجوانان فراهم می‌کند. گفتن قصه، گرفتن فال حافظ، بازی‌های دسته‌جمعی نظیر گل یا پوچ و بیان لطیفه و خاطره را از سرگرمی‌های شب یلدا در این منطقه عنوان کرد.
استان آذربایجان‌شرقی نیز به عنوان یکی از خطه‌های زرخیز ایران زمین برای زنده نگه داشتن این شب بیادماندنی برای خود آداب و رسوم ویژه‌ای دارند که به پاره‌ای از آنان اشاره می‌شود. اکثر مردم آذربایجان در شب یلدا “چیلله قارپیزی” (هندوانه چله) می‌خورند و معتقدند باخوردن هندوانه، لرز و سوز سرما به تنشان تاثیر نداشته و اصلا سرمای زمستان را حس نمی‌کنند.
در بیشتر شهرها و روستاهای آذربایجان شرقی رسم بر این است که کسانی که نامزد هستند در دوران نامزدی در این شب برای نامزدهای خود “خوانچه “ طبق می‌فرستند و اقوام در هر چه بهتر بودن این خوانچه‌ها کمک می‌کنند. محتویات خوانچه‌ها عبارتند از شیرینی، پرتقال، سیب، انار، هندوانه، آیینه و پارچه که با پولک و تور تزیین می‌شود. هنگام غروب، زنان فامیل هدایایی به رسم یاری به منزل داماد آورده و به جشن و پایکوبی می‌پردازند.
سپس طبق‌های آماده را بر سر افرادی که معین شده قرار داده و روانه خانه عروس می‌کنند و مادر عروس پس از تحویل طبق‌ها، هدایای مانند پول، شیرینی، جوراب و دستمال به آنها می‌دهد. فردای این شب مادر دختر تمام طبق‌ها را در اتاق میهمان چیده و از زنان فامیل برای صرف میوه و شیرینی دعوت می‌کند. همچنین علاوه بر فرستادن سهم چله برای نوعروس، در نخستین سال ازدواج زوج های تبریزی، پدر عروس قبل از غروب آفتاب سهم دختر و دامادش را که شامل هندوانه، میوه، آجیل، شیرینی، یک قواره پیراهنی باکفش و چادری روانه منزل آنها می‌کند.
در آذربایجان سابقا که ارتباطات به این آسانی نبود از اواخر تابستان مقدار زیادی هندوانه و خربزه در تور می‌گذاشتند و آن را از سقف آشپرخانه آویزان می‌کردند تادر هوای آزاد خراب نشود و یا اینکه در کاه قرار می‌دادند. هندوانه مهمترین خوراک شب چله مردم آذربایجان‌شرقی است.
اغلب مردم در این شب برنج، مرغ و آش شیر پخته و بعداز شام نیز از تنقلات موجود در منزل شامل قاورقا (گندم برشته با شاهدانه) آجیل، لبو، هویچ، حلوای گردو انواع میوه، خربزه، هندوانه و خشکبارهایی چون انگور، بادام و سنجد میل می‌کنند. ریش‌سفید خانواده در حالیکه با چاقو هندوانه را می‌برد، می‌گوید قادا بلامیزی بو گئجه کسدوخ (بلایای خودمان را امروز بریدیم) در تبریز پوستهای میوه و آشغالها را در آب روان ریخته و این رفتار را خوب و خوش یمن می‌دانند. بعد از خوردن تنقلات و میوه در سابق بزرگان خانواده به نقل حکایات و داستان‌هایی از حماسه‌های ملی این سرزمین نظیر، اصلی و کرم، بایاتی خواندن و ضرب‌المثل پرداخته و تا پاسی از شب به صحبت و گفت و گو مشغول می‌شوند.
زنان معمولا تا پایان چله کوچک خانه تکانی نمی‌کنند و اعتقاد دارند اگر در طول این دو چله کسی خانه تکانی کند، چله او را نفرین می‌کند و اگر چله کسی را نفرین کند به نکبت و بدبختی گرفتار می‌شود.
اما آیین شب یلدا در استان مرکزی از دیرباز در سه شب متوالی باعناوین شب “چله‌بزرگه”، “چله وسطی” و “چله‌کوچیکه” برگزار می‌شده و خویشان و دوستان سفره‌ای از مهر را می‌گشودند و از هر دری سخنی می‌گفتند. یکی ‌از آیین‌های ویژه یلدا، در استان مرکزی دیدار و بزرگان و سالخوردگان فامیل بوده‌است.
در شب‌های چله افراد فامیل در همایشی صمیمی دور کرسی چوبی جمع می‌شدند و به قصه‌های بزرگترها گوش می‌دادند. زنان و دختران روستایی در گرگ و میش شب‌های چله در تکاپو و هیجانی خاص ملزومات غذا و تنقلات ویژه این شب را مهیا می‌کردند وبرای گذران ساعات خوش در کنار فامیل لحظه شماری می‌کردند. آنان درسینی‌های قدیمی مسی درفضای دوده‌گرفته آشپزخانه‌های قدیمی، انواع میوه و تنقلات به ویژه هندوانه، انگور، تخمه و نخودچی کشمش، و خرما را مهیا می‌کردند. دراین شب استثنایی پس از صرف شام و خواندن دعای شکر درپای سفره، همگان در کنار هم، از شادی‌ها و غم‌ها، موفقیت‌ها، اعتقادات، امیدها و بیم‌هاشان می‌گفتند.
بزرگترها و ریش سفیدان فامیل در این شب علاوه بر خواندن اشعار حافظ، سعدی و فردوسی خاطرات و داستان‌های کهن ایران زمین را برای اعضای خانواده نقل می‌کردند.
در شب یلدا، بزرگترها با کودکان هم بازی می‌شدند،”پر یا پوچ” دزد بازی و مشاعره از جمله بازیهایی است که در شب چله در مناطق مختلف استان مرکزی با مشارکت همه اعضای خانواده رواج داشت. این رسومات تا ‪ ۵۰سال پیش در شهر اراک و سایر مناطق استان مرکزی به شکلی فرا گیر وجود داشت اما اکنون به ندرت می‌توان چنین جلوه‌هایی را به چشم دید.
یلدای تهران قدیم نیز با میوه‌های تازه فصل پاییز ، میوه‌های خشک شده تابستان آجیل مخصوص، شیرینی و هندوانه به صبح می‌رسید. تهرانیان قدیم درهمه اعیاد خود سنت حسنه جمع شدن افراد خانواده در منزل بزرگتر خانواده را منظور می‌داشتند و همه فرزندان خانواده در منزل مادر و پدر جمع می‌شدند. از سنن یلدای تهران، صرف میوه‌های تابستانی از جمله هندوانه است که به دلیل نزدیکی این مراکز کشاورزی با تهران، میوه هندوانه در خوراکی‌های شب یلدای تهرانیان قرار گرفته ‌است.
آجیل شب یلدا نیز از دیگر مصروفات تهرانی‌ها است که ترکیب آن نشانی از اعتقاد و تجربه اهالی تهران قدیم به خواص گوناگون میوه‌های خشک شده است که با عنوان “آخشیج “(تضادها) کاربرد داشته است. ولی تهرانی‌ها شب یلدا را همه ساله جشن می‌گیرند تا سنت‌های زیبای قدیم در لابلای زندگی مدرنیته شهرنشینیشان حفظ شود.
مردم استان قزوین نیز همچون دیگر هموطنان ایرانی، این آیین کهن را با رفتن به خانه بزرگ‌ترها می‌گذرانند. به عقیده بزرگ‌ترها آوردن میوه‌های مختلف خشک و تر و میوه‌های سرخ فام که به “شب چره” معروف است، همراه با خوراکی‌های دیگر شگون داشته و زمستان پر برکتی را نوید می‌دهد.
در بعضی مواقع که مادر بزرگ‌ها در آوردن تنقلات تاخیر می‌کنند کوچکترها شعر “هر که نیارد شب چره – انبارش موش بچره” سر می‌دهند، که مادربزرگ در آوردن “شب چره” تعجیل می‌کند. دراین شب اغلب مردم قزوین با خوردن سبزی پلو با ماهی‌دودی و سپس هندوانه، انار، انواع تنقلات از جمله کشمش، گردو، تخمه، آجیل مشگل‌کشا و انجیر خشک، شب نشینی خود را به اولین صبح زمستانی گره می‌زنند.
به عقیده مادر بزرگ‌های قزوینی اگر دراین شب ننه سرما گریه کند باران می‌بارد، اگر پنبه‌های لحاف بیرون بریزد برف می‌آید و اگر گردنبند مراوریدش پاره شود تگرگ می‌آید. یکی دیگر از آداب و رسوم “شب یلدا” فرستادن “خونچه چله” از سوی داماد به عنوان هدیه زمستانی برای عروس است. در این خونچه برای عروس پارچه، جواهر، کله‌قند و هفت نوع میوه مثل گلابی هندوانه، خربزه، سیب، به با تزئینات خاصی فرستاده می‌شود.
از جمله آیین‌های شب یلدا در خراسان شمالی آن است که خانواده‌ها در این شب‌نشینی شب یلدا تفالی نیز به دیوان حافظ می‌کنند که این‌کار هم معمولا توسط بزرگ خانواده صورت می‌گیرد. آنان دیوان اشعار لسان‌الغیب خواجه شیراز را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال و مراد دل خود را از او طلب می‌کنند. بازگویی خاطرات، قصه‌گویی پدر بزرگها و مادر بزرگها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده‌ها دلپذیرتر می‌کند. یکی دیگر از سنت‌های کهن شب یلدا، چله بردن برای خانواده عروس است. با فرا رسیدن شب چله مردهای جوان طبق‌های آراسته میوه، شیرینی و کله‌قند تزیین شده را به رسم هدیه به خانه عروس جوان می‌برند.
این طبق‌های هدیه که معمولا مسی است و روی آن با سفره‌های قرمز گلدوزی شده پوشانده شده، پر از ظرفهای بزرگ میوه پیچیده در زرورق‌های رنگین با گل و نوارهای مواج می‌شود.
مردانی این طبق‌ها را بر سر گذارده و در پی یکدیگر با شادی و پایکوبان راهی خانه عروس می‌شوند. خانواده دختر نیز به پاس قدردانی و به رسم یادبود لباس‌ و یاقطعه پارچه‌ای را برای خانواده داماد، در سینی خالی شده هدایا می‌گذارند. اگر قبل از شب چله برف باریده باشد برخی از مردم شهر و روستا در این شب با خوردن برف شیره، با شیرین کردن کام با معجونی از بارش زمستانی، با سردی زمستان آشتی می‌کنند. همچنین بزرگترها با دادن حلوا قلقلی از کوچکترها پذیرایی می‌کنند.
حلوا قلقلی از کوبیده شدن مغز گردو، بادام، کنجد و دیگر دانه‌های روغنی تهیه و سپس در شیره انگور نیز خوابانده می‌شود. اما برخی از افراد کهنسال و نیز آشنایان به فرهنگ مردم در خراسان شمالی همه این آیین و مراسم را بهانه‌ها و ترفندهایی برای گردهم آمدن خانواده‌ها، بجای آوردن صله ارحام و رفع کدورتهای احتمالی بین خویشاوندان می‌دانند. آنان بر این باورند که پیشینیان در هر فصل به بهانه‌ای سعی می‌کرده‌اند تا اقوام را جمع کرده و صلح، صفا و صمیمیت را در بین آنان حکمفرما کنند.

 

پیشینه جشن شب یلدا و رسم و رسوم آن

 

۱-یک عدد سیب زرد را برداشته ، آن را برش دهید وجدا کنید ،سپس این قسمت را از سمت پوست سیب واز داخل به لایه های نازک تقسیم کنید تا در روی آن یک لایه ی نازک بیضی شکل باقی بماند وکاملا این لایه ها را از هم جدا نمایید به طوری که در آخر شما بسته به اندازه ی برشها ۴ تا ۵ لایه ی هفتی شکل خواهید داشت والبته اگر این هفت ها از وسط هم نصف شدند نگران نباشید چرا که اشکالی در تزیین ایجاد نمی کند.پس از جدا سازی لایه ها آنها را در جای قبلی خود قرار دهید با این تفاوت که هر لایه را کمی از لایه ی قبلی خود پایین تر بگذارید (حتی اگر از وسط هم نصف شده باشند به همین صورت قرار دهید) تا شبیه پرهای یک قوی زیبا در آید.یک سیب قرمز را نیز به همین صورت درست کنید………


 

چرا آخرین شب پاییز شب یلدا نام گرفت ؟

 

هم می توانید این دو سیب را بر روی سیب های دیگر یا میوه های دیگر قرار دهید وهم با بر داشتن لایه ای از زیر سیب وقرار دادن آن با خلال دندان در جلوی پرهای قو آن را کامل کرده وبه شکل دو قوی زرد وقرمزدر کنار میوه ها قرار دهید.

 

مقاله شب یلدا + شعر + عکسهای زیبای شب یلدا
Nanjoon.Com

مقاله شب یلدا + شعر + عکسهای زیبای شب یلدا
Nanjoon.Com

 

۲- چند عدد سیب سرخ را در ظرفی بچینید و همراه با آنها آجیل هایی مثل گردو و بادام درسته قرار دهید و برای زیبایی بیشتر می‌توانید مانند شکل از شکلات یا بیسکویت های زیبا یا از شمع های مختلف و رنگی نیز استفاده کنید

 

۳- پرتقال را از اطراف ودور تا دور، دورانی مثل سیب پوست کرده وجدا کنید.پرتقال پوست شده را از وسط کاملا باز کرده وپوست آن را به شکل گل در آورده در وسط آن قرار دهیدوروی میوه های با پوست یا وسط ظرف میوه های پوست شده ی آماده قرار دهید .

رسم و رسومات یلدا در شهرهای مختلف ایران
 
 

۴- پرتقالهای پوست شده ی آماده را از هم جدا کرده وبا میوه های پوست شده ی دیگر مثل سیب وکیوی وآناناس وخیار حلقه وخورد شده به طور جدا گانه در ظرفهای چند قسمتی یا ظرف گردی که خودتان آنها را جدا گانه می چینید قرار داده وبرای پذیرایی با یک چنگال آماده کنید.

 

خوراكی های یلدا

در همه جشن ها و آیین ها، در جامعه های ابتدایی یا متمدن، خوردن و آشامیدن بخشی از مشغولیت ها و سرگرمی های جمع را تشكیل می دهد...

خوراكی های یلدا

 برای شب یلدا، خوراك ویژه ای نمی شناسیم و تهیه شام بستگی به وضع اقتصادی و روند تغذیه خانواده دارد. خوردنی های ویژه شب یلدا، میوه های فصل تابستان چون، خربزه، هندوانه، انگور، انار، سیب، خیار، به و مانند آن است. میوه هایی كه می بایستی در این شب تمامی آنها (به جز سیب و به) خورده شود و چیزی برای فردا، یعنی فردای زمستان باقی نماند. میوه هایی را كه شب یلدا بر آن می گذشت، نمی خوردند.

آجیل و شب چره، كه شامل دانه هایی چون گندم و نخود برشته، تخمه هندوانه و كدو، بادام، پسته، فندق، كشمش، انجیر و توت خشك است، در بسیاری از شب نشینی ها، مهمانی ها و گردش ها فراموش نمی شد. ولی در شب یلدا می بایست و می باید بر سر سفره باشد.

 

 

شب چله لبو فراموش نشه

 

 

اس ام اس مخصوص شب یلدا

عمرتون ۱۰۰ شب یلدا

دلتون قد یه دریا

توی این شب های سرما

یادتون همیشه با ما

شب یلدا مبارک
—————————

چون تیر رها گشتـه ز چلّـه شده ایم

مهمان شمــا در شب چلّـه شده ایم

از برکت ایـن سفــره ی الــوان شما

تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ایم

—————————

محفل آریائی تان طلائی …. دلهایتان دریائی

شادیهایتان یلدائی

پیشاپیش مبارک باد این شب اهورائی . . .

—————————

قیمت پماد سوختگی شب یلدا(چله)خیلی خیلی بالا میره.

اگه نگرفتی زود تر بخرش شاید هندوانه ای که گرفتی سفید در بیاد هااا

اون وقت لازمت میشه!!!

—————————

بیا ای دل کمی وارونه گردیم ، برای هم بیا دیوونه گردیم ، شب یلدا شده نزدیک ای دوست

، برای هم بیا هندونه گردیم . شب یلدا مبارک

—————————

میان دوستـــان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلفت عین پشمک!

برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک!

حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .

.—————————
.
تو میری و من فقط نگاهت می کنم ، تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ، بی تو یک عمر

فرصت برای گریستن دارم ، اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست ،

تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید . . .

—————————

چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی!؟

—————————

توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند

زودتر صبح بشه هم هستی ؟

—————————

شادیتون ۱۰۰ شب یلدا دلتون قد یه دریا توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما

یلدا مبارک . . .

—————————

روی گل شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، خندتون مانند پسته و

عمرتون به بلندی یلدا . شب یلدا مبارک . . .

—————————

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را

باید جشن گرفت

یلدایتان مبارک.

—————————

ما منتظر صبح شب یلداییم

دستی به دعا تا فرج فرداییم

. . .
—————————

من دارم جمعه می رم، فکر نکنم دیگه همدیگر رو ببینیم… منو فراموش نکن و به خاطر تمام

بدی هام منو ببخش…

از طرف پاییز – یلدا مبارک

—————————
آماده باش

.

.

فردا روز بزرگیه روزی که منتظرش بودی

چشم همه به تو

خیلی روت حساب کردم فردا شمرده میشی

—————————

تو خوشگلترین، خوشتیپ ترین و با کلاس ترین آدم روی زمین هستی

اینم هندونه شب یلدات! که زدمش زیر بغلت زود بدو  بذار ش تو یخچال تا خنک بشه!

—————————

بین چگونه قناری ز شوق می لرزد

نترس از شب یلدا بهار آمدنی است

—————————

اینم یه اس ام اس مخصوص شب یلدا. واسه افرادی که دوستشون داری بفرست میدونم

خوشحال میشن. نگران هزینشم نباش یه شب که هزار شب نمیشه.

عمرتون صد شب یلدا

دلتون قدر یه دنیا

توی این شبهای سرما

یادتون همیشه با ما

دل خوش باشه نصیبت

غم بمونه واسه فردا

—————————

حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .

 

دلمه شب یلدا فراموش نشه!

 

به ادامه مطلب توجه فرمایید

ادامه نوشته

                                                   پ ن پ

پ ن پ تصویری

23895

23913

23893

23894

23896

23897

23898

23899

23900

23901

23902

23903

23904

23905

23906

 

 جوکهای پ ن پ

 
- داريم 10 نفري بازي شبکه اي ميکنيم اومده ميگه جدي حال ميده؟ ميگم پــ نه پــ اسکوليم! عذاب داره اما ميخوايم تهذيب نفس کنيم!



- رفتم آزمايش ادرار. يارو ميگه ادراره؟ ميگم: پـــ نه پـــــ سکنجبين برو کاهو بيار بزنيم توش بخوريم!



- تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه، يارو زده به شيشه ميگه آقا شما هم مي خواي گاز بزني؟ پـــ نه پـــ من مي خوام ليس بزنم...



- رفتيم غار عليصدر. به رفيقم خفاش نشون دادم. ميگه واي خفاشه! پــ نه پـــ بتمن بود. اجاره خونه گرونه اينجا سکونت دارن فعلا!!!



- تو دستشويي به خواهرم ميگم آفتابه رو ميدي؟ ميگه ميخواي خودتو بشوري؟ پ نه پ ميخوام آبش کنم بذارم تو يخچال.



- به يارو راننده ميگم: آقا اگه ميشه يکم سريعتر. الان هواپيما ميپره... ميگه: بسلامتي مسافرين؟

... پــ نه پـــ... فندک هواپيما ديشب دستم جامونده، ميرم بدم به رانندش!




- رفتم بالاي برج ميخواستم خودمو بندازم پايين يارو ميگه ميخواي خودکشي کني؟ ميگم پــــ نه پــــــ اومدم ببينم

سرعت صفر تا صدم از اين بالا تا پايين چقدر ميشه، بجاي پروژه بدم دانشگاه.



- رفيقم ميگه اگه با گوشي برم تو اينترنت از شارژم کم ميشه؟ پـــ نه پـــ از ذخيره ارزي کشورهاي عضو اپک کم ميشه.



- دم دستشويي عمومي واستادم تا نفر قبلي بياد بيرون، اومده بيرون، ميبينه دارم پيچ و تاب ميخورم ميگه دستشويي داري؟؟

 ميگم پـــ نه پـــ ، دارم با صداي موزيکي که نواختي تمرين رقص عربي ميکنم!




- به اپراتور اداره ميگم لطفا شماره فلاني رو برام بگير. ميگه گرفتم وصل کنم؟ ... پـــ نه پـــ فوت کن, قطع کن



- يارو اومده مي بينه همکارم توي اتاق نيست باز مي پرسه خانم فلاني نيست؟ پـــ نه پـــ هستن. افتادن پشت اون کمد. با خط کش بزن در بياد.



- مگس کش دستمه. مامانم ميگه ميخواي مگسا رو بکشي؟ ميگم پـــ نه پــــــ ميخوام رهبري ارکسترشون رو بکنم سمفوني بتهوون بزنن!



- حواسم نبود با صورت رفتم تو در، ميگه نديديش؟ ميگم پـــ نه پــــــ من دارکوبم مي خوام با منقار يه سوراخ برا خودم باز کنم برم تو.



- رفتم صندلي بخرم واسه کامپيوتر، يارو گفت: راحت باشه؟ پــــ نه پــــ خار داشته باشه...



- دارم تو حياطمون موتورمو تعمير ميکنم به مامانم ميگم دستمال بيخودي داري؟ ميگه ميخواي موتورتو تميز کني؟

پـــ نــه پــــــ ميخوام هل هله کنان برم تو کوچه کردي برقصم.



- طوطي گرفتم فاميلمون اومده ميگه اااااااااااااااااااااااا طوطيه؟

پـــ نــه پــــــ يا کريمه يه کم با فتوشاپ تغييرش دادم!



- ميگم بابا... تصميمم رو گرفتم... مي خوام زن بگيرم... ميگه ميشناسيش؟ ميگم آره. ميگه مجرده؟

پـــ نــه پــــــ منتظرم شوهرش رضايت نامشو امضا کنه بريم خواستگاري.




- دستمو بلند کردم از استاد سوال کنم. ميگه شما سوال داري؟ پـــ نــه پــــــ خواستم خطوط کف دستمو بهت نشون بدم فالمو بگيري ...



- رفتم پيژامه از کمد برداشتم پوشيدم بابام ميگه از تو کمد برداشتي؟ پـــــ نه پـــــــ گذاشته بودم تو يخچال تابستونيه پيژامه تگري بپوشم خنک شم.
- ماشينم بنزين تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده يکي ? ليتر بنزين از ماشينش بهم بده که فقط خودمو برسونم

به يه پمپ بنزيني, يکي زد بقل گفت آقا بنزين براي ماشينت مي خواي؟ پـــ نــه پـــ مي خوام باهاش خودمو آتيش بزنم




- بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا ?? درجه اومدم خونه خواهرم ميگه خسته اي؟ اگه نيستي منو ببر يه جايي ميخوام خريد کنم

پـــ نــه پـــ خسته نيستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قليون ميکشيدم




- رفتيم سر خاک يکي از فاميلامون ساکت نشستيم پسر خاله ام ميگه ساکتي!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سيا نرمه نرمه رو بخونم



- يارو عکسمو ديده ميگه:اااا دماغ خودته اين؟ پــــ نه پـــــــ دماغ اجدادمه که بيني به بيني، نسل به نسل منتقل شده الان رسيده به من!!!!



- داداشم گفت چرا بال بال ميزني؟چيزي پريد تو گلوت؟گفتم پــ نــ پـــ دارم خودم رو آماده پروار ميکنم



- کله صبحي رفيقم ميخواست بياد درس بخونيم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگير بيار گفت واسه صبونه؟

پــ نــ پـــ واسه ذخيره سازي تو روزاي سخت زمستون




- خواهرم از بيرون مياد خونه..ميبينه پشت سيستمم...ميگه کامپيوتر روشن کردي؟؟

پــ نــ پـــ دکتر گفته بشين جلوي مانيتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...!



- ميري مسجد وضو بگيري تا نماز بخوني ميبيني يه آقايي ميرسه ميگه پسر جان وضو ميگيري ميگي پــ نــ پـــ ميخوام قزل الا صيد كنم



- نون بربري خريدم همسايمون منو ديده ميگه نون بربريه؟ پــ نــ پـــ ماشين جديدمه طرح بربري توليد شده



- ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه ميپرسه امتحان داري؟ ميگم پــَ نه پــَ اومدم خمير بگيرم بدم دست نونوا



- تو هواپيما نشستم دارم دعا مي خونم بغل دستيم مي گه دعا مي کني سالم برسي؟

 پــ نــ پـــ دوست دارم صحنه سقوط هواپيما رو از نزديک ببينم دعا مي کنم سقوط کنيم




- از بالا در دارم ميام تو خونه بابام از راه رسيد ميگه باز تو کليد يادت رفت؟ پــ نــ پـــ دارم

 آمادگي جسمانيمو تست ميکنم امشب ميخوايم بريم سرقت!!!



- يکي‌ زنگ زده ميگه شما فرشادين ميگم نه ميگه پس اشتباه گرفتم؟ پــ نــ پـــ من فرشادم صداي تورو شنيدم الزايمرگرفتم يادم نيست !!!



- زنه شيکمش اومده جلو ، رفيق ما ميپرسه اين حامله س؟؟ پــ نــ پـــ اين زن آقا گرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش




- حسيني باي دست پسره رو گرفته ميگه با ياد چي ميري کنکور بدي؟پسره ميگه با ياد خدا.....پــ نــ پـــ بگه به ياد دوست دخترم ميرم سر جلسه



- صبح رفتم کنکور بدم .مراقب ميگه تو هم اومدي کنکور بدي؟ پــــ نه پـــــــ اومدم اينجا برم دسشويي



زنگ زدم 115، ميگه آمبولانس ميخواين قربان؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ يه پليس 110 ميخوام, بقيش هم آدامس بدين!


به مامانم ميگم من ميرم کارواش، ميگه ماشينم ميبري؟ ميگم پَـــ نَ پَــــ دارم ميرم اونجا دوش بگيرم



رفتم دکتر ميگم:دو روزه بدنم خيلي درد ميکنه! بعد از 10 دقيقه معاينه ميگه: ميخواي واست دارو بنويسم؟! پـَـَـ نَ پـَـَــــ ميخواي واسم دعا کن تا خوب بشم!!!!



زنگ زدم ميگم مامان بيا منو گرفتن... ميگه خاک تو سرم, گشت ارشاد؟ ميگم پـَــــــ نَ پـَــــ مرکز نخبگان ايران



حدود ? صبح بود رفتم سر يخچال تنگه آب رو برداشتم آب بخورم، دوستم بلند شده ميگه مي‌خواي آب بخوري ؟

گفتم پـَـَـ نَ پـَـَــــ ،تو خواب يادم افتاد به گلا آب ندادم مي‌خوام بهشون آب بدم



سوار تاکسيم ميگم آقا نگه داريد ميگه پياده ميشي؟ پـَـَــــ نــه پـَـَــــــ ميخوام باد لاستيکا رو چک کنم...!!



با گل رفتم بيمارستان نگهبان ميگه گل براي مريضتون آوردين گفتم پ نه پ اومدم خواستگاري تو با اين سيبيلات...



کامپيوترم يه ويروس گرفته بود رفتم کلي پول آنتي ويروس اورجينال دادم بعد سه ساعت اسکن ويروسه رو پيدا کرده پيغام داده:

آيا مطمئن هستيد که مي خواهيد اين ويروس را حذف کنيد؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ مي خوام ازش نگهداري کنم بزرگ بشه بشه عصاي دستم



داشتم  تلويزيون ميديدم بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بعدش به من ميگه داشتي ميديدي؟؟؟!!!

 پَـــ نَ پَـــ داشتم گرمش ميکردم تا شما بياي ببيني!!!!!

به استاد ميگم لطفا كمكم كنيد دارم مشروط ميشم ميگه نمره ميخواي گفتم پَـــــ نَ پَــــــ... نظر شما رو در مورد مقدار و جنس خاكي كه بايد بريزم تو سرم ميخوام